تا پرتو خورشید بکوه و دمن افتد (ابوالقاسم لاهوتی)



غزلیات ابوالقاسم لاهوتی, تا پرتو خورشید بکوه و دمن افتد

اشعار ابوالقاسم لاهوتی

 

ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی یا لاهوتی خان (۱۲۶۴ - ۱۳۳۶) شاعر، روزنامه‌نگار، نظامی و فعال سیاسی انقلابی در دوران انقلاب مشروطه. ابوالقاسم لاهوتی از اعضای حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) بود؛ و در دوران رضاشاه، تحت تعقیب قرار گرفت و غیاباً محکوم به اعدام گردید ولی موفق به فرار به شوروی گردید.

 

تا پرتو خورشید بکوه و دمن افتد

گل باشد و بوی خوش او برچمن افتد

دستی که بیازد بتو در زیر فلک نیست

ورهست چنین دست خیانت زتن افتد

فتوی به فنای تودهد هر دهن شوم

با مشت پر از قدرت ما از سخن افتد

هر سر که به نقصان حدود تو کند فکر

با دست دلیرانهء خلق از بدن افتد

خواهد کسی ار پاره کند، رشتهء فتحت

از پارچهء ننگ به رویش کفن افتد

توتکیه گه رنجبر روی زمین

بر پشت زمین زلزله از این سخن افتد

بدخواه تو، هرکس که بود، نام سیاهش

بایست که از دفتر اهل زمن افتد

تو شمع جهانی، نتواند کشدت کس؛

ظلمت زچنین قصه به هر انجمن افتد

خصم تو کند جهد که دامان شریفت

زیر قدم دشمن بنیانفگن افتد

شاهین اجل همره آن بوم که خواهد

این گلشن ما در کف زاغ و زغن افتد

اینجا که بود عدل و خرد رهبر مردم

هیهات که دولت به کف رهزن افتد

بگذار عدو میرد و تو زنده بمانی

ورمهر تو پرتو به سر مرد و زن افتد

افتادن بدخواه تو امریست محقق

خواهد دلم اما که به شمشیر من افتد

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------