تازه های داستان


جایزه نوبل,جایزه نوبل نوبل

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل» آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن،…


کفش یا پا



داستانهای جذاب

داستان های کوتاه و خواندنی

 

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود.

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :

چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت. پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود ! به خانه که رسید از رضایت لبریز بود.

 

منبع: asriran.com

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------