تازه های قصه های کودکان


قصه,قصه کودکانه,داستانهای کودکانه

داستان کودکانه روزی که استخوان مریض شد...

استخوان حالش خوب نبود. همه جایش درد می کرد. با خودش می گفت من که دائما د استراحت می کنم از جایم…


شعر کودکانه جوجه طلایی





شعر کودکانه جوجه طلایی

 


جوجه  جوجه  طلائي


نوكت  سرخ و حنائي



تخم  خود را شكستي


چگونه بيرون جستي



شعر کودکانه جوجه طلاییشعر کودکانه جوجه طلایی



گفتا  جايم  تنگ بود


ديوارش از سنگ  بود



نه پنجره ،  نه در داشت


نه كسي ز من خبر داشت




شعر کودکانه جوجه طلایی

 

 

دادم  به خود يك تکان


مثل رستم پهلوان



تخم خود  را شكستم


اينگونه  بيرون جستم




شعر کودکان, شعر کودک, شعر کودکانه جوجه طلایی,شعر برای کودکان,شعرهایی برای کودکان شعر کودکان, شعر کودک, شعر کودکانه جوجه طلایی,شعر برای کودکان,شعرهایی برای کودکان


مرتبط با والدین و کودکان

  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------