تازه های داستان


سرگرمی،سایت سرگرمی

سلام با طعم نفت

داستانهای کوتاه یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می…


تصمیم قاطع مدیریتی



داستانهای جذاب,داستانهای کوتاه جالب

داستان های کوتاه

 

روزي مدیر یکی از شرکتهاي بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید:شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟

جوان با تعجب جواب داد:ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی اشفته دست به جیب شد و از کیف خود 6000 دلار در اورد و به جوان داد و گفت :این حقوق

سه ماه تو ,برو و دیگر اینجا پیدایت نشود ... تو اخراجی

ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.

جوان با خوشحالی از جا جهید و از آنجا دور شد.

مدیر از کارمند دیگري که نزدیکش بود پرسید: آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟

کارمند با تعجب از رفتار مدیر جواب داد:او پیک پیتزا فروشی بود که براي کارکنان پیتزا اورده بود.

 

منبع: nice-storyy.blogfa.com

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------


فروشگاه و سوپر مارکت اینترنتی
بیتوته