تازه های کوچه پس کوچه های تفاهم


زوج مناسب,نیمه گمشده هم, فرد موردعلاقه

من و تو به درد هم می‌خوریم؟

همه آدم ها وقتی وارد رابطه با فرد جدید می شوند به این سوال فکر می کنند: آیا ما به درد هم می خوریم؟…


زنان در جستجوی قدرت یا عشق؟

 

 

زنان درجستجوی قدرت یا عشق

 

فمنیسم به عنوان یکی از سکه های رایج زمانه، ازجمله تمهیداتی است که گروه های صاحب منافع به منظور سیطره بر روح و روان زنان و در نتیجه واداشتن آنها به دنبال کردن ایده آل هایی که آنها برایشان ترسیم می کنند، ابداع کرده اند.

 

در دهه 1990، فمینیسم غربی به عنوان یک تولید كننده و منتشر كننده متون و پیامهای فرهنگی ‌توانست با اتكا بر قدرت ابزار انتقال پیام، متون و رسانه‌هایی كه در اختیار دارد، از راههای گوناگون مانند تولیدات انتشاراتی (كتاب و مجله) به زبان اصلی یا ترجمه شده، تولیدات بصری (فیلم و عكس و مانند آنها)، تولیدات صوتی (برنامه‌های رادیویی)، وب‌سایت‌های اینترنت و ... و همچنین تأثیرات غیرمستقیم‌تر مانند انتشار اخبار از اقدامات فمینیستها در رسانه‌های جهان و نفوذ در نهادها و سازمانهای بین‌المللی و مانند آن به ذهنیت زنانی كه به تدریج اما به شكلی فزاینده با این گفتمان روبرو می شوند سامان دهد و عملاً به گفتمان هژمونیک نزد بخشی از زنان (یعنی زنان روشنفكر و تحصیلكرده جهان سومی) تبدیل شود.

 

فمنیسم را می توان واکنش زن غربی مدرن در برابر فرهنگ به جای مانده از عصر سنت اروپایی دانست. این واژه گاهی به جنبش های سازمان یافته برای احقاق حقوق زنان و گاه به نظریه ای که به برابری زن و مرد از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی معتقد است معنا کرده اند.

 

فمنسیم از این نقطه آغاز میکند که زنان سرکوب میشوند و این سرکوبی مسئله مهمی است. اقتدار مردان آزادی عمل زنان را محدود میکنند چون مردان امکانات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بیشتری را دراختیار خود دارند. سنگ بنای فمنیسم دفاع از حقوق زنان است. تمامی صور فمنیسم این را تصدیق میکنند که زنان انسان هستند نه عروسک، برده ، شی و یا حیوان .

 

فمنیسم را می توان واکنش زن غربی مدرن در برابر فرهنگ به جای مانده از عصر سنت اروپایی دانست. این واژه گاهی به جنبش های سازمان یافته برای احقاق حقوق زنان و گاه به نظریه ای که به برابری زن و مرد از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی معتقد است معنا کرده اند

 

در میان جریانات فمنیسم نسبت به تفاوت های میان زن و مرد دو نحوه برخورد وجود دارد: گروه نخست از فمنیستها تفاوت زن و مرد را فقط در اختلافات زیستی و اندامی خلاصه کرده و معتقدند دو جنس هیچ تفاوت دیگری به لحاظ ذهنی، روانی و عاطفی ندارند. از نظر ایشان آنچه در جوامع به عنوان قابلیت های زنانه و مردانه مطرح شده است پشتوانه طبیعی ندارد بلکه معلول روابط فرهنگی، اجتماعی و تحت تاثیر سیاستهای جامعه مرد سالار است. این اندیشه که به فمنیسم انسانگرا نام یافته معتقد است: هویت جنسی و زنانگی ساخته پدرسالاری بوده و هویت طبیعی زن، این هویت ساختگی نیست. به عنوان مثال سیمین دوبوار-از طراحان اصلی نظریه فمنیستی- معتقد بود: «انسان زن به دنیا نمی آید بلکه تبدیل به زن می شود».

 

فمنیست ها پس از آنکه اثبات کردند قابلیت های زن ومرد هیچ تفاوتی با هم ندارد؛ جامعه مرد سالار را متهم کردند به اینکه با شعار تفکیک جنسیتی، سعی در تحمیل برخی نقش ها و وظا یف جامعه بر زنان دارد و آنها را بهانه زن بودن از پذیرش سایر نقشها مدیریتی مهم دور می کند و این ظلم به زنان است. بدین سان اصطلاح «نقش های کلیشه ای» پدید آمد و منظور از آن، نقش های غیر واقعی و تحمیلی مانند مادری، همسری بود که جامعه مرد سالار به بهانه جنسیت به زنان تحمیل می نمود، فمنیست ها مادرى را علت تحقیر زنان و حربه جامعه مرد سالار براى استمرار سلطه خود و همسرى وخانواده را محل تحكیم سلطه جامعه مرد سالار قلمداد می كنند، که این امر به معنای فرودست انگاشتن زن و محروم ساختن وی از قابلیت رشد و پیشرفت است .از این رو این پرسش که زن و مرد هر کدام برای چه کاری خلق شده اند سوالی با مبنای خطاست که هدف آن استثمار زن است. «جنسیت نه هویتی از پیش تعیین شده بلکه امری «اجرایی نمایشی» است. آنچه مردان انجام می دهند مردانه می شود وآنچه زنان، زنانه. آنگاه مردان باید مردانه رفتار کنند و زنان زنانه؛ ولی هیچ چیزی که پیشاپیش زنانه یا مردانه باشد وجود ندارد.»

 

فمنیسم به عنوان جنبش اجتماعی و فکری در وسیع ترین معنای آن به ارتقاء موقعیت اجتماعی زنان به عنوان یک گروه در جامعه میاندیشد و با فرا خواندن زنان به کسب استقلال از طریق اشتغال و بریدن رشته های وابستگی خود با مردان و به منظور تضعیف بیشتر ازدواج و خانواده ، تلاش دارد سکس و اقتدار را به جای ازدواج و مادرشدن بنشاند و از این طریق زنان را بیشتر و بیشتر از زنانگی خود دور کند.

 

به آنها گفته شده که زنانگی، از لحاظ اجتماعی «محدودیت » می آورد و او باید «مستقل » شود . از چه وقت غرایز بیولوژیک از نظر اجتماعی به محدودیت تبدیل شده اند ؟ با این حال او در چنین فضایی قرار دارد و با به تأخیرانداختن ازدواج و بچه دار شدن به منظور پرداختن به اشتغالات کاری اش، جلوی تکامل طبیعی خود را می گیرد. این تهاجم نیز مثل هر تهاجم دیگری، کانون یورش خود را بر تفاوت دو جنس می گذارد و در کسوت «حقوق » زنان، یک حمله شوم همجنس بازی زنانه است و در لباس مبدل «دفاع » از زنان و حقوق همجنس گرایان فرو می رود.

 

همان طور که گفته شد، فمنیسم برای بی ثبات کردن جامعه از طریق مجبور کردن زنان به وانهادن نقش زنانگی خود و به جای آن در نقش مردانه فرو رفتن و تضعیف تمایل به جنس مخالف و خانواده طراحی شده است.

 

به این ترتیب است که زنان بیگانه شده با فطرت خود، در پی گزاره های نادرستی چون مستقل شدن از مردان در تمامی زمینه ها و کسب برابری با مردان هستند. این پیامدهای بی‌ثبات‌ را در سطح اجتماعی می‌توان در ظهور چالشگری زنان علیه وضعیت خود و بازتعریف آنان از خود جستجو كرد. تجلی آن نیز در تغییراتی چون افزایش طلاق و تنشهای درون خانگی، كاهش ازدواج، تنشهای درون محیط كار، و ... می‌تواند باشد. وضعیتی که از دهه ها قبل در غرب و به خصوص آمریکا ، میلیون ها زن را از ازدواج و توانایی عشق ورزیدن نسبت به مردان و در نتیجه بی اعتمادی گزنده ای که نسبت به آنها دارند ، دور کرده است .

 

نیت زنان، رفتارهای متناسب با ظرافت وطبع زنانگیشان است نه انجام کارهای مردانه، برابری به معنای همانندی نیست

 

در یک ازدواج بین دو جنس مخالف، مرد اعتماد (یا همان عشق ) زن را از طریق خواستگاری جلب می کند؛ در عوض، زن قدرت دوست داشتن را از طریق تمکین کردن به مرد می دهد. این تبادل قدرت با عشق است که زن و مرد را در جایگاه درست خود قرار می دهد. این کلیدی روانی است که امکان رشد کردن را به ما می دهد. آنچه که زنان به راستی خواهان آن هستند، قدرت ابراز شده در قالب عشق مردانه است. آنها وقتی قادر به اعتماد ورزیدن نسبت به مردان (شوهرانشان ) شوند ، نهایتاً این عشق را به دست خواهند آورد.

 

نیت زنان، رفتارهای متناسب با ظرافت وطبع زنانگیشان است نه انجام کارهای مردانه، برابری به معنای همانندی نیست .همگی ما دارای یک حق برابر برای برخورداری از منزلت انسانی و رسیدن به رضایت هستیم . اما راه های ما برای رسیدن به اینها شبیه هم نیست. مردان از طریق حمایت و راهبری خانواده به رضایت می رسند و زنان از طریق وقف کردن خود به همسر و خانواده و از طریق تجربه کردن عشق خود است که به رضایت می رسند؛ البته زنان هم می توانند به اشتغال بپردازند، اما نباید خانواده را در درجه دوم اهمیت قرار دهند.

منبع :تبیان

فمنیسم,زنان ,حقوق زنان ,زن غربی,مرد ,زن,عشق,خانواده ,همسر ,زناشویی,روابط زناشویی,آموزش زناشویی,مسائل زناشویی,اموزش زناشویی,مسایل زناشویی,زندگی زناشویی,آموزش روابط زناشویی,روابط زناشویی با عکس فمنیسم,زنان ,حقوق زنان ,زن غربی,مرد ,زن,عشق,خانواده ,همسر ,زناشویی,روابط زناشویی,آموزش زناشویی,مسائل زناشویی,اموزش زناشویی,مسایل زناشویی,زندگی زناشویی,آموزش روابط زناشویی,روابط زناشویی با عکس


مطالب مرتبط - زناشویی

  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03
  • Image 03

تازه های زناشویی(دانستنیهای ازدواج، نامزدی، عقد، بارداری و زایمان، سالمندی، دانستنیهای جنسی و...)

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------