از تاریکخانه آنتالیا تا صف ویزا؛ آماده‌سازی عجیب برای جام‌جهانی



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
پیروزی پنهانی مقابل مالی در اردوی بسته آنتالیا، استفاده از بازیکنان خط‌خورده، ابهام درباره مصدومان کلیدی و ماجرای حل‌نشده ویزای آمریکا، مجموعه‌ای از پرسش‌ها را درباره روند آماده‌سازی تیم ملی ایران برای جام‌جهانی ۲۰۲۶ ایجاد کرده است؛ تیمی که به نظر می‌رسد بیش از آنکه درگیر برنامه‌های فنی باشد، با حاشیه‌ها و سردرگمی‌های مدیریتی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

توسعه ایرانی: وقتی پرده‌های نمایش در سراسر جهان برای آماده‌سازی جام‌جهانی ۲۰۲۶ بالا می‌رود و تیم‌های مدعی زیر نورافکن‌های خیره‌کننده ورزشگاه‌های مدرن، آخرین تاکتیک‌های خود را به رخ میلیون‌ها بیننده تلویزیونی می‌کشند، تیم ملی فوتبال ایران ترجیح می‌دهد در تاریکی مطلق حرکت کند.

 

در حالی که رقبا در دیدارهای دوستانه پرزرق‌وبرق به مصاف هم می‌روند، شاگردان امیر قلعه‌نویی در کمپ تمرینی تایتانیک آنتالیا، پشت درهای بسته و به دور از چشم هر دوربین و خبرنگاری، یک پیروزی مخفیانه ۲دو بر صفر مقابل مالی دشت می‌کنند. وقتی به پازل اتفاقات این روزهای فوتبال ایران نگاه می‌کنیم، جز یک کمدی تلخ و یک نمایشنامه دراماتیک چیزی نمی‌بینیم.

 

تیمی که همه چیزش به همه چیزش می‌آید؛ از اردوهای مخفیانه‌اش گرفته تا پیرمردهایی که برای ثبت یک جام جهانی دیگر در کارنامه‌شان به صندلی‌های تیم ملی چنگ زده‌اند. از تعویض‌های سوررئال خط‌خورده‌ها تا معمای ویزا و کمپی در حاشیه مرزهای مکزیک. 

 

چرا درهای بسته؟ این نخستین سوالی است که ذهن هر ناظر منصفی را درگیر می‌کند. در فاصله چند روز تا آغاز مهم‌ترین تورنمنت فوتبال جهان، پنهان کردن تیمی که قرار است به مصاف رقبا برود، چه معنایی دارد؟ آیا کادر فنی تیم ملی در حال طراحی یک تاکتیک فوق‌محرمانه است که نباید چشم هیچ جاسوسی به آن بیفتد؟ یا شاید دلیل اصلی، فرار از تیغ تیز انتقاداتی است که ممکن است با پخش زنده بازی و نمایان شدن ضعف‌های مفرط ساختاری، بر سر تیم آوار شود؟

 

بازی با مالی، با همان ترکیب همیشگی و قابل پیش‌بینی آغاز شد. ترکیبی که در آن علیرضا بیرانوند، شجاع خلیل‌زاده، علی نعمتی و دیگر چهره‌های آشنا، بدون کوچک‌ترین تهدیدی برای جایگاه‌شان، به میدان رفتند. گل اول در دقیقه‌۱۲ روی ضربه سعید عزت‌اللهی به ثمر رسید. بازیکنی که به همراه میلاد محمدی و سامان قدوس، پس از رهایی نسبی از بند مصدومیت، تنها یک نیمه در زمین حضور داشتند تا مثلا آمادگی‌شان را به رخ بکشند. در نیمه دوم، رامین رضاییان، مدافع راست پا به سن گذاشته اما آماده این روزها، وارد زمین شد و در دقیقه‌۵۵ اختلاف را دوبرابر کرد. رضاییان که انگار تنها نقطه روشن این روزهای تیم است، با فرم مطلوبش بار دیگر نشان داد که چرا کادر فنی نمی‌تواند از نام او بگذرد. اما این درخشش‌های فردی، سرپوشی بر یک حقیقت تلخ‌تر است؛ ما تیمی از ستاره‌های دیروزیم که برای فردای فوتبال ایده‌ای نداریم. 

 

فوتبال جهان به سمت پویایی، دوندگی بی‌امان و تزریق خون تازه حرکت می‌کند، اما در تیم ملی ایران، زمان متوقف شده است. لیست ۲۶‌نفره مسافران جام جهانی، بیش از آنکه شبیه به یک ارتش آماده برای فتح آینده باشد، شبیه به یک گردهمایی تجدید دیدار برای پیشکسوتان است. جوان‌هایی که می‌توانستند در این تورنمنت بزرگ آبدیده شوند و آینده یک دهه فوتبال ایران را تضمین کنند، یکی پس از دیگری خط خوردند تا پیرمردها یک جام جهانی دیگر را به رزومه کاری خود اضافه کنند. 

 

وقتی به میانگین سنی ترکیب اصلی و حتی تعویضی‌ها نگاه می‌کنیم، بوی کهنگی به مشام می‌رسد. اصرار به استفاده از مهره‌هایی که سال‌هاست به سقف توانایی خود رسیده‌اند و در تورنمنت‌های قبلی نیز معجزه‌ای خلق نکرده‌اند، نشان از یک محافظه‌کاری کشنده در تفکرات کادر فنی دارد. در این تیم، جوان بودن نه یک مزیت که یک جرم نابخشودنی است. آنها باید بیرون بمانند، تماشا کنند و حسرت بخورند تا مبادا جایگاه خدشه‌ناپذیر نام‌های بزرگ به خطر بیفتد. 

 

اما عجیب‌ترین، بی‌منطق‌ترین و تاریک‌ترین نقطه بازی با مالی، نه پشت درهای بسته بودن آن بود و نه گلزنی تکراری‌ها. شاهکار کادر فنی در دقایق ۷۷ و ۸۰ رقم خورد. جایی که هادی حبیبی‌نژاد و امیرحسین محمودی وارد زمین شدند.

 

اجازه بدهید این اتفاق را دوباره مرور کنیم؛ تیم ملی در آخرین بازی تدارکاتی خود پیش از جام‌جهانی، دیداری که باید فرصتی برای هماهنگی نهایی ۱۱مرد اصلی یا محک زدن جانشینان مستقیم آنها باشد، به بازیکنانی بازی می‌دهد که از فهرست نهایی خط خورده‌اند! محمودی ۱۹‌ساله که امید زیادی برای سفر به آمریکا داشت، از لیست کنار گذاشته شد، اما در تصمیمی که در تاریخ فوتبال بی‌سابقه است، در بازی دوستانه به میدان می‌رود. هادی حبیبی‌نژاد، ستاره چادرملو که پس از اردوهای پیاپی بالاخره در لحظه آخر قلم قرمز روی نامش کشیده شد، در دقیقه‌۷۷ وارد زمین می‌شود تا اولین بازی ملی‌اش را انجام دهد.

 

این چه نوع پاداشی است؟ آیا تیم ملی یک بنگاه خیریه برای توزیع بازی ملی جهت دلجویی از خط‌خورده‌هاست؟ وقتی قرار نیست این بازیکنان در جام‌جهانی به میدان بروند، چه دلیلی برای حضور آنها در پازل تاکتیکی مهم‌ترین بازی دوستانه وجود دارد؟ این تصمیم، توهین به شعور تاکتیکی فوتبال است. این یعنی کادر فنی هیچ برنامه مشخصی برای دقایق پایانی بازی و شبیه‌سازی شرایط بحرانی مسابقات پیش رو نداشته است و صرفا خواسته‌اند یک عکس یادگاری و یک بازی ملی در کارنامه این جوانان جا مانده از پرواز، ثبت کنند. 

 

و در کنار اینها، معمای امیرحسین حسین‌زاده را کجای دل‌مان بگذاریم؟ آقای گل لیگ برتر که در شروع نیمه دوم جای مهدی طارمی را می‌گیرد و در پست مهاجم سایه به کار گرفته می‌شود، ناگهان در دقیقه‌۷۷ تعویض می‌شود تا جای خود را به همان خط‌خورده‌ها (حبیبی‌نژاد) بدهد. بدون هیچ گزارش مصدومیتی، بازیکنی که به عنوان تعویضی وارد شده، بیرون کشیده می‌شود. ترافیک بی‌هدف تعویض‌ها و بی‌برنامگی در استفاده از بازیکنان در این تاریک‌خانه آنتالیا موج می‌زند. 

 

در حالی که تیم در حال انجام مانورهای بی‌هدف است، بخش پزشکی تیم ملی مشغول صدور بیانیه و شفاف‌سازی است. روزبه چشمی، مهدی ترابی، دنیس اکرت و محمد محبی، غایبان بزرگ این بازی بودند. چشمی که در همان اولین جلسه تمرینی در آنتالیا همسترینگش یاری نکرد، وضعیت مبهمی دارد و ترابی با مصدومیت دوقلوی پا درگیر است. محبی و اکرت نیز درگیر برنامه‌های پیشگیرانه هستند.

 

وقتی تیمی با این حجم از مصدومیت‌ها و ملاحظات پزشکی راهی تورنمنتی در سطح جام‌جهانی می‌شود، یعنی زنگ خطر مدت‌هاست که به صدا درآمده است. آیا این بازیکنان اصلا به دیدار نخست برابر نیوزیلند خواهند رسید؟ آیا کادر فنی مجبور نخواهد شد با ترکیبی دست‌وپاشکسته پا به میدان بگذارد؟ این ابهامات، سایه سنگینی بر سر تیمی انداخته که حتی کاپیتانش، علیرضا جهانبخش، همچنان اسیر مصدومیت است و نامش حتی در بین ۹‌تعویض تیم برابر مالی دیده نشد. 

 

اما اگر فکر می‌کنید عجیب‌ترین بخش ماجرا تعویض‌ها یا پنهان‌کاری‌ها بوده است، سخت در اشتباهید. بزرگ‌ترین کمدی این روزها، در لجستیک و مدیریت کلان فدراسیون فوتبال در حال رخ دادن است. جام جهانی در ایالات متحده آمریکا (به همراه کانادا و مکزیک) برگزار می‌شود. تیم ملی ایران، به عنوان یکی از تیم‌های حاضر در این مسابقات، هنوز ویزا ندارد! در حالی که تیم‌های دیگر در کمپ‌های مجهز کشورهای میزبان مستقر شده‌اند و در حال تطبیق خود با شرایط آب‌وهوایی و اتمسفر مسابقات هستند، تیم ملی ایران چمدان‌هایش را می‌بندد تا راهی شهر تیخوانا در مکزیک شود.

 

تیخوانا، شهری در مرز مکزیک و آمریکا؛ نمادی از پشت در ماندن. تیمی که قرار است در بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان بازی کند، حالا باید در کمپ‌های مرزی، در انتظار مهر ویزا بنشیند و روزهای طلایی آماده‌سازی خود را فدای سوءمدیریت و انفعال دیپلماتیک مدیران فدراسیون کند. رفتن به تیخوانا یعنی پذیرش آوارگی. یعنی ما حتی نتوانسته‌ایم ساده‌ترین پیش‌نیاز حضور در یک تورنمنت، یعنی گرفتن ویزا و رزرو کمپ در کشور میزبان را به درستی انجام دهیم. این تصویر، استعاره‌ای بی‌نقص از حال و روز فوتبال ماست؛ همیشه پشت مرزها گیر کرده‌ایم، همیشه در انتظاریم و همیشه در آخرین لحظات با استرس و اضطراب به دنبال راه چاره می‌گردیم. 

 

ایران دو - مالی صفر. یک تیتر خشک و خالی برای ثبت در آرشیو. اما در پس این نتیجه، تیمی ایستاده است که با کوله‌باری از مصدومان، با پیرمردهایی خسته که به صندلی‌های‌شان میخکوب شده‌اند، با جوانانی که در اوج بی‌رحمی از پرواز جا مانده‌اند اما برای دلخوشی در دقایق تلف‌شده بازی داده می‌شوند و با کاروانی بی‌ویزا که باید در مرزهای مکزیک سرگردان باشد، به سوی آمریکا می‌رود. این تیم ملی، بیشتر شبیه به یک سریال معمایی و تاریک است که در هر قسمتش گره‌ای کورتر به داستان اضافه می‌شود. ما با چشمانی بسته و درهایی قفل‌شده به سوی روشنایی خیره‌کننده جام‌جهانی می‌رویم، به امید آنکه در آنجا، اتفاقات به شکل معجزه‌آسایی به نفع ما رقم بخورد؛ غافل از اینکه معجزه، مدت‌هاست که از فوتبال این دیار رخت بربسته است. 

 

تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------