تازه های قصه های کودکان


داستان لوبیای سحر آمیز,قصه کودکانه لوبیای سحر آمیز

داستان جک و لوبیای سحر آمیز

داستان جک و لوبیای سحر آمیز روزگاری ، کشاورز فقیری بود که زن و یک پسر تنبل به نام جک داشت .روزی که…


شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو ها





 

شعر آقا خرگوشه



شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو های ناز نازی



یک روز یه آقا خرگوشه

رسید به یه بچه موشه موشه


موشه دوید تو سوراخ

 

خرگوشه گفت : آخ


وایسا، وایسا، کارت دارم

من خرگوش بی آزارم


بیا از سوراخت بیرون

نمی خوای مهمون


یواش موشه اومد بیرون

یه نگاهی کرد به مهمون

دید که گوشاش درازه

دهنش بازه، بازه


شاید می خواد بخوردم

یا با خودش ببردم


پس می رم پیش مامانم

آنجا می مونم


مادر موشه عاقل بود

زنی با هوش و کامل بود


یه نگاهی کرد به مهمون

گفت ای بچه جون!

 

این خرگوشه

خیلی خوب و مهربونه


پس برو پیشش سلام کن

بیارش خونه

 

 

 

 

 

کودکان, قصه کودکان,قصه کودک, قصه, شعر کودکان, شعر کودک, شعر های کودکان, شعر اقا خرگوشه, موش, قصه اقا خرگوشه


سرگرمی های کودکانه

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------