تازه های شهر حکایت


داستانهایليلي و مجنون

ليلي و مجنون

ليلي و مجنون مجنون در عشق ليلي مي‌سوخت. دوستان و آشنايان نادان او كه از عشق چيزي نمي‌دانستند گفتند…


حکایت کوتاه «دستگيريِ خرها»



حکایت های سعدی

حکایت آموزنده

 

مردي با ترس و رنگ و رويِ پريده به خانه‌اي پناه برد. صاحبخانه گفت: برادر از چه مي‌ترسي؟ چرا فرار مي‌كني؟ مردِ فراري جواب داد: مأموران بي‌رحم حكومت، خرهاي مردم را به زور مي‌گيرند و مي‌برند.

 

صاحبخانه گفت: خرها را مي‌گيرند ولي تو چرا فرار مي‌كني؟ تو كه خر نيستي؟ مردِ فراري گفت: مأموران احمق‌اند و چنان با جديت خر مي‌گيرند كه ممكن است مرا به جاي خر بگيرند و ببرند.

 

منبع: parsmarket.net



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------