تازه های شهر حکایت


صیحت حضرت آدم به پسرش,داستان,داستان و حکایت

نصیحت حضرت آدم به فرزندش

نصیحت حضرت آدم به فرزندش حضرت آدم پنج وصیت به فرزندش شیث کرد ودستور داد او هم این وصیت ها را به…
رستوران,رستوران گیلار


دانا و نادان



 

   دانا و نادان

 

مردی نادان در محضر ارسطو به مردی دانا خرده گرفت و از او بدی ها گفت. دانا نیز خاموش نماند و به نادان پرخاش کرد. ارسطو به مرد نادان چیزی نگفت. اما دانا را به خاطر آن کار سرزنش کرد.

 

دانا با تعجب پرسید: چرا مرا سرزنش می کنید در حالی که بدگویی را او اول شروع کرد؟ از این گذشته او مردی نادان است ولی من دانشی اندوخته ام. ارسطو در جواب گفت: من هم به خاطر همین تو را سرزنش کردم تو مرد دانایی و دانا نادان را می شناسد؛ زیرا خودش روزگاری نادان بوده است و بعد دانا شده اما نادان دانا را نمی شناسد؛ زیرا هنوز دانا نشده است.

 

منبع:هزار و یک حکایت تاریخی حکیمی



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------