تازه های شهر حکایت


داستانهای آمونده

پناه بردن به خدا

حکایت جالب یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است، گرفتار…


بقال و خاتون



حکایت مثنوی معنوی

حکایت های مثنوی معنوی

 

بقالی زنی را دوست می‌داشت. با کنیزک خاتون پیغام‌ها کرد که: «من چنینم و چنانم و عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم و بر من ستم‌ها می‌رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت.» قصه های دراز فرو خواند.

کنیزک به خدمت خاتون آمد و گفت: «بقال سلام می‌رساند و می‌گوید که “بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.”»

گفت: «به این سردی؟»

گفت: «او دراز گفت اما مقصود این بود!»

آدمیتی طلب کن. مقصود این است. باقی، دراز کشیدن است. سخن را چون بسیار آرایش می‌کنند، مقصود فراموش می‌شود. اصل مقصود است. باقی، دردسر است.

منبع: فیه مافیه مولانا



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------