چنان به روی خود آشفته کرده ای ما را (حکیم نزاری)



ادب نامه حکیم نزاری قهستانی

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت.وی دارای ۳ فرزند پسر بود که یکی از آنها در عنفوان جوانی در گذشت. حکیم نزاری در سال ۷۲۱ قمری چشم از جهان بسته است. آرامگاه وی در بیرجند و در خیابانی که به نام و افتخار او نامگذاری شده، واقع است.

 

چنان به روی خود آشفته کرده ای ما را

که گل بنانِ چمن بلبلانِ شیدا را

قیامتی دگرآخر به فتنه برمفزای

مکن به سرمه سیه چشمِ شوخِ شهلا را

مبند زیور و زر بر چو سیم گردن و گوش

چه احتیاج به آرایه روی زیبا را

مگر به غارت و قتل آمدی از آن سوی آب

ازین طرف چو برانداختی بخارا را

بترس اگرچه بلندی زدود سینه ی خلق

که دود هرچه برآمد گرفت بالا را

دلم به روی تو تا دیده برگشاد ببست

به چار میخ وفای تو هفت اعضا را

پدر طبیب بیاورد تا مگر به علاج

برون کند ز دماغ بخار سودا را

به طعنه گفتم اگر من منم نباید برد

به هرزه این همه زحمت طبیب دانا را

به جان دوست اگر زنده گردد افلاطون

که اقتداست بدو جمله ی اطبا را

مگر به فضل خدا ورنه هیچ ممکن نیست

که چاره یی بود این درد بی مدوا را

رها کنید مرا در بلای عشق که کس

به دم شکال نکرده است نا شکیبا را

نزاریا به قضا ده رضا چو ممکن نیست

که از کمند بلا مخلصی بود مارا

عنان به عشوه مده عشق باز و عشرت کن

به روی یار موافق خلاف اعدا را

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------