تازه های خواندنی و دیدنی


نکات زیبا برای زندگی زیبا, جملات زندگی زیبا

زندگی زیباست (122)

‌افکار شما به هرجا برود، انرژی نیز به دنبال آن خواهد رفت. وقتی به تکرار به هدفتان می اندیشید و آن…


متن های زیبا روز پدر و مرد



یک متن زیبا برای روز پدر , تبریک روز مرد

متن های روز مرد

 

مردها تشنه روز مرد نیستند...

مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند ، مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی ، مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟

جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟

مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده ، مرد برای مبارزه آمده ،برای جهاد ، برای سماجت ، برای جنگ با غول زندگانی ، برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده ، برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده ، برای شکسته شدن غرورش آمده...

همینکه تبسم را بر لب زنش ببیند ، 

همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند ،

همینکه پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد ، 

همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند....

مرد را خوشبخت میکند....

مرد آمده همه را خوشبخت کند ،

آمده تا شود ستون خانواده ، 

آمده بسوزد تا روشنایی بخشد ، 

هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مردی را خوشحال نمیکند جز آرامش خانوده اش.

مرد مهرورزی بلد نیست ، چون مادر نیست.

بهترین هدیه برای یک مرد ، یک تشکر واضح و شفاف به همراه ، لبخند و آرامش خانوده اش هست‌ ، بدون هزینه...

« عمر و عزتشان زیاد »

 

یک متن زیبا برای روز پدر , تبریک روز مرد

یک متن زیبا برای روز پدر 

 

تو رو خدا قدر"پدرتون" رو بدونید

در 4 سالگی می‌گفتم: پدرم بهترینه. 

در 6 سالگی می‌گفتم: پدرم همه را می‌شناسه. 

در 10 سالگی می‌گفتم: پدرم عالیه اما کمی بداخلاقه.

در 12 سالگی می‌گفتم: وقتی بچه بودم پدر مهربان تر بود. 

در 14 سالگی می‌گفتم: پدر داره نسبت به من کنجکاو میشه. 

در 16 سالگی می‌گفتم: پدرم مال عصر و دوره‌ی ما نیست. 

در 18 سالگی می‌گفتم: با مرور زمان اخلاق پدرم بدتر میشه. 

در 20 سالگی می‌گفتم: سخته پدر را ببخشم، تعجب می‌کنم مادر چطور اونو تحمل میکنه!

در 25 سالگی می‌گفتم: پدر با همه‌ی کارهام مخالفه.

در 30 سالگی می‌گفتم: خیلی سخته با پدر به توافق برسیم، نمی‌دونم وقتی پدر جوان بود پدربزرگ چه از دست او می‌‌کشید.

در 40 سالگی می‌گفتم: پدرم ما رو با ضوابط و قواعد بسیاری تربیت نمود، من هم باید چنین کنم.

در 45 سالگی می‌گفتم: در حیرتم پدر چطور موفق شد ما رو تربیت کنه!

در 50 سالگی می‌گفتم: کنترل فرزندان خیلی دشواره، پدر چقدر برای تربیت ما متحمل سختی شد.

در 55 سالگی می‌گفتم: پدرم خیلی دور اندیش بود، و برای آینده‌ی ما برنامه ریزی می‌کرد، پدری نمونه و مهربان بود.

اما اکنون در سن 60 سالگی میگم: پدرم بهترینه.

در این گردش 56 ساله‌ی عمر به نقطه‌ی آغاز در چهارسالگی بازگشتم: «پدرم بهترینه»

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



داستان های جالب و خواندنی

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------