آخرین اخبار بین الملل

اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

ماسک‌رووکا چیست؟ | استراتژی مخوف روس‌ها در جنگ

در عصر انفجار داده و حسگر‌های همیشه روشن، روس‌ها هنوز بر یک ابزار کهن تکیه دارند: فریب سازمان‌یافته. ماسکرووکا فقط پنهان‌کاری نیست، کارخانه…

ماسک‌رووکا چیست؟ | استراتژی مخوف روس‌ها در جنگ



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
در عصر انفجار داده و حسگر‌های همیشه روشن، روس‌ها هنوز بر یک ابزار کهن تکیه دارند: فریب سازمان‌یافته. ماسکرووکا فقط پنهان‌کاری نیست، کارخانه تولید توهم است؛ جایی که واقعیت جعلی، دقیق‌تر از واقعیتِ واقعی مهندسی می‌شود.

رویداد۲۴ نوشت:«تمام جنگ‌ها بر پایه فریب استوارند.» این گزاره سترگ که بیش از دو هزار سال پیش توسط سان‌تزو، استراتژیست افسانه‌ای چین باستان، بر روی بامبو‌های خیزران حک شد، تنها یک کلمه قصار یا توصیه‌ای تاکتیکی نیست؛ بلکه مانیفست خونین تاریخ بشر و ستون فقرات بقا در بی‌رحم‌ترین آوردگاه‌های بشری است. تصور کنید در سپیده‌دمی مه‌آلود، در سرمای استخوان‌سوز دشت‌های بی‌انت‌های اوراسیا ایستاده‌اید و به افق تاریک چشم دوخته‌اید. سکوت وهم‌انگیزی حکم‌فرماست. رادار‌های شما هیچ تحرکی را ثبت نمی‌کنند و گشتی‌های اطلاعاتی‌تان گزارش داده‌اند که جبهه رو‌به‌رو کاملا خالی از نیروی متخاصم است. شما با اطمینان خاطر، به نیرو‌های خود دستور استراحت می‌دهید. ناگهان، از جایی که تا لحظه‌ای پیش نیزاری آرام و تپه‌ای متروک به نظر می‌رسید، غرش کرکننده هزاران تانک زرهی زمین را می‌لرزاند و آسمان با آتش توپخانه روشن می‌شود. شما پیش از آنکه حتی فرصت کنید فرمان شلیک صادر کنید، شکست خورده‌اید؛ چرا که چشمانتان، گوش‌هایتان و تمام سیستم‌های اطلاعاتی‌تان به شما دروغ گفته‌اند. این جوهره، ذات و کمال هنری است که استراتژیست‌های روس آن را «ماسک‌رووکا» (Maskirovka) می‌نامند.


به گزارش رویداد۲۴، بسیاری از تحلیل‌گران غربی به اشتباه ماسک‌رووکا را صرفا معادل واژه استتار یا تاکتیک‌های پنهان‌کاری می‌دانند. این تقلیل‌گرایی، بزرگ‌ترین نقطه ضعف در درک ماشین جنگی شرق است. ماسک‌رووکا یک تاکتیک مقطعی برای پنهان کردن یک تانک یا پوشاندن یک سنگر با شاخ و برگ درختان نیست. ماسک‌رووکا یک «مکتب»، یک دکترین جامع و یک فلسفه جنگی عمیق است که در تار و پود ساختار تصمیم‌گیری نظامی، سیاسی و اطلاعاتی تنیده شده است. در این مکتب، فریب دادن دشمن یک اقدام جانبی یا واکنشی نیست، بلکه همان بوم نقاشی عظیمی است که تمام عملیات، از جابجایی سربازان پیاده تا شلیک موشک‌های بالستیک، روی آن ترسیم می‌شود. هدف غایی ماسک‌رووکا تنها پنهان کردن حقیقت نیست، بلکه خلق یک توهم مهندسی‌شده، یک واقعیت جایگزین و یک دنیای ساختگی است تا دشمن با اراده و تحلیل خود، تصمیمی را بگیرد که به نابودی حتمی‌اش ختم می‌شود.


از سن تزو تا دکترین ارتش سرخ

به گزارش رویداد۲۴، ریشه‌های فریب در جنگ به قدمت خود جنگ است، اما چرا این مفهوم در جغرافیای روسیه به یک دکترین ملی تبدیل شد؟ پاسخ را باید در جبر جغرافیا و تاریخ خون‌بار استپ‌های پهناور آسیا و اروپا جست‌و‌جو کرد. سرزمینی با مرز‌های بی‌انتها، بدون موانع طبیعی مستحکم مانند کوهستان‌های صعب‌العبور یا اقیانوس‌های پهناور، همواره دروازه‌ای باز برای تاخت و تاز امپراتوری‌ها بوده است. دانش فریب از طریق استپ‌های آسیا، با سواران مغول که در هنر عقب‌نشینی‌های دروغین، پخش کردن شایعات وحشتناک پیش از حمله و کمین‌های مرگبار استاد بودند، به قلب اوراسیا رسید. مغول‌ها می‌دانستند که ایجاد وحشت و اطلاعات غلط، نیمی از لشکر دشمن را پیش از آغاز نبرد از پای درمی‌آورد.

 

در دوران امپراتوری روسیه، این تاکتیک‌ها به صورت غریزی برای دفاع در برابر ارتش‌های متجاوز مانند ارتش ناپلئون بناپارت استفاده می‌شدند. عقب‌نشینی استراتژیک کوتوزوف و کشاندن ارتش فرانسه به عمق سرمای روسیه، نوعی فریب استراتژیک بود. اما با تولد اتحاد جماهیر شوروی و شکل‌گیری ارتش سرخ در اوایل قرن بیستم، ماسک‌رووکا از یک هنر غریزی و سنتی به یک علم دقیق، آکادمیک و سیستماتیک تبدیل شد. نظریه‌پردازان برجسته نظامی شوروی مانند میخائیل توخاچفسکی و ولادیمیر تریاندافیلوف در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، دکترین «نبرد عمیق» را پایه‌گذاری کردند. در این دکترین، ماسک‌رووکا به عنوان یک اصل جدایی‌ناپذیر در تمام سطوح تاکتیکی (میدان نبرد محلی)، عملیاتی (جابجایی ارتش‌ها) و استراتژیک (اهداف کلان ملی) نهادینه شد. آنها آموختند که چگونه اطلاعات غلط را با چنان ظرافتی در شبکه‌های جاسوسی دشمن تزریق کنند که حتی شکاک‌ترین تحلیل‌گران نیز آن را به عنوان حقیقت مطلق بپذیرند. این دانش نهادینه‌شده، همان سلاح پنهانی بود که جهان به زودی و در ویرانگرترین نبرد تاریخ بشر، قدرت آن را با پوست و استخوان تجربه می‌کرد.


پرده‌هایی دراماتیک از یک شاهکار مرگبار

برای درک عمق و کارایی این مکتب، باید به تاریک‌ترین و سرنوشت‌سازترین روز‌های جنگ جهانی دوم بازگردیم. ماسک‌رووکا در این دوران، نه با جوهر بر روی کاغذ، که با خون، فولاد و یخ بر پهنه جبهه شرق نگاشته شد.

مسکو، پاییز و زمستان ۱۹۴۱. عملیات تایفون آلمان نازی به اوج خود رسیده بود. زره‌پوش‌های ورماخت در چند کیلومتری پایتخت بودند؛ به طوری که افسران آلمانی می‌توانستند با دوربین‌های دوچشمی خود، گنبد‌های مسکو را ببینند. سرمای استخوان‌سوز، کمبود آذوقه و وحشتی فلج‌کننده شهر را فرا گرفته بود. در این شرایط آخرالزمانی که همه انتظار سقوط پایتخت را داشتند، ماشین ماسک‌رووکای شوروی شاهکاری از عملیات روانی و فریب استراتژیک را خلق کرد. ریچارد سورژ، جاسوس افسانه‌ای شوروی در توکیو، اطلاعات قطعی ارسال کرد که امپراتوری ژاپن قصد حمله به سیبری را ندارد. استاوکا (فرماندهی عالی شوروی) با خیالی آسوده، ده‌ها لشکر تازه‌نفس و مجهز به تجهیزات زمستانی را از سیبری به سمت مسکو فراخواند.

 

اما هنر فریب در نحوه اختفای این جابجایی عظیم بود. در هفتم نوامبر ۱۹۴۱، در حالی که بمب‌افکن‌های لوفت‌وافه در آسمان پرسه می‌زدند، استالین دستور داد رژه سالانه انقلاب اکتبر در میدان سرخ با شکوه تمام برگزار شود. سربازان با چهره‌هایی مصمم از مقابل جایگاه رژه می‌رفتند و مستقیما از همان میدان به خط مقدم اعزام می‌شدند. این یک نمایش قدرت خیره‌کننده برای تقویت روحیه داخلی و یک پیام فریبنده برای دشمن بود. آلمانی‌ها که با اطلاعات غلط سرویس‌های امنیتی شوروی متقاعد شده بودند ارتش سرخ آخرین نفس‌هایش را می‌کشد و هیچ نیروی ذخیره‌ای ندارد، ناگهان در میانه‌های آذرماه با دیواری از فولاد، تانک‌های تی-۳۴ و لشکر‌های بی‌رحم سیبریایی رو‌به‌رو شدند. آنها برای اولین بار طعم شکست استراتژیک را چشیدند، زیرا پیش‌فرض‌هایشان توسط ماسک‌رووکا مهندسی شده بود.

 

استالینگراد، زمستان ۱۹۴۳. شهر به تلی از خاکستر، آهن‌پاره و اجساد تبدیل شده بود. ارتش ششم آلمان تحت فرماندهی ژنرال پائولوس، درگیر جنگ شهری بی‌رحمانه‌ای در خرابه‌های کارخانه‌ها و آپارتمان‌ها بود و تصور می‌کرد تمام توان شوروی معطوف به حفظ همین ویرانه‌هاست. در همین حال، پشت پرده این درگیری خونین، استاوکا عملیات اورانوس را طراحی کرد. آنها با استفاده از قوانین سخت‌گیرانه ماسک‌رووکا، شامل سکوت رادیویی مطلق، جابجایی انحصاری در شب‌های بدون مهتاب، استتار بی‌نقص ادوات در روز و ساخت شبکه‌ای از پل‌های دروغین و ماکت‌های چوبی تانک در جبهه‌های دیگر برای انحراف توجه لوفت‌وافه، بیش از یک میلیون سرباز، هزاران تانک و توپخانه را در جناحین ارتش آلمان (که توسط نیرو‌های ضعیف‌تر رومانیایی و ایتالیایی محافظت می‌شدند) متمرکز کردند.

 

فرماندهان اطلاعاتی آلمان تا لحظه‌ای که آسمان در نوزدهم نوامبر با آتش هزاران توپ شوروی روشن شد و حلقه محاصره به سرعت بسته شد، روحشان هم از این تجمع عظیم و تاریخی خبر نداشت. استالینگراد گورستان غرور نازی‌ها شد، نه فقط به خاطر مقاومت پیاده‌نظام، بلکه به این دلیل که ژنرال‌های آلمانی فریب سکوت و توهم ضعف را خوردند.

 

برلین، آوریل ۱۹۴۵. نبرد ارتفاعات زیلو. ارتش سرخ به دروازه‌های پایتخت رایش سوم رسیده بود. ژنرال گئورگی ژوکوف برای شکستن آخرین و مستحکم‌ترین خط دفاعی آلمان‌ها پیش از برلین، یکی از دراماتیک‌ترین و روان‌شناختی‌ترین صحنه‌های ماسک‌رووکا را خلق کرد. آلمانی‌ها انتظار داشتند حمله شوروی طبق سنت نظامی، پس از طلوع آفتاب و با آتش تهیه توپخانه آغاز شود. اما ژوکوف قوانین را تغییر داد. او حمله را در تاریکی مطلق نیمه‌شب آغاز کرد. پس از یک گلوله‌باران ویرانگر، ناگهان ۱۴۳ نورافکن غول‌پیکر ضدهوایی با قدرتی خیره‌کننده روشن شدند و پرتو‌های خود را مستقیما به سمت خطوط دفاعی آلمان‌ها نشانه رفتند.

 

مدافعان آلمانی که در تاریکی سنگر گرفته بودند، کاملا کور و وحشت‌زده شدند. نورافکن‌ها سایه‌های هیولاوار و غول‌پیکری از تانک‌های شوروی ایجاد می‌کردند و تشخیص فاصله و تعداد مهاجمان را غیرممکن می‌ساختند. در این صحنه آخرالزمانی، نور که همواره نماد روشنایی و کشف حقیقت است، به ابزاری برای کور کردن، ایجاد وحشت و فریب دادن تبدیل شد. زیلو سقوط کرد و راه برلین باز شد.
عناصر استراتژی و ساخت روایتی کاذب


چگونه این شاهکار‌های نظامی خلق می‌شوند؟ ماسک‌رووکا یک سمفونی پیچیده است که از ترکیب هماهنگ چندین ساز و عنصر حیاتی به وجود می‌آید. اگر هر یک از این عناصر فالش بنوازد، کل توهم فرو می‌ریزد.

 

عنصر اول «استتار و پنهان‌کاری» است؛ یعنی حذف هرگونه نشانه بصری، الکترونیکی یا حرارتی از حضور نیروی واقعی. این همان سکوت رادیویی و حرکت در تاریکی است. عنصر دوم «شبیه‌سازی» است؛ خلق آن چیزی که وجود ندارد. ساختن لشکر‌های ارواح، پادگان‌های خالی با ترافیک رادیویی جعلی، و استقرار تانک‌های بادی یا چوبی که از ارتفاع بالا کاملا واقعی به نظر می‌رسند.

 

عنصر سوم «اطلاعات غلط» است؛ تغذیه قطره‌چکانی سرویس‌های اطلاعاتی دشمن با اسناد جعلی، جاسوسان دوجانبه و شایعات هدفمند؛ و عنصر چهارم «عملیات ایذایی» است؛ انجام حملات کوچک و واقعی در نقاط بی‌اهمیت برای کشاندن نیرو‌های دشمن به تله.

 

اما هیچ‌کدام از این عناصر به تنهایی کارایی ندارند. هنر استراتژیست ارشد در این مکتب، شبیه به یک کارگردان تئاتر است که این عناصر را به صورت یک «روایت منسجم» درمی‌آورد. او ابتدا با مطالعه روان‌شناسی فرمانده دشمن بررسی می‌کند که حریف انتظار چه چیزی را دارد و از چه چیزی می‌ترسد. سپس با استفاده از شبیه‌سازی و اطلاعات غلط، دقیقا همان سناریوی مورد انتظار دشمن را برایش به نمایش می‌گذارد. ذهن دشمن که تشنه تأیید پیش‌فرض‌های خود است، این نشانه‌ها را با ولع می‌بلعد. در همین زمان، استراتژیست با استفاده از استتار مطلق، حقیقت مرگبار و خنجر زهرآلود خود را در مکانی دیگر پنهان می‌کند. این ترکیب هنرمندانه، یک تصویر کاذب، اما به شدت منطقی می‌سازد که دشمن با کمال میل و اطمینان کامل آن را می‌پذیرد و بر اساس آن صف‌آرایی می‌کند.


ماسک‌رووکا در قرن بیست و یکم

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، بسیاری از نظریه‌پردازان غربی با غرور پایان تاریخ را اعلام کردند و گمان بردند که دوران این استراتژی‌های کلاسیک و بازی با سایه‌ها به سر آمده است. آنها معتقد بودند در عصر ماهواره‌های جاسوسی با رزولوشن بالا، پهپاد‌ها و سنسور‌های حرارتی، پنهان کردن یک ارتش غیرممکن است. اما ماسک‌رووکا مانند یک ویروس هوشمند و باستانی، بار دیگر دگردیسی یافت و خود را با شرایط جدید تکنولوژیک تطبیق داد. به گزارش رویداد۲۴، در جنگ گرجستان (۲۰۰۸)، بحران اوکراین و عملیات نظامی در سوریه، جهان شاهد تولد نسل جدیدی از این دکترین بود که ژنرال والری گراسیموف آن را در قالب جنگ‌های هیبریدی یا «جنگ غیرخطی» تئوریزه کرد.

 

امروز، ماسک‌رووکا دیگر نیازی به تانک‌های چوبی یا سکوت رادیویی در جنگل‌ها ندارد. در عصر شفافیت دیجیتال، استراتژی از «پنهان کردن فیزیکی نیروها» به «ایجاد ابهام شناختی در نیت و هویت» تغییر ماهیت داده است. الحاق شبه‌جزیره کریمه در سال ۲۰۱۴ شاه‌بیت این دوران جدید است. نیرو‌های مسلحی که بدون شلیک یک گلوله، فرودگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی کریمه را تصرف کردند، یونیفرم‌های مدرن نظامی، اما کاملا بدون نشان بر تن داشتند. رسانه‌های غربی آنها را «مردان کوچک سبزپوش» نامیدند.


در حالی که تمام سرویس‌های اطلاعاتی می‌دانستند اینها نیرو‌های ویژه روسی (اسپتسناز) هستند، مقامات کرملین با خونسردی تمام هرگونه وابستگی آنها به مسکو را تکذیب کرده و ادعا کردند اینها نیرو‌های دفاع مردمی محلی هستند که یونیفرم‌هایشان را از فروشگاه‌های نظامی خریده‌اند! این انکار مستمر و بی‌شرمانه، یک تاکتیک روانی بود که لایه‌ای ضخیم از ابهام حقوقی، سیاسی و دیپلماتیک ایجاد کرد. ماشین تصمیم‌گیری ناتو و غرب که برای واکنش نیازمند قطعیت حقوقی بود، دچار فلج تحلیلی شد و تا زمانی که غربی‌ها توانستند به یک اجماع برای واکنش برسند، کریمه پیشتر ضمیمه خاک روسیه شده بود.

 

با ورود به عصر جنگ‌های سایبری، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، ابعاد این مکتب به شکل هولناکی گسترش یافته است. ارتش‌های بات‌ها، مزارع ترول مستقر در سن‌پترزبورگ، تولید انبوه اخبار جعلی و استفاده از تکنولوژی‌های دیپ‌فیک، میدان نبرد را از جغرافیای فیزیکی کوه‌ها و دشت‌ها، به جغرافیای اطلاعاتی و فضای ذهنی شهروندان منتقل کرده‌اند.

 

در ماسک‌رووکای دیجیتال، هدف دیگر سانسور کردن حقیقت یا پنهان کردن یک رویداد نیست؛ بلکه هدف، «غرق کردن حقیقت» در اقیانوسی از اطلاعات متناقض، تئوری‌های توطئه و روایت‌های جعلی است. وقتی درباره یک رویداد مهم (مانند سقوط یک هواپیمای مسافربری یا یک حمله شیمیایی در سوریه)، ده‌ها روایت کاملا متفاوت و به ظاهر مستند به طور همزمان منتشر می‌شود، ذهن انسان توانایی پردازش را از دست می‌دهد.به گزارش رویداد۲۴، در این فضا، هوش مصنوعی به عنوان کاتالیزوری مخوف عمل می‌کند که می‌تواند تصاویر، ویدیو‌ها و متون جعلی را با سرعتی غیرقابل تصور و دقتی بی‌نظیر شخصی‌سازی کرده و به خورد جوامع هدف بدهد. نتیجه این عملیات، تسخیر ادراک یک ملت پیش از شلیک حتی یک موشک است. جامعه‌ای که به هیچ منبع خبری اعتماد ندارد و در میان توهمات سرگردان است، جامعه‌ای از درون فروپاشیده است که به راحتی تسلیم اراده مهاجم می‌شود.


تسخیر ذهن فرمانده

چرا ذهن انسان‌های آموزش‌دیده، ژنرال‌های باتجربه و سازمان‌های اطلاعاتی مجهز با بودجه‌های میلیارد دلاری، تا این حد در برابر فریب آسیب‌پذیرند؟ تحلیل روان‌شناختی ماسک‌رووکا پرده از یک حقیقت تلخ برمی‌دارد: این دکترین، قدرت خود را از تکنولوژی نمی‌گیرد، بلکه مستقیما بر روی نقاط ضعف شناختی و باگ‌های تکاملی مغز انسان سرمایه‌گذاری می‌کند.

 

مهم‌ترین این نقاط ضعف، «سوگیری تأییدی» است. هر فرمانده نظامی یا تحلیل‌گر اطلاعاتی، معمولا بر اساس تجربیات، آموزش‌ها و ترس‌های پنهان خود، سناریویی را در ذهن می‌پروراند. ماسک‌رووکا به جای مبارزه با این سناریو، آن را تغذیه می‌کند. وقتی طراحان فریب، شواهدی را ارائه می‌دهند که پیش‌فرض‌های دشمن را تأیید می‌کند، مغز حریف با دریافت این اطلاعات، هورمون دوپامین ترشح کرده و احساس رضایت و کنترل بر اوضاع می‌کند. در نتیجه، بخش منطقی مغز، هرگونه اطلاعات متناقضی را که این آرامش ذهنی را به هم بزند، به عنوان «نویز اطلاعاتی» یا اشتباه راداری فیلتر کرده و نادیده می‌گیرد. آلمانی‌ها در نرماندی فریب خوردند، چون هیتلر «دوست داشت» باور کند حمله اصلی در کاله رخ می‌دهد.

 

علاوه بر این، مکتب فریب با ایجاد اضافه‌بار اطلاعاتی، حلقه تصمیم‌گیری حریف (مشهور به حلقه اودا - OODA Loop شامل مشاهده، جهت‌گیری، تصمیم و اقدام) را مختل می‌کند. مغز انسان در مواجهه با ابهام بیش از حد، تمایل به انجماد و تعویق تصمیم‌گیری دارد. وقتی یک فرمانده با انبوهی از داده‌های ضد و نقیض رو‌به‌رو می‌شود، دچار سندروم فلج تحلیلی شده و زمان طلایی واکنش را از دست می‌دهد. فریب، در عمیق‌ترین لایه روان‌شناختی خود، هک کردن سیستم عامل ذهن حریف و تبدیل کردن هوش دشمن به سلاحی علیه خود اوست.

 

حقیقت در عصر انفجار اطلاعات
در پایان این واکاوی تاریخی و تحلیلی، با یک پرسش بنیادین و دلهره‌آور رو‌به‌رو می‌شویم: آیا در عصر انفجار اطلاعات، جایی که هر سرباز یک دوربین باکیفیت است، هر ماهواره تجاری یک چشم همیشه‌بیدار بر فراز زمین محسوب می‌شود و الگوریتم‌های هوش مصنوعی توانایی پردازش میلیون‌ها داده در ثانیه را دارند، دکترین ماسک‌رووکا هنوز کارآمد است یا به زباله‌دان تاریخ نظامی پیوسته است؟

 

پاسخ، با تلخی و قاطعیتی تمام، مثبت است؛ ماسک‌رووکا نه تنها نمرده، بلکه به خطرناک‌ترین بلوغ خود رسیده است. پارادوکس بزرگ عصر اطلاعات این است که وفور خیره‌کننده داده‌ها، لزوما به معنای وضوح حقیقت و رسیدن به آگاهی نیست. برعکس، هرچه حجم اطلاعات و درگاه‌های ورودی ذهن بیشتر می‌شود، پنهان کردن یک دروغ بزرگ در میان کوهی از نیمه‌حقیقت‌ها و اخبار بی‌ارزش آسان‌تر می‌گردد.

 

ماسک‌رووکا از اعماق تاریخ به ما می‌آموزد که در عرصه نبرد تخصصی، چه در دشت‌های یخ‌زده و خونین استالینگراد و چه در سرور‌های تاریک و کابل‌های فیبر نوری فضای سایبری، خطرناک‌ترین سلاح، گلوله‌ای نیست که جسم شما را می‌شکافد؛ بلکه باوری است که با ظرافت در ذهن شما کاشته می‌شود. تا زمانی که ذهن انسان‌ها دارای تعصب، ترس، آرزو‌های واهی و تمایل ذاتی به باور کردنِ آنچه دوست دارند باشد، مکتب ماسک‌رووکا نیز زنده و ویرانگر باقی خواهد ماند. در دنیایی که تمایز میان واقعیت و شبیه‌سازی هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود، بقای ملت‌ها دیگر تنها در گرو داشتن مدرن‌ترین جنگنده‌ها نیست، بلکه در گرو داشتن ذهن‌هایی است که بتوانند از میان مه غلیظ فریب، سایه حقیقت را تشخیص دهند. سمفونی سایه‌ها همچنان در تئاتر جنگ طنین‌انداز است و وای بر ملتی که نتواند نت‌های دروغین این موسیقی مرگبار را بشنود.

 

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------