متهم اصلی سقوط ریال
- مجموعه: اخبار اقتصادی و بازرگانی
- تاریخ انتشار : یکشنبه, ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ ۰۸:۴۳

جهان صنعت: متوسط قیمت سکه از حدود ۱۰۰تومان در سال ۱۳۴۸ به بیش از ۱۰۶میلیونتومان در سال۱۴۰۴ رسیده است؛ درحالیکه حداقل مزد ماهانه از قدرت خرید بیش از یک سکه در سال ۱۳۵۸ به کمتر از یکدهم سکه در سالهای اخیر سقوط کرده است.
سکه تمامبهار آزادی هنوز همان سکه است. وزنش کم نشده، عیارش پایین نیامده و طلای درون آن نیز آب نرفته است. شهروند ایرانی اما برای خرید همین سکه باید بیش از یک میلیون برابر نیمقرن پیش پول روی میز بگذارد. اینجا یک پرسش ساده وجود دارد: طلا گران شده یا ریال ارزان؟
پاسخ این است که هر دو رخ دادهاند، اما نه به یک اندازه. طلای جهانی در این سالها گران شده، جنگها و بحرانها تقاضا برای آن را بالا برده و بانکهای مرکزی جهان نیز به خرید آن روی آوردهاند. اینها واقعیت دارند. با این همه، افزایش قیمت جهانی طلا بهتنهایی نمیتواند توضیح دهد چرا سکهای که در سال ۱۳۴۸ حدود ۱۰۰تومان قیمت داشت، در سال۱۴۰۴ بهطورمتوسط بیش از ۱۰۶میلیونتومان فروخته شده است. بخش اصلی این فاصله بزرگ را باید در جای دیگری جستوجو کرد؛ در تورم مزمن، جهشهای پیاپی نرخ ارز، کسری بودجه، رشد نقدینگی، تحریم و تصمیمهایی که ارزش پول ملی را سالبهسال کمتر کردهاند.
مقامهای اقتصادی میتوانند از افزایش حقوق، عرضه سکه، پیشفروش و حراج شمش سخن بگویند. عدد دیگری اما حرف روشنتری دارد. حداقل مزد ماهانه در سال۱۳۵۸ بیش از یک سکه تمام میخرید. در سال۱۴۰۵ مزد پایه یک ماه کار حتی برای خرید یک گرم طلای ۱۸عیار کافی نیست. آیا برای دیدن سقوط قدرت خرید ریال به نشانهای روشنتر از این نیاز داریم؟
سکه همان سکه است؛ ریال سبکتر شده
وزن سکه تمامبهار آزادی و سکه امامی حدود ۱۳۶/۸گرم است. عیار آن ۹۰۰ در هزار و مقدار طلای خالص درون آن حدود ۳۲۲/۷گرم است. اگر این میزان طلای خالص به عیار۱۸ تبدیل شود، هر سکه تمام از نظر محتوای فلزی معادل حدود ۷۶۳/۹گرم طلای ۱۸عیار خواهد بود. پس سکه در این سالها نه چاقتر شده و نه طلای بیشتری در آن ریختهاند. همان فلز است با همان وزن و عیار. آنچه تغییر کرده، شمار ریالهایی است که برای خرید آن لازم است.
البته قیمت بازار سکه فقط حاصل وزن طلای آن نیست. هزینه ضرب، تقاضای سرمایهگذاری و حباب نیز در قیمت دخالت دارند. سکه امامی میتواند چندمیلیونتومان گرانتر از ارزش طلای درون خود معامله شود و ربعسکه و سکه گرمی نیز ممکن است حباب بسیار بزرگتری داشته باشند. بااینحال، وقتی یک دوره بیش از نیمقرنی بررسی میشود، روند اصلی دیگر با چندمیلیونتومان حباب توضیح داده نمیشود. مساله بزرگتر از اینهاست.
برپایه دادههای تاریخی گردآوریشده برای این گزارش، متوسط قیمت سکه از حدود ۱۰۰تومان در سال ۱۳۴۸ به ۱۰۶میلیون و ۳۱۸هزارتومان در سال۱۴۰۴ رسیده است. سکه در این فاصله بیش از یکمیلیون و ۶۳هزار برابر شده است. متوسط رشد مرکب سالانه قیمت آن نیز به حدود ۲۸درصد میرسد.
عدد ۲۸درصد شاید در نگاه اول چندان هیجانانگیز نباشد اما معنای آن روشن است؛ اقتصادی که قیمت یک دارایی سخت در آن طی بیش از نیمقرن بهطورمتوسط سالانه ۲۸درصد رشد کرده، نتوانسته است پول خود را به ابزار مطمئنی برای نگهداری ارزش تبدیل کند. شهروندی که درآمدش را به ریال دریافت کرده و پساندازش را نیز به ریال نگه داشته، هر سال بخشی از قدرت خرید خود را از دست داده است.
از ۱۰۰تومان تا ۱۰۰میلیون
مسیر افزایش قیمت سکه آرام و یکنواخت نبوده، بعضی سالها قیمت کاهش یافته و در برخی سالها جهشهای بزرگ رخ داده است. بیشترین رشد ثبتشده در دادههای این گزارش به سال۱۳۵۸ تعلق دارد؛ سالی که متوسط قیمت سکه بیش از ۲۰۹درصد افزایش یافت. در سال ۱۳۵۹ نیز با آغاز جنگ ایران و عراق، رشد قیمت سکه به حدود ۸۵درصد رسید.
دههها بعد، همین الگو با شکل دیگری تکرار شد. سال۱۳۹۷، همزمان با خروج آمریکا از توافق هستهای و بازگشت فشار تحریمی، متوسط قیمت سکه حدود ۱۶۰درصد افزایش یافت. در سال۱۳۹۹ رشد آن از ۱۲۷درصد گذشت و در سال۱۴۰۴ نیز متوسط قیمت سکه نسبت به سال پیش حدود ۱۲۶درصد بالا رفت.
آیا همه این افزایشها فقط نتیجه رخدادهای سیاسی بودهاند؟ نه. رشد نقدینگی، کسری بودجه، ضعف نظام بانکی، انتظارات تورمی و شرایط بازار جهانی طلا نیز سهم داشتهاند. اما آیا میتوان نقش سیاست خارجی، تحریم و جنگ را نادیده گرفت؟ باز هم نه.
بازار طلا در ایران جایی است که اقتصاد و سیاست یکدیگر را ملاقات میکنند. هر بار احتمال رفع تحریم بالا میرود، دلار و طلا عقب مینشینند. هربار مذاکرات به بنبست میرسد، خطر جنگ بیشتر میشود یا تحریم تازهای از راه میرسد، تقاضا برای ارز و طلا جان میگیرد. این رابطه گاه اغراقآمیز و هیجانی است اما واقعی است.
یک سکه؛ از یک ماه کار تا یک سال مزد
قیمت ۱۰۰تومانی سکه یا رشد یکمیلیونبرابری آن ممکن است برای خواننده امروز انتزاعی باشد. مقایسه با دستمزد اما ماجرا را ملموس میکند.
در سال ۱۳۵۸ حداقل مزد ماهانه حدود ۱۷۰۱تومان بود و متوسط قیمت سکه به حدود ۱۳۰۰تومان میرسید. یک کارگر حداقلبگیر با مزد یک ماه خود میتوانست نزدیک به ۳/۱سکهتمام بخرد. ارزش طلای موجود در این تعداد سکه تقریبا معادل ۸/۱۲ گرم طلای ۱۸عیار بود.
در سال ۱۴۰۴ حداقل مزد پایه ماهانه به حدود ۱۰میلیون و ۴۰۰هزارتومان رسید، اما متوسط قیمت سکه از ۱۰۶میلیونتومان عبور کرد. مزد یک ماه کارگر فقط حدود ۰۹۸/۰سکه میخرید؛ کمتر از یکدهم سکه. قدرت خرید حداقل مزد نسبت به سکه در فاصله ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴ نزدیک به ۵/۹۲درصد کاهش یافته است.
در سال ۱۴۰۵ حداقل مزد روزانه کارگران ۵ میلیون و ۵۴۱هزار و ۸۵۰ریال تعیین شد؛ یعنی مزد پایه ماهانه حدود ۱۶میلیون و ۶۲۶هزارتومان. این رقم نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری دارد اما بازار طلا نیز در سطح دیگری ایستاده است.
با قیمتهای ثبتشده در تابستان ۱۴۰۵، یک ماه حداقل مزد پایه حدود ۹/۰ گرم طلای ۱۸عیار میخرد. برای خرید یک سکهتمام نیز به بیش از ۱۱ماه مزد کامل نیاز است. این محاسبه یک فرض غیرواقعی دارد؛ کارگر در تمام این مدت نباید خوراک بخرد، اجاره بدهد، بیمار شود، فرزندش به مدرسه برود یا هزینه رفتوآمد داشته باشد. در زندگی واقعی، خرید یک سکه برای بخش بزرگی از مزدبگیران ممکن است به چند سال پسانداز نیاز داشته باشد.
مقامهای مسوول هر سال از درصد افزایش مزد سخن میگویند.درصدها بزرگ شدهاند اما سهم کارگر از طلا کوچکتر شده است. این تناقض را چگونه باید توضیح داد؟ با یک جمله، مزد بهدنبال تورم دویده، اما قیمت داراییها، تندتر حرکت کرده است.
حقوق دوید؛ طلا سریعتر رفت
حقوق اسمی در ایران بالا رفته است. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد. کارگری که در سال ۱۳۵۸ حدود ۱۷۰۰تومان مزد میگرفت، امروز چندینمیلیونتومان دریافت میکند اما ارزش پول را با شمار صفرهای فیش حقوقی نمیسنجند. پرسش این است که با این پول چه میزان کالا، مسکن، ارز یا طلا میتوان خرید.
اقتصاد ایران سالهاست افزایش دستمزد را به مسابقهای پس از تورم تبدیل کرده است. نخست قیمتها بالا میروند، سپس شورای عالی کار میکوشد بخشی از فاصله ایجادشده را جبران کند. هنوز مرکب افزایش مزد خشک نشده، موج بعدی تورم از راه میرسد. در این مسابقه، مزد همیشه چندقدم عقبتر است.
در سال ۱۴۰۵ حداقل دستمزد ۶۰درصد افزایش یافت. این افزایش در ظاهر بزرگ است اما هزینه سبد معیشت خانوار کارگری بیش از دریافتی او برآورد شده و حتی مجموعه مزد و برخی مزایا نیز فاصله قابلتوجهی با هزینههای زندگی دارد.
در چنین وضعی خرید طلا دیگر یک رفتار عادی پساندازی نیست. برای دهکهای پایین، طلا از سبد پسانداز حذف شده است. آنها نه سکه میخرند و نه شمش؛ همه درآمدشان صرف خوراک، مسکن و هزینههای روزمره میشود. بازار طلا بیشتر در اختیار خانوارهایی باقی میماند که هنوز چیزی برای پسانداز دارند.
این هم یکی دیگر از شکافهای اقتصاد ایران است؛ تورم فقط قدرت خرید را کاهش نمیدهد بلکه توان محافظت از دارایی در برابر تورم را نیز نابرابر میکند. ثروتمندترها میتوانند ریال خود را به طلا، ارز و ملک تبدیل کنند. مزدبگیر فقیر باید ریال را تا آخر ماه نگه دارد و هر روز شاهد آبشدن آن باشد.
طلا گران شد یا ریال ارزان؟
قیمت ریالی طلا از دوموتور اصلی نیرو میگیرد؛ قیمت جهانی اونس و نرخ برابری دلار در برابر ریال. اگر طلای جهانی گران شود، قیمت داخلی بالا میرود. اگر ریال در برابر دلار تضعیف شود، باز هم قیمت داخلی طلا افزایش مییابد. وقتی هر دو عامل همزمان حرکت کنند، جهش قیمت شدیدتر میشود.
طلای جهانی در سالهای اخیر خود به سطوح بسیار بالایی رسیده است. تنشهای خاورمیانه، خرید بانکهای مرکزی، نگرانی از تورم جهانی و سیاست نرخ بهره آمریکا بر آن اثر گذاشتهاند. در روزهای اخیر نیز اونس طلا در محدوده چهارهزاردلار نوسان کرده و بازار جهانی همچنان به جنگ ایران، قیمت نفت و تصمیم بعدی فدرالرزرو چشم دوخته است.
پس نمیتوان گفت همه افزایش قیمت طلای ایران ناشی از سقوط ریال است. اما میتوان پرسید: آیا اونس جهانی نیز در نیمقرن گذشته بیش از یکمیلیون برابر شده است؟ پاسخ منفی است. فاصله میان رشد جهانی طلا و رشد قیمت ریالی آن، همان جایی است که کاهش ارزش پول ایران خود را نشان میدهد.
طلای جهانی ممکن است کاهش یابد. حباب سکه نیز ممکن است تخلیه شود. در دادههای تاریخی سالهایی وجود دارد که متوسط قیمت سکه پایین آمده است. پس طلا همیشه برنده نیست و خرید آن با هر قیمت و هر زمان الزاما سودآور نیست. این گزارش نیز توصیهای برای خرید طلا نیست. موضوع اصلی چیز دیگری است؛ چرا شهروند ایرانی برای حفظ پسانداز خود ناچار است به دارایی پناه ببرد که قیمت آن به جنگ، دلار و تصمیم بانک مرکزی آمریکا وابسته است؟
طلا؛ حافظه سیاسی ریال
بازار طلا حافظه دارد. انقلاب، جنگ، تحریم نفتی، بحران هستهای، برجام، خروج آمریکا از توافق و دورههای درگیری منطقهای در نمودار قیمت آن ردگذاشتهاند. هر رویداد سیاسی بهتنهایی تعیینکننده قیمت نبوده اما مجموعه آنها انتظارات مردم از آینده ریال را شکل داده است.
تحولات ۱۴۰۵ نمونه روشنی است. خبر گفتوگوی ایران و آمریکا میتواند در چند ساعت قیمت نفت، ارز و طلا را تغییر دهد. مقامهای آمریکایی میگویند مذاکرات جریان دارد، اما ایران هنوز برای توافق نهایی آماده نیست. همزمان تحریمهای تازه علیه شرکتها و اشخاص مرتبط با شبکههای مالی ایران وضع میشود. پس بازار با وضعیتی روبهروست که نه صلح است و نه پایان فشار اقتصادی.
این تعلیق برای بازار طلا خوراک مناسبی است. خبر توافق تقاضای احتیاطی را کاهش میدهد و خبر تحریم یا حمله، آن را بازمیگرداند. شهروندی که نمیداند سهماه بعد نرخ ارز کجا خواهد بود، بخشی از پساندازش را به طلا منتقل میکند. آیا میتوان او را برای این تصمیم سرزنش کرد؟
دولتها دوست دارند افزایش تقاضای ارز و طلا را به سفتهبازی نسبت دهند. سفتهبازی وجود دارد اما همه خریداران طلا سوداگر نیستند. بسیاری از آنها فقط نمیخواهند نتیجه سالها کارشان در چند موج تورمی از بین برود. مردمی که از ریال فرار میکنند، علت اصلی بیثباتی ریال نیستند؛ آنها به بیثباتی واکنش نشان میدهند.
بانک مرکزی طلا میفروشد؛ بازار ریسک میخرد
بانک مرکزی برای مدیریت بازار از حراج شمش، عرضه سکه و پیشفروش استفاده میکند. این سیاستها بیاثر نیستند. افزایش عرضه میتواند حباب سکه را کاهش دهد، بازار غیررسمی را محدود کند و بخشی از تقاضا را به مسیر شفافتر ببرد. همچنین ورود شمش به مرکز مبادله میتواند نیاز تولیدکنندگان و فعالان رسمی بازار را تامین کند.
اما بانک مرکزی با عرضه سکه دقیقا چه چیزی را درمان میکند؟ کمبود سکه یا کاهش ارزش ریال را؟
اگر مشکل در حباب سکه باشد، عرضه بیشتر میتواند اثرگذار باشد. اگر ربعسکه بسیار بالاتر از ارزش طلای درون خود معامله شود، حراج میتواند حباب را کم کند. اما اگر علت اصلی افزایش قیمت، جهش نرخ ارز و تورم باشد، عرضه چندصدکیلو شمش نمیتواند روند بلندمدت را متوقف کند.
بانک مرکزی میتواند طلا بفروشد اما بازار همزمان ریسک سیاسی، کسری بودجه و آینده تورم را میخرد. تا وقتی این ریسکها باقی هستند، پول حاصل از فروش سکه شاید از بازار جمع شود اما انگیزه تبدیل ریال به دارایی سخت از میان نمیرود.
سیاستگذار باید میان «مدیریت بازار طلا» و «حفظ ارزش پول» تفاوت بگذارد. اولی با حراج، نظارت و عرضه انجام میشود. دومی به انضباط بودجهای، سلامت شبکه بانکی، مهار رشد نقدینگی، دسترسی پایدار به ارز و کاهش تنش سیاسی نیاز دارد. کار دوم دشوارتر است و بههمیندلیل دولتها بیشتر درباره کار اول سخن میگویند.
بحران اصلی پشت ویترین نیست
طلافروش قیمت را روی تابلو مینویسد اما او ارزش ریال را تعیین نکرده است. خریدار نیز با خرید یک گرم طلا، تورم را به وجود نیاورده است. ریشه بحران را باید در جایی جستوجو کرد که پول خلق میشود، کسری بودجه شکل میگیرد، نرخ ارز بیثبات میشود و تصمیمهای سیاسی هزینه اقتصادی پیدا میکنند.
افزایش قیمت طلا علت فقیر شدن خانوار نیست؛ نشانه آن است. همانطور که تب، علت بیماری نیست، قیمت سکه نیز علت کاهش قدرت خرید نیست. شکستن تابلوی طلافروشی تب را پایین نمیآورد.
نیمقرن داده پیشروی ماست. در آغاز این مسیر، حداقل مزد ماهانه بیش از یکسکه میخرید. در پایان آن، مزد یک ماه حتی یک گرم طلای ۱۸عیار نمیخرد. در این سالها دولتها تغییر کردهاند، برنامههای توسعه نوشته شده، چندینبار صفرهای پول ملی موضوع بحث قرار گرفته و مقامهای اقتصادی بارها از کنترل تورم سخن گفتهاند. نتیجه اما روی ترازوی طلا دیده میشود.
سکه هنوز همان وزن را دارد. این ریال است که سبک شده است.












