دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

تازه های شهر حکایت


حکایت,حکایت کوتاه,حکایت های جالب

حکایت پندآموز 3 سوال پادشاه

حکایت های جالب و خواندنی حکایت پندآموز 3 سوال سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم فردا اگر جواب دادی…


دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی



باب دوم گلستان سعدی

 حکایت از باب دوم گلستان سعدی

 

حکایت اول

یکی از بزرگان گفت: پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته‌اند؟

 

گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.

هر که را جامه پارسا بینى
پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانى که در نهانش چیست
محتسب را درون خانه چکار

 

حکایت های خواندنی از سعدی,حکایت های جالب از سعدی

حکایت های گلیتان سعدی

 

حکایت دوم
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و می‌گفت: یا غفور و یا رحیم تو دانى که از ظلوم و جهول چه آید؟

عذر تقصیر خدمت آوردم
که ندارم به طاعت استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار


عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت. من بنده امید آورده‌ام نه طاعت بدریوزه آمده‌ام نه بتجارت . اصنع بى ما انت اهله.


بر در کعبه سائلى دیدم
که همى گفت و مى‌گرستى خوش

می‌نگویم که طاعتم بپذیر
قلم عفو بر گناهم کش 

 

منبع: nasrian.persianblog.ir



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------