تازه های قصه های کودکان


قصه زیبای بابا برفی,آدم برفی,قصه ی کودکانه

قصه زیبای بابا برفی

آن سال زمستان، زمستان سختی بود:درخت ها را سرما زده بود – سبزیشان رفته بود – مثل شاخ بز، خشک و قهوه…


گنج دزد دريائي


 

گنج دزد دریایی

 

 

 

ريش آبي غرغر مي كرد و مي گفت: ده قدم از ايوان و بيست قدم از بوته رز، اينجا . گنج اينجاست . اين خوابي بود كه اون شب جاويد ديد.

 

 

گنج دزد دریایی

 

 

روز بعد جاويد شروع به كندن زمين كرد او آنقدر زمين را كند كه يك گودال عميق بوجود آمد.

 

 

 

گنج دزد دریایی

 

 


او به كندن ادامه داد . هر چه گودال عميق تر مي شود تله خاكي كه كنار آن بود بلندتر مي شد

 

 

گنج دزد دریایی

 

 


او آقدر زمين را كند كه حفره اي بسيار عميق و تله خاكي بسيار بلند درست شد. او نفسي تازه كرد و گفت: خيلي خسته شدم ، ديگه نمي توانم ادامه دهم . ناگهان چيزي توجه او را جلب كرد


 

 

گنج دزد دریایی

 

 

 


اما بجاي گنج، فقط يك استخوان پيدا كرد . جاويد يك تكه استخوان و يك حفره و يك تل خاك بزرگ روبرويش بود . او پيش خودش فكر كرد " آن دزد دريايي به من دروغ گفت"

 

 

 

گنج دزد دریایی

 

 


اماوقتي مادر جاويد مشاهده كرد كه پسرش چه كاري كرده است برايش دست زد و لبخند زد .


اوه جاويد متشكرم . من هميشه مي خواستم بوته بزرگ گل در اينجا بكارم و از تو متشكرم كه اين گودال را برايم كندي. اين هم يك اسكناس براي كندن گودال!

 

 

 

 



مطالب مرتبط - والدین و کودکان

  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------