حکایت «کار کردن»

تازه های شهر حکایت


حکایت,حکایت کوتاه,حکایت های جالب

حکایت پندآموز 3 سوال پادشاه

حکایت های جالب و خواندنی حکایت پندآموز 3 سوال سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم فردا اگر جواب دادی…


حکایت «کار کردن»



داستانهای جذاب

حکایت «کار کردن»

 

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟

 

گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.

 

منبع:ganjoor.net



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------