تازه های داستان


راههای شاد زندگی کردن

داستان جالب «رازی برای شادی»

داستان آموزنده «رازی برای شادی» او ثروتمندترین فرد شهر بود، اما زندگی شادی نداشت. همۀ خویشاوندان و…
متخصص گوش,متخصص گوش و حلق,جراح زیبایی


جمله جادویی (داستانک)



 

داستان,داستانهای خواندنی,داستان کوتاه

 

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می‌گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش را داشت.

 

یک روز زن که از ساعت‌های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می‌دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد.

 

مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی‌در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می‌شود را بنویسید و در مورد آن‌ها بحث و تبادل نظر کنند.

 

زن که گله‌های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.

 

مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.

 

یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ‌ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…

 

اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.

 

شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:

 

"دوستت دارم عزیزم"


منبع:asriran.com



داستان های جالب و خواندنی

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------


X