توافق بدون اصلاحات، فقط تعویض صورتمسئله در سیاست ایران است
- مجموعه: اخبار سیاسی و اجتماعی
- تاریخ انتشار : شنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ ۰۹:۱۵

حال و هواي جامعه ايراني پس از توافق با امريكا چگونه است؟ تجار، فعالان اقتصادي، دانشگاهيان، اهالي سياست و فرهنگ و... درباره توافق چگونه ميانديشند و چه تصوري از ايران آينده دارند؟ نظام حكمراني براي ورود به عصر تازه مديريت خود به چه نوع اصلاحاتي نياز دارد؟ در روزهايي كه جامعه ايراني پس از توافق با امريكا و پايان جنگ نوع خاصي از تحولات مثبت را تجربه ميكند، بحث و تبادل نظر و پاسخدهي به پرسشهاي طرح شده واجد اهميت بسياري است.
تقي آزادارمكي، استاد دانشگاه و جامعهشناس، با اشاره به تحولات اخير و تفاهم ميان ايران و امريكا ميگويد ادامه جنگ ميتوانست منطقه و حتي جهان را به سمت درگيري گستردهتري سوق دهد. به گفته او، اراده براي پايان جنگ و حركت به سوي صلح در ايران، امريكا و حتي جامعه جهاني شكل گرفت و اكنون جامعه ايراني بيش از هر زمان ديگري خواهان توسعه، آرامش و اصلاحات در حكمراني است.
او همچنين رييسجمهور پزشكيان را پس از هاشميرفسنجاني دومين سياستمدار ايراني ميداند كه با تكيه بر رهبري انقلاب توانستند ايران را از دامنههاي جنگ رهايي بخشند. آيتالله هاشميرفسنجاني با حمايت امام (ره) و پزشكيان با حمايت رهبري شهيد و رهبر سوم جمهوري اسلامي اين گام بلند را برداشت.
اين استاد دانشگاه پزشكيان را معمار تحقق اين توافق معرفي ميكند. با تقي آزادارمكي، گفتوگو كردهايم تا از منظر اجتماعي و سياسي به اين تحولات نگاه كند؛ از چرايي حركت به سمت صلح گرفته تا حال و هواي جامعه ايران پس از توافق و ضرورت اصلاحات در دوران پساتوافق.
اخبار حاكي از آن است كه رييسجمهور با اعتبار سياسي خود و همراهي برخي چهرههاي سياسي مانند قاليباف و فرماندهان نظامي تلاش زيادي براي تحقق اين تفاهم انجام داده است. شما اين موضوع را چگونه ارزيابي ميكنيد و حال و هواي جامعه ايراني در دوران پساتوافق را چطور ميبينيد؟
من تحليلي دارم كه شايد با برخي تحليلهاي رايج متفاوت باشد. در ماجراي جنگ بارها گفتهام كه به نوعي پايان جنگ همان ابتدا رقم خورد و آنچه بعد از آن رخ داد، بيشتر در مسير اراده براي صلح بود. يعني هم ايران و هم امريكا به سمت پايان دادن به درگيري حركت كردند و در سطح جهاني هم نشانههاي اين اراده ديده ميشد. محبوبيت ايران پس از مقاومت بيشتر شد و انتقادها به اسراييل و امريكا افزايش يافت.
واقعيت اين است كه اگر جنگ ادامه پيدا ميكرد، احتمال شكلگيري يك درگيري بسيار گستردهتر وجود داشت؛ درگيري كه ميتوانست پاي اروپا، ناتو و حتي روسيه و چين را نيز به ميان بكشد.
در چنين شرايطي، دنيا در آستانه يك بحران بزرگ قرار ميگرفت. بنابراين بسياري از كشورها ترجيح دادند به جاي گسترش جنگ، به سمت صلح حركت كنند. البته اين موضوع فقط به نيازهاي داخلي كشورها هم مربوط نبود. ممكن است برخي بگويند امريكا به دليل مسائل انتخاباتي خودش يا ايران به دليل مشكلات اقتصادياش به سمت ترك تخاصم و امكان دادن به تحقق صلح رفتند، اما من معتقدم مساله بزرگتر از اين حرفها بود. ادامه جنگ ميتوانست به يك بحران جهاني تبديل شود و همين مساله باعث شد اراده عمومي براي پايان دادن به آن شكل بگيرد.
در داخل ايران فضاي اجتماعي و سياسي چه شرايطي را ايجاب ميكرد؟
ببينيد، يك واقعيت مهم وجود دارد و آن اينكه در داخل ايران هم نيروهاي مسلح با وجود مقاومت و ايستادگي در برابر امريكا و اسراييل، هيچگاه جنگ طلب نبودهاند. نيروهاي نظامي ايران نشان دادند كه توان دفاعي بالايي دارند، اما هدفشان گسترش جنگ يا تصاحب سرزمينهاي ديگر نبوده است.
هر زمان كه دشمن به سمت آتشبس حركت كرده، ايران هم آن را پذيرفته است. حتي زماني كه دست بالا را در جنگ داشتيم. اين نشان ميدهد كه ايران اساسا رويكردي صلحطلبانه دارد. در مقابل، رفتار اسراييل در منطقه نشان ميدهد كه اين رژيم رويكردي متفاوت دارد؛ از يكسو از آتشبس سخن ميگويد و از سوي ديگر حملات خود را در لبنان و... ادامه ميدهد. اين رفتار باعث شده بسياري از كشورهاي جهان نسبت به سياستهاي جنگطلبانه اسراييل انتقاد داشته باشند. در مجموع ميتوان گفت كه مجموعهاي از عوامل داخلي و بينالمللي باعث شد همه طرفها به سمت صلح حركت كنند.
موضوع مهم بعدي، شانهاي است كه بتواند بار مسووليت توافق و ترك تخاصم را به دوش بكشد؟ يك بار آيتالله هاشميرفسنجاني جان خود را گرو گذاشتند و امام(ره) حمايت كردند و امروز هم مسعود پزشكيان تلاش كردند و با حمايت رهبري انقلاب حركت به سمت صلح آغاز شد. از نظر شما در ايران چه كسي ميتوانست پروژه صلح را راهبري كند؟
دقيقا همينطور است. چنين مسووليتي را فقط افرادي ميتوانند بپذيرند كه از جايگاه و پشتوانه سياسي و اجتماعي بالايي برخوردار باشند. در تاريخ جمهوري اسلامي هم نمونههايي از اين موضوع وجود دارد. براي مثال آيتالله هاشميرفسنجاني با حمايت امام خميني توانست در مقطع خاصي تصميمهاي مهمي بگيرد. امروز هم چنين مسووليتي بر دوش رييسجمهور پزشكيان قرار دارد.
رييسجمهور با حمايت رهبر سوم انقلاب و با استفاده از ظرفيتهاي ديپلماسي كشور توانست اين مسير را مديريت كند. در واقع مسووليت حوزه ديپلماسي با دولت است و طبيعي است كه رييسجمهور بايد براي مذاكره و ايجاد تفاهم اقدام كند. به نظر من اين روند در مجموع موفق بوده است. حتي در امريكا هم برخي تحليلگران گفتهاند كه ايران در ميز مذاكره دست بالا را داشته است. بنابراين ميتوان گفت كه مديريت اين روند در داخل كشور به شكل قابل توجهي انجام شده است. پزشكيان را بايد معمار توافق با امريكا بدانيم.
اما تندروها فشار زيادي وارد ساخته و از دولت به خاطر اين توافق انتقاد ميكنند .
طبيعي است كه چنين تصميمهايي با مخالفتهايي هم همراه باشد. هميشه گروههايي وجود دارند كه ادامه تنش را ترجيح ميدهند. برخي جريانهاي راديكال يا تندرو ممكن است احساس كنند كه با پايان جنگ، يكي از ابزارهاي سياسي خود را از دست ميدهند. اين گروهها ممكن است تلاش كنند فضاي سياسي را متشنج كنند يا با فضاسازي رسانهاي مخالفت خود را نشان دهند. اما اين موضوع تا حدي طبيعي است و در بسياري از كشورها هم ديده ميشود. مهم اين است كه جامعه در نهايت چه مسيري را انتخاب ميكند.
حال و هواي جامعه را پس از توافق چگونه ميبينيد؟ مردم چه شرايطي را تجربه ميكنند؟
جامعه ايران بهطور كلي به دنبال سازگاري، توسعه و دموكراسي است. تجربه جنگ نشان داد كه جامعه تمايلي به راديكال شدن ندارد و حتي در شرايط سخت هم تلاش كرده از افراط دوري كند. در زمان جنگ بسياري از فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي عملا متوقف شده بود. كسبوكارها دچار ركود شده بودند، فعاليتهاي فرهنگي كاهش يافته بود، دانشگاهها و مراكز علمي با محدوديت روبهرو بودند و بسياري از بخشهاي اقتصادي و خدماتي تحت تأثير شرايط قرار داشتند. طبيعي است كه با پايان اين وضعيت، بخش بزرگي از جامعه احساس آرامش و اميد بيشتري داشته باشد.
تجار، دانشگاهيان، هنرمندان، كارآفرينان و فعالان اقتصادي همگي از شرايط صلح استقبال ميكنند، زيرا صلح امكان فعاليت و توسعه را فراهم ميكند. در مقابل، گروههاي محدودي ممكن است با اين روند مخالف باشند، اما وزن اجتماعي آنها در مقايسه با اكثريت جامعه چندان زياد نيست. جامعه ايران در مجموع از صلح استقبال ميكند و اين روند را فرصتي براي بازگشت به مسير توسعه ميداند. به همين دليل است كه ميبينيم بسياري از مردم از كساني كه براي كاهش تنش و پايان جنگ تلاش كردند قدرداني ميكنند.
همانطور كه اشاره كرديد جامعه به سمت صلح حركت ميكند. به نظر شما ايران در دوره پساتوافق به چه اصلاحاتي در نظام حكمراني نياز دارد؟
من پيشتر درباره مفهومي با عنوان «جمهوري سوم» با خود شما صحبت كردهام. منظورم اين است كه اگر حاكميت ميخواهد در آينده نيز موثر و پايدار باشد، بايد تصوير تازهاي از جمهوري اسلامي ارايه دهد. در اين مرحله بايد توجه بيشتري به منافع مردم، حقوق شهروندي، دموكراسي و توسعه صورت گيرد. اينها عناصر مهمي هستند كه ميتوانند پايههاي يك دوره جديد را شكل دهند.
يكي از تغييرات مهمي كه بايد رخ دهد، تغيير در آرايش نيروهاي اجتماعي است. به جاي امنيتي كردن جامعه، بايد به سمت مديريت كارشناسي حركت كنيم. همچنين لازم است نقش گروههاي مختلف اجتماعي در اداره كشور پررنگتر شود. براي مثال نيروهاي نظامي نقش مهمي در حوزه دفاعي دارند و در اين حوزه نيز موفق بودهاند، اما در حوزههاي ديگر مانند اقتصاد، فرهنگ يا سياست بهتر است نقش اصلي را متخصصان همان حوزهها بر عهده بگيرند.
اين به معناي حذف هيچ گروهي نيست، بلكه به معناي تقسيم مناسب وظايف است. از سوي ديگر ظرفيتهاي اقتصادي و اجتماعي بزرگي در جامعه ايران وجود دارد. سرمايههاي مالي قابل توجهي در داخل كشور وجود دارد كه ميتواند وارد چرخه اقتصاد شود. همچنين ايرانيان خارج از كشور از توان اقتصادي و علمي بالايي برخوردارند و اگر شرايط مناسب فراهم شود ميتوانند در توسعه كشور نقش مهمي ايفا كنند.
در كنار اينها ما سرمايه انساني بزرگي در داخل و خارج هم داريم؛ از دانشگاهيان و پژوهشگران گرفته تا كارآفرينان و فعالان فرهنگي. اگر فضاي مناسب براي فعاليت اين گروهها فراهم شود، ميتوان انتظار داشت كه جامعه ايران وارد دورهاي تازه از رشد و پويايي شود. اگر اين تغييرات رخ دهد، آينده كشور ميتواند باثباتتر و اميدواركنندهتر باشد.
اما اگر چنين اصلاحاتي انجام نشود، ممكن است در دوره پس از صلح با چالشها و بحرانهاي تازهاي روبهرو شويم. به همين دليل به نظر من دوره جديد فرصتي مهم براي بازنگري در شيوه حكمراني و استفاده بهتر از ظرفيتهاي جامعه است؛ فرصتي كه اگر به درستي از آن استفاده شود، ميتواند مسير توسعه و ثبات را براي ايران هموارتر كند.










