تازه های شعر و ترانه


شعر یوسفعلی میر شکاک, شعر و ترانه

دریا!دریا! ماندگارترین شعر یوسفعلی میر شکاک

اشعار یوسفعلی میر شکاک یوسفعلی میرشکاک (زادهٔ 1338 در شوش دانیال) شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد…


اشعار ولادت امام حسین علیه السلام (5)



متن مولودی ولادت امام حسین (ع)

 

دلدارم اومده ، سردارم اومده

دنیا دنیا خبر همه کس و کارم اومده

آروم جونمی ، تو آب و نونمی

آقام آقام حسین  قرار دل دیوونمی

من مست نگاه یارم

ذکرمه همه شعارم

فداتو ایل و تبارم 

آقام آقام حسین  دوست دارم

 

کربلات خونمه ، وصله ی جونمه

اناعبدالحسین  آقا این نام و نشونمه

تو دل و دلبری ، برعالم سروری 

ملائکه همه می کنن براتو نوکری

ای دین من ای نگارم 

عشق تو دارو ندارم

هستیمو به پات میذارم

آقام آقام ....

 

ای شاه کربلا ، ای ماه کربلا

کاش زائر میشدم  پیاده توراه کربلا

دل به تو بستمو ، من مسته مستمو 

هرجا خوردم زمین  اومدی گرفتی دستمو

چشم تو کرده شکارم 

دیوونه ایی بیقرارم

عشقت داده اعتبارم

شاعر:حسین رحمانی

 

متن شعر میلاد امام حسین, متن مولودی ولادت امام حسین

متن شعر میلاد امام حسین (ع)

 

مبارک میلاد حضرت ثارُالله

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله...

عزیز مصطفی آمد خوش آمد

گل خیرالنّسا آمد خوش آمد

امام عاشورا آمد خوش آمد

دل شده تواَمان با سوز و اشک و آه

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

مبارک میلاد حضرت ثارُالله

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

چه ماهی آمده از پرده بیرون

که نور افشان گردیده دشت و هامون

همه عالَم او را والِه و مجنون

بر خلایق باشد دست لطفش پناه

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

مبارک میلاد حضرت ثارُالله

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

رسیده موسم رحمت و کرم

برم نام خوشت بر لب دم به دم

الهی شویم ما زائرِ حرم

رَویم از شش گوشه به سوی قتلگاه

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

مبارک میلاد حضرت ثارُالله

یا حسین یا حسین یا اباعبدالله

 

اشعار ولادت امام حسین علیه السلام

 

خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست

الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست

بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر

پیش روی فاطمه، مرآتِ حسنِ ابتداست

فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال

هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست

چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین

کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست

گام گامِ مقدمش، رشک گلستان بهشت

عضو عضوِ پیکرش، اوراق صنع کبریاست

این همان مصباح دست غیب رب العالمین

این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست

چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه

پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضاست

با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود

این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست

سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه

خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست

قطره‌ای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات

ذره‌ای از خاک کویش درد عالم را دواست

وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد

مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست

هر چه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر

هرچه می‌خوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست

هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او

هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست

هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد

درعوض او ازخدای خویش بگرفت آنچه خواست

من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین

لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست

خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است

تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست

اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق

دختری دارد که دست بسته‌اش مشکل گشاست

مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست

مدح او تطهیر و قدر و فجر و نور و«اهل‌أتی»ست

قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش

صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست

بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین

هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست

روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است

فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟

او بُوَد فُلک نجات و لنگرش دخت علی

این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست

شهریار کشور دل‌ها «حسین بن علی»

زادۀ ام‌البنین فرمانـدۀ کل قـواست

آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا

گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست

گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست

هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست

اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او

می‌کند ثابت، گِل ما از زمین کربلاست

آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است

کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست

مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام

این معما را کسی داند که با ما آشناست

شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال

زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست

من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان

هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست

قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر

مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست

گو یکی گردند خلقت از برای قتل من

قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست

آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو

حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست

وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست

این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا»ست

"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت

رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟

شاعر:استاد سازگار

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------