|
چوپان کوچک.چوپان کوچک! نی بزن.تا غصههایت کم شود.آواز غمگینی بخوان تا آسمان بیغم...
|
|
ادامه
|
|
مهسا یه عروسک جدید خریده بود که هر وقت دکمه ی روی شکمش رو فشار می داد می گفت :مامان ...
|
|
ادامه
|
|
بهار میاد، با گلهای رنگارنگ.بهار میاد، با گلهای رنگارنگ.بازم بهار می خواد بیاد.مهمون خونه ها بشه....
|
|
ادامه
|
|
شعر کودکانه گُنده است و او دارد.وزن و هیکلی سنگین.خوش به حال گاوی که.ذره ای نشد ...
|
|
ادامه
|
|
بــــاز آمــده زمــســــتان-اين فصــل سردِ سرسخت-زنـــــبـورك بيــــــچــــاره-یخ زد روي بـــند رخــــت...
|
|
ادامه
|
|
پیامبر مهربان.توخانه ی تمیزش.نشسته بود حرف می زد.با دوستان عزیزش.دخترک قشنگی...
|
|
ادامه
|
|

یکی بود یکی نبود. یک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت و بازی می کرد که صدایی شنید...
|
|
ادامه
|
|

کی بود کی بود؟یه صابون کوچیک موچیک.گریه می کرد چیلیک چیلیک.غصه می خورد همیشه...
|
|
ادامه
|
|
اردکها هر وقت دلشون می خواست می پریدند توی آب برکه ،و آب رو کثیف و گل آلود می کردند و به حق ...
|
|
ادامه
|
|
توی جنگل سبز یه درخت کاج بود که از همه ی درختهای جنگل بلندتر و زیباتر بود .این درخت در جایی قرار ...
|
|
ادامه
|