آخرین اخبار فرهنگی - هنری

اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

اسکار خوب، اسکار بد | وقتی جایزه مجید مجیدی، پاداش هنر است و جایزه جعفر پناهی نتیجه سیاسی‌کاری غرب

اینکه ساختار فرهنگی حاکمیت ایران در یک بلاتکلیفی محض به سر می‌برد، توضیح واضحات است. این بلاتکلیفی اما به‌مرورزمان به یک…

اسکار خوب، اسکار بد | وقتی جایزه مجید مجیدی، پاداش هنر است و جایزه جعفر پناهی نتیجه سیاسی‌کاری غرب



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
اینکه ساختار فرهنگی حاکمیت ایران در یک بلاتکلیفی محض به سر می‌برد، توضیح واضحات است. این بلاتکلیفی اما به‌مرورزمان به یک استاندارد دوگانه تبدیل شده که باعث شده مدیریت فرهنگی در ایران همیشه با ابهام در سیاست‌گذاری و تناقض در اجرا دست‌به‌گریبان باشد. آخرین نمونه: اعزام فیلم مجید مجیدی به اسکار.

رویداد۲۴ نوشت: حاکمیت ایران همیشه یک باور ایدئولوژیک دارد که در آن جوامع غربی همگی بی‌اخلاق، منحرف و استثمارگر تعریف می‌شوند؛ کشورهایی که هدف آن‌ها سلطه بی‌چون‌وچرا بر کشورهای «جنوب جهانی» برای اعمال قدرت و غارت منابع است. این باور ایدئولوژیک علی‌القاعده باید تکلیف حاکمیت را با تمام مظاهر غرب به ویژه رویدادهای فرهنگی آن روشن کند؛ بنا به همین باور، هرگونه دادوستدی در نهایت کنار آمدن با فرهنگ غربی و مستحیل شدن در فرهنگی است که با ریشه‌های ایرانی-اسلامی تضاد دارد.

اما همین گزاره ساده، در عمل متناقض است. نخست اینکه بخش موثر و قابل توجهی از حاکمیت_حتمالاً متأثر از چپ‌های ابتدای انقلاب_ بر این باور است که باید پیام این انقلاب را صادر کرد و صدور پیام انقلاب هم مستلزم حضور در رویدادهای فرهنگی جهانی است. بنابراین، رابطه فرهنگی با غرب از یک گناه کبیره به ضرورت تبدیل می‌شود.

اما چون در بسیاری از موارد تضاد فرهنگی وجود دارد، در نهایت محصولات فرهنگی ساخته‌شده بر مبنای عقاید حاکمیت چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرند. این موضوع باعث شده یک بدبینی عمومی نسبت به سازوکارهای فرهنگی در جوامع غربی به وجود بیاید که تجلی آن را در تحلیل‌های راست فرهنگی می‌بینیم.

 

در این رویکرد، اسکار اصغر فرهادی، جایزه نخل طلای جعفر پناهی و حضور فیلم‌های زیرزمینی در جشنواره‌های غربی محصول توطئه امپریالیسم برای مهندسی فرهنگی در جامعه ایران است، اما وقتی کارگردانان نزدیک به حاکمیت، مانند مجید مجیدی، جایزه‌ای می‌برند و در جشنواره‌ای می‌درخشند، آن را به پای موفقیت ایران و فرهنگ بومی می‌نویسند.

افل از اینکه این انگاره با قوانین اسکار ناگهان فرو می پاشد و تناقض ساختار فرهنگی ایران را عیان می کند؛ چگونه؟ اینطور که همین جشنواره هم مجید مجیدی را در مراسم خودش شرکت می‌دهد، هم جعفر پناهی را.

اما در همین حین اصول‌گرایان فرهنگی همچنان درگیر استاندارد دوگانه‌ خودساخته اند که کسب جایزه توسط مجید مجیدی را نشان افتخار می‌دانند و کسب جایزه توسط جعفر پناهی را نشان تزویر فرهنگ غربی.


چرا مجید مجیدی فیلمساز مهمی است؟

اگر جوایز مهمی را که سینمای ایران از ابتدای انقلاب تا به امروز کسب کرده است مرور کنیم، متوجه می‌شویم که اکثر قریب‌به‌اتفاق این جوایز را کسانی کسب کرده‌اند که در دسته‌بندی روشنفکران عرفی قرار می‌گیرند.

عباس کیارستمی، اصغر فرهادی، جعفر پناهی و جمع کثیری از فیلمسازانی که در جشنواره‌های معتبر خارجی مورد توجه قرار گرفتند، نسبت ایدئولوژیک خاصی با حاکمیت ندارند و همین موضوع است که آنان را همیشه در مظان اتهام غرب‌گرایی و ترویج فرهنگ غرب قرار می‌دهد.

 

در نقطه مقابل، فیلمسازان مطلوب حاکمیت اغلب به خاطر مضامین و نگاهشان به جهان نمی‌توانند مورد توجه جشنواره‌های غربی قرار بگیرند و همین موضوع آن‌ها را به جایی می‌رساند که به تمسخر و نفی این جشنواره‌ها می‌پردازند.

هنوز فراموش نکرده‌ایم که ابراهیم حاتمی‌کیا در دفاع از فیلم «یک حبه قند»، کنایه هولناکی به اصغر فرهادی و فیلم «جدایی نادر از سیمین» زد و نوشت:

«خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی. کام‌ات شیرین. اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان می‌رفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتاب‌مان به جبرِ همکار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم...»

 

در میان فیلمسازان نزدیک به حاکمیت، تنها مجید مجیدی است که حضور مداوم و همیشگی در جشنواره‌های خارجی داشته و یک بار با «بچه‌های آسمان» در جمع پنج نامزد نهایی اسکار قرار گرفته و البته جایزه را به «زندگی زیباست» روبرتو بنینی باخته است.

بماند که در همان سال‌ها جایزه اسکار توسط اصول‌گرایان فرهنگی به یهودی بودن بنینی ربط داده شد. اما مجیدی فیلمساز مهمی باقی ماند تا به سند حقانیت جناح اصول‌گرا برای صدور پیام آن‌ها (که آن را پیام جریان انقلاب معرفی می‌کنند) در مجامع فرهنگی جهانی تبدیل شود.


حضور در جشنواره بوسان؛ از هلهله اصول‌گرایان تا تقدیر قالیباف

«با افتخار می‌خواهم این جایزه را به مردم شجاع و دلیر ایران تقدیم کنم که در طول سالیان سال، شجاعانه ایستادگی کردند، زیر بار ظلم نرفتند و همچنان نیز مقاومت می‌کنند. ۴۸ سال است مردم ایران تحت شدیدترین تحریم‌های اقتصادی و دارویی هستند، اما تسلیم نشدیم. وقتی دیدند تسلیم نشدیم، ما را تحت شدیدترین حملات وحشیانه قرار دادند.»

این بخشی از سخنان مجید مجیدی در جشنواره بوسان است؛ سخنانی که به‌شدت مورد توجه رسانه‌های داخلی و رئیس وقت مجلس، محمدباقر قالیباف، قرار گرفت تا با صدور پیامی به مجید مجیدی تبریک بگوید:

«خبر درخشش اثر تازه شما، «غذای نیمروز» و کسب جایزه بزرگ بهترین فیلم از جشنواره بین‌المللی فیلم بوسان، موجب مسرت و مباهات جامعه هنری و عموم مردم شریف ایران اسلامی گردید. اما فراتر از افتخارآفرینی هنری، آنچه بیش از پیش ارزش این رویداد را دوچندان کرد، موضع‌گیری شجاعانه، هوشمندانه و برخاسته از تعهد ملی جنابعالی بر روی صحنه جهانی بود. یادآوری مقاومت ستودنی و ایستادگی تاریخی ملت بزرگ ایران در برابر فشارهای ظالمانه و بازتاب مظلومیت و در عین حال صلابت این سرزمین، بار دیگر نشان داد که هنرمند اصیل ایرانی، آینه‌دار حقیقت و زبان گویای آرمان‌های ملت خویش است.»

 

نکته مهم درباره این موضع‌گیری‌ها و پیام‌های تبریک این نیست که حرف‌های مجیدی غلط است؛ نکته مهم این است که رسانه‌های اصول‌گرا و مدیران فرهنگی و سیاسی ایران در حال دامن زدن به یک دوقطبی در جامعه با انگاره‌ای هستند که از اساس باطل است.

مجیدی خوب است، چون مواضعی نزدیک به ما دارد و پناهی بد است، چون مواضعی نزدیک به مخالفان ما دارد. سؤال اصلی اما این است: آیا هر دوی این‌ها بخشی از جامعه متکثر و متنوعی به نام ایران نیستند؟


داستان دو ایران...

طبق قوانین جدید آکادمی اسکار، موفقیت مجید مجیدی در جشنواره بوسان باعث شد تا او مستقیماً و بدون نیاز به معرفی از ایران، در بخش بهترین فیلم بین‌المللی اسکار پذیرفته شود تا یک بار دیگر دم خروس اصول‌گرایانی که تلاش می‌کنند اسکار را یک جشنواره تمام‌سیاسی معرفی کنند، بیرون بزند.

گزاره «اسکار سیاسی است» در ذهن مخاطب ایرانی نباید با سیاسی کاری های جشنواره هایی چون فجر و عمار مقایسه کرد؛ چه آنکه اگر بود، اعضای آکادمی باید از حضور مجید مجیدی در آن جلوگیری می‌کردند، اما این کار را نکردند.

اما مشکل بزرگ‌تر، پیدا کردن تناقض اصول‌گرایان نیست که وجود این تناقض‌ها اظهر من الشمس است. مشکل اینجاست که این نحوه برخورد و استانداردهای دوگانه آن‌ها، شکاف بزرگی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی در جامعه ایران ایجاد کرده است؛ شکافی که هر روز آن را در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم.

شکافی که از دادن امتیاز به یک عقیده و محروم کردن سایر اقشار جامعه از آن امتیازها، به‌واسطه نداشتن آن عقیده، نشئت می‌گیرد.

 

چند وقت پیش، همایون اسعدیان از لزوم آوردن سینمای زیرزمینی به روی زمین برای کنترل آن گفته بود. اما چیزی که اسعدیان به آن توجه نکرده، این نکته است که طرف مقابل اساساً حقی برای طرف مقابل قائل نیست که اعتراض کند و مواضع خودش را داشته باشد.

این را می‌توان در واکنش‌ها به لاله مرزبان بعد از کسب جایزه جشنواره ونیز مشاهده کرد.

مشکل از حرف‌های درست مجیدی نیست؛ مشکل از تمامیت‌خواهی جناحی است که تمام منابع را برای خودش می‌خواهد و طرف مقابل را از اساس ایرانی نمی‌داند که بخواهد حقی برای او قائل شود.

نتیجه؟ تبدیل شدن ایران به دو پاره ناهمگون که ظاهراً هیچ چسبی این دو پاره را به هم نمی‌چسباند و هیچ‌چیز برای امنیت و منافع ملی خطرناک‌تر از این موضوع نیست.

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------