آخرین اخبار حوادث

Default Image

سارق طلا: همدستم به دروغ گفت به کاهدان زده ایم و طلاها بدلی بوده

مدتی قبل، چند مرد معتاد که برای مصرف موادمخدر قدم در یک خانه متروکه در اطراف تهران گذاشته بودند با جسد خونین مردی جوان مواجه…

سارق طلا: همدستم به دروغ گفت به کاهدان زده ایم و طلاها بدلی بوده



مدتی قبل، چند مرد معتاد که برای مصرف موادمخدر قدم در یک خانه متروکه در اطراف تهران گذاشته بودند با جسد خونین مردی جوان مواجه شدند که هدف ضربات چاقو قرار گرفته بود. آنها فورا با پلیس تماس گرفتند و طولی نکشید که تیم‌ بررسی صحنه‌ جرم و بازپرس ویژه قتل در محل جنایت، حاضر شدند و تحقیقات میدانی را آغاز کردند.

روزنامه همشهری نوشت: شواهد نشان می‌داد که چند ساعتی از جنایت گذشته است و در ادامه، با انجام انگشت‌نگاری هویت مقتول مشخص شد. او حمید نام داشت و بررسی سوابق وی نشان می‌داد که اواخر سال گذشته از زندان آزاد شده بود. او بارها به جرم سرقت ماشین و لوازم داخل خودرو بازداشت و روانه زندان شده بود. در این شرایط، کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات خود را برای شناسایی عامل یا عاملان این جنایت آغاز کردند.

 

ردپای همدست

تحقیقات پلیس حکایت از آن داشت که حمید به تازگی با یکی دیگر از سارقان سابقه‌دار به نام فرهاد همکاری می‌کرده است. همچنین بررسی ترددها و بازبینی دوربین‌های مداربسته نشان داد که مقتول آخرین بار همراه این فرد بوده است. فرهاد مجرمی سابقه‌دار که بارها به جرم سرقت به زندان رفته بود و در ادامه مشخص شد که او و مقتول به تازگی باندی 2نفره تشکیل داده بودند و در تاریکی شب به سراغ خودروهای پارک شده در خیابان‌ها می‌رفتند و لوازم داخل آنها را به سرقت می‌بردند.

 

دستگیری هنگام سرقت
با به‌دست آمدن این سرنخ مهم، فرهاد تحت تعقیب قرار گرفت تا اینکه چند شب قبل مأموران در حال گشتزنی در یکی از مناطق اطراف پایتخت، با مرد جوانی مواجه شدند که در حال سرقت لوازم یک دستگاه خودروی پژو بود. مأموران سر بزنگاه، مچ او را گرفتند و دستگیرش کردند. با دستگیری این متهم و بررسی مشخصات وی، مشخص شد که او همان فرهاد، مظنون اصلی و تحت تعقیب در پرونده‌ قتل حمید است. او هرچند در ابتدا منکر هرگونه دخالت در قتل بود، اما سرانجام در ادامه بازجویی‌های فنی و پلیسی، لب به اعتراف گشود و راز قتل همدستش را برملا کرد. وی هم‌اکنون برای انجام تحقیقات تکمیلی و کشف ابعاد پنهان پرونده در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار دارد.

 

دعوا بر سر گنج
متهم می‌گوید که تصور می‌کرده همدستش سر او را کلاه گذاشته است.

در ابتدا خودت را معرفی کن.
اسمم فرهاد است و 39ساله هستم. بارها به جرم سرقت دستگیر شده‌ام و به زندان رفته‌ام. تخصص اصلی من سرقت ماشین و لوازم داخل خودرو است.
با چه شگردی سرقت می‌کردی؟
سال‌ها قبل زمانی که 18سال سن داشتم به جرم درگیری بازداشت و زندانی شدم. در آنجا از یک سارق سابقه‌دار یاد گرفتم که با چه شگردی، درِ ماشین‌هایی مانند پراید و پژو را باز کنم. شیوه من این است که ماشین را می‌دزدم، هر چه داخلش باشد خالی و بعد خیلی زود آن را رها می‌کنم.


ماشین هم سرقت می‌کنی؟
سرقت خود ماشین دردسر و ریسک بالایی دارد؛ چون مالخر کم است و خودت هم باید سند نمره کنی و جعل سند انجام بدهی که این کارها دردسر دارد و اصلا در تخصص من نیست. برای همین، با ماشین یک دوری می‌زنم و زود آن را رها می‌کنم؛ چون اگر ماشین سرقتی زیاد زیر پایت بماند، خطرناک است و لو می‌روی.
با مقتول چطور آشنا شدی؟
با حمید در زندان آشنا شدم؛ با هم در یک بند بودیم. حدود 3-2 سال زندان بودیم و بعد آزاد شدیم. قرار گذاشتیم که دوباره با هم سرقت کنیم.


از کی سرقت‌هایتان را شروع کردید؟
حدود 4ماهی می‌شد. تقریبا از اوایل تابستان با هم همدست شده بودیم و سرقت می‌کردیم. تخصص حمید هم دقیقا مثل خودم، سرقت لوازم داخل خودرو بود.
چرا با مقتول دچار اختلاف شدی؟
چند وقتی می‌شد که متوجه شده بودم حمید به من رکب زده و قصد دارد سرم کلاه بگذارد. ماجرا اینطور بود که چند روز قبل رفته بودیم یک ماشین سرقت کرده و به قول معروف به گنج رسیده بودیم. یک کیف در ماشین پیدا کردیم که داخل آن پر بود از طلا. آن شب ناگهان صدایی شنیدیم و حمید گفت احتمالا پلیس است. فورا کیف را از دستم گرفت و هرکدام به سمت دیگری فرار کردیم. از آن روز به بعد هربار می‌گفتم بیا طلاها را تقسیم کنیم، می‌گفت به کاهدان زدیم و همه بدلیجات بوده است اما مطمئن بودم دروغ می‌گوید.


بعد چه شد؟
آن شب بعد از سرقت، رفتیم پاتوقمان که یک خانه متروکه حوالی فشم بود. در آنجا مشغول مصرف مواد شدیم و به او گفتم تو سرم را کلاه می‌گذاری و دروغ می‌گویی، اما او مدام انکار می‌کرد. عصبانی شدم و کنترلم را از دست دادم؛ با چاقو به جانش افتادم و چند ضربه به او زدم.
بعد از قتل چه‌کار کردی؟
فرار کردم اما عذاب وجدان شدیدی داشتم؛ با این حال فکر نمی‌کردم گیر بیفتم، چون در تاریکی شب و آن منطقه‌ خلوت، کسی ما را ندیده بود. اما بخت با من یار نبود و در نهایت گیر افتادم.

 

تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

سایر خبرهای داغ

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------