تازه های شهر حکایت


حکایت های  سعدی,حکایت گلستان سعدی

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت های گلستان سعدی یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت:…


حكایت «آموختن خاموشى از حیوانات»



حكایت گلستان سعدی,حكایت از سعدی

حكایت های آموزنده

 

نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى كرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.

حكیمى او را دید و به او گفت: اى احمق! بیهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون كن، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى.


حكیمى گفتش اى نادان چه كوشى
در این سودا بترس از لولائم

نیاموزد بهایم از تو گفتار
تو خاموشى بیاموز از بهائم

هر كه تامل نكند در جواب
بیشتر آید سخنش ناصواب

یا سخن آراى چو مردم بهوش
یا بنشین همچو بائم خموش

 

منبع: parcha.mihanblog.com



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------