تازه های شهر حکایت


حکایات بهلول,حکایت های بهلول,حکایت خواندنی بهلول

پندآموزترین حکایات بهلول

حکایت های خواندنی و پندآموز از بهلول دانا نام او وهیب بن عمرو بود. بُهلول ('بهلول دانا، بهلول مجنون…


همانی هستی که همه می‌گویند؟



حکایت های آموزنده, حکایت های پند آموز

حکایت آموزنده

 

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند.

 

شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده كه این‌گونه اشك می‌ريزيد؟ آيا کسی به شما چیزی گفته؟»


شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: «آری، یکی از لات‌های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.»


همه با نگرانی پرسیدند: «مگر چه گفته؟»


شیخ در جواب می‌گويد او به من گفت: «او به من گفت شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من می‌گویند. آیا تو هم همانی هستی که همه می‌گویند؟! و اين سئوال حالم را عجيب دگرگون كرد.»

 

منبع:yekibood.ir



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------