6 سال زندگی با کابوس!



 اخبار حوادث,خبرهای حوادث ,حوادث روز
عامل قتل عام یک خانواده که از بیستم خرداد سال 92 و با کشف جسد جوانی در کرج، تحت تعقیب پلیس قرار داشت بالاخره پس از شش سال دستگیر شد و راز این جنایت را فاش کرد.

مجتبی 36 ساله که دهم اردیبهشت به دام افتاد به سوالات خبرنگار رکنا پاسخ داد.

 

سابقه داری؟   نه، اولین بار است که دستگیر شدم.

 

ازدواج کردی؟  بله، 13 سال قبل ازدواج کردم و دو فرزند پسر دارم.

 

الان به چه جرمی دستگیر شدی؟  قتل.

 

قتل چه کسی؟  خرداد ماه 92 اعضای خانواده صاحبخانه ام را کشتم. پدر، مادر و فرزند.

 

اولین نفر چه کسی را به قتل رساندی؟  یاشار پسر صاحبخانه.

 

روز جنایت چه اتفاقی افتاد؟  روز یک شنبه بود که یاشار به در خانه‌مان آمد. من چند روز قبل با دادن پول قرارداد خانه را برای یک سال دیگر تمدید کرده بودم که یاشار به در خانه مان آمد و یک سررسید نیز به من داد. پسر جوان ادعا کرد که می خواهند خانه را پس بگیرند و خواست به دنبال یک خانه دیگر بگردم که بر سر همین موضوع با هم بحث کردیم که یاشار مرا هل داد و روی زمین افتادم و وقتی بلند شدم او را هل دادم که او نیز به زمین افتاد، در این صحنه یاشار دستش را روی گلویم فشار داد و من هم گلوی او را فشار دادم که ناگهان دیدم پسر جوان خودش را خیس کرده و دیگر نفس نمی کشد.

 

بعد از قتل چه کردی؟  باور کنید من قصد کشتن نداشتم، یک اتفاق بود. ترسیده بودم، جسد را به پارکینگ خانه بردم و داخل صندوق عقب خودرویم گذاشتم و یک پتو نیز روی او کشیدم.

 

بعد از یاشار چه کسی را به قتل رساندی؟ 

پدرش داوود 60 ساله را کشتم.

 

داوود را چطور به قتل رساندی؟  بعد از قتل یاشار با گوشی موبایلش به پدرش زنگ زدم و گفتم می‌خواهم با شما صحبت کنم.

 

نپرسید گوشی یاشار دست تو چه کار می کند؟  گفتم یاشار حالش خوب نیست.

 

با خودروی خودت رفتی سر قرار؟  نه، رفتم میدان توحید و داوود با خودرویش به محل قرار آمد.

چرا رفتید به سمت قزوین؟  وقتی سوار بر خودرو شدم گفتم یاشار تصادف کرده و می خواهم با شما کمی حرف بزنم و به یک مسیر برو تا حرف بزنیم که خودش به سمت زیاران رفت.

 

از صحنه قتل داوود بگو؟  دوربرگردان زیاران را داوود دور زد که همان جا گفتم که یاشار صبح آمد در خانه و با هم درگیر شدیم و او را کشتم که در این صحنه داوود خودرو را در کنار جاده پارک کرد و از ماشین پیاده شد و سپس با یک سنگ بزرگ به کمرم زد که من هم در آن لحظه سنگ را برداشتم و به سرش زدم، داوود زنده بود. او را سوار بر خودرو کردم و در همان مسیر زیاران حرکت کردم بعد در کنار جاده توقف کردم و داوود کنار یک سنگ بزرگ ایستاد، خواست حمله کند که او را هل دادم و روی زمین افتاد، رفتم عقب خودرو تا از صندوق آب بردارم که یک شیشه الکل و بادبزن دیدم که ناگهان احساس کردم داوود ایستاده، ترسیدم و نفهمیدم، با اسلحه ام شلیک کردم.

 

چند گلوله شلیک کردی؟  نمی‌دانم، ترسیده بودم که ناگهان یاد الکل پشت خودرو افتادم و به سراغ آن رفته و روی داوود الکل ریختم و با فندکی که داخل خودرو بود اقدام به آتش زدن جسد داوود کردم.

 

چرا جسد را آتش زدی؟  می خواستم کسی متوجه جسدش نشود.

 

بعد از قتل کجا رفتی؟  موبایل داوود داخل خودرو بود، به فریبا همسر داوود زنگ زدم و گفتم که داوود تصادف کرده است. فریبا پرسید گوشی دست تو چه کار می کند گفتم نگران نباش چیزی نیست باید شما را ببینم و با هم پیش داوود برویم.

 

قرار ملاقات گذاشتی؟  فریبا گفت که تا متروی ورداورد می‌آید و من هم با خودروی داوود به جلوی مترو رفتم.

 

چرا می‌خواستی فریبا را ببینی؟  دیوانه شده بودم، می خواستم با او حرف بزنم شاید یک راه حل جلوی من بگذارد.

 

فریبا به محل قرار آمد؟  فریبا سوار خودرو شد و به سمت آبیک قزوین در حال حرکت بودیم که درباره کشته شدن پسر و شوهرش حرف زدم که فریبا با کیف مرا کتک زد.

 

او را چطور به قتل رساندی؟  فریبا با کیف مرا کتک می زد که با اسلحه یک گلوله به سمتش شلیک کردم، در آن صحنه من دیگر مجتبی نبودم، یک آدم دیگر بودم، دیگر توجه نداشتم که صدای گلوله را کسی می‌شنود یا نه، حالم بد بود به صندلی عقب رفتم که دیدم فریبا خونریزی داشت که دوباره شلیک کردم، زدمش، زدمش ...

 

بعد از قتل فریبا چه کردی؟  دیوانه شده بودم، حال خوبی نداشتم، داخل ماشین الکل ریخته شده بود که اقدام به آتش زدن خودرو و جسد فریبا کردم و خودم به آن طرف خیابان رفتم و دو تفنگ کوچک و بزرگ را همان جا پرت کردم و سپس سوار بر خودروی ون تاکسی که یک مسافر داشت شدم و به سمت تهران آمدم و گوشی های موبایل را در مسیر از خودرو به بیرون پرت کردم. وقتی به تهران رسیدم دیدم گوشی داوود هنوز همراهم است که آن را خاموش کردم و همان جا روی زمین انداختم و به سمت خیابان جمهوری رفتم و یک شیشه آبلیمو خوردم اما حالم خوب نشد.

 

آن روز سرکار نرفتی؟  بعد از این که به تهران آمدم به مغازه رفتم و به پدرم گفتم رفته بودم خرید و خودرو داخل خانه است و چون حالم خوب نبود به سمت خانه رفتم و کمی استراحت کردم.

 

جسد یاشار را چه کردی؟

وقتی بیدار شدم به سراغ جسد یاشار رفتم که دیدم بدنش سرد است به همین دلیل سوار بر خودرو به اتوبان همت رفتم و جسدش را در آن جا رها کردم.

 

شنیدم فردای آن روز به محل رها کردن جسد یاشار رفتی؟  بله، با همسرم به سمت رها کردن محل جسد رفتم و دیدم پلیس در آن جاست که همسرم پرسید چرا این جا آمدیم که ادعا کردم می خواهم با هم به پارک چیتگر برویم.

 

اسلحه‌ها را از کجا تهیه کرده بودی؟  از یک نفر پول می خواستم که در قبال آن این دو تفنگ را به من داد.

 

همیشه همراهت است؟  هیچ کسی از دو تفنگ خبری نداشت به همین دلیل آن را داخل کیفم گذاشته بودم و چون می‌ترسیدم کسی به آن دست بزند یا اطلاع پیدا کند همیشه داخل کیف همراهم بود ولی هیچ وقت به فکر استفاده از آن نبودم. اگر آن روز اسلحه همراهم نبود این اتفاقات رخ نمی داد.

 

در این 6 سال چطور زندگی کردی؟  شش سال با کابوس زندگی کردم، یک شب آرام نبودم.

چرا پیش پلیس نرفتی؟  از ترس آبرویم، به خاطر پدرم، مادرم، همسر و فرزندانم نرفتم خودم را لو بدهم و اعتراف نکردم.

 

 

 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------