تازه های دنیای ضرب المثل


ضرب المثل ایرانی با معنی, داستان ضرب المثل ها

ضرب المثل دشمن دانا به از نادان دوست

داستان ضرب المثل دشمن دانا به از نادان دوست کاربرد ضرب المثل: ضرب المثل دشمن دانا به از نادان دوست…


ضرب المثل به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده !



ضرب المثل های فارسی و معنی آنها , ضرب المثل به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي نوکرم مي آيد ماستش بده

داستان ضرب المثل به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده !

 

روزي و روزگاري در يکي از شهرها مردي زندگي مي کرد که پول داشت ، ولی کم خرج مي کرد . او هرگاه چيزي مي خواست از اين دکان و آن دکان نسيه مي گرفت و به سختي قرض خود را پس می داد.

روزي شنيد که بقال دوغ خوبي آورده . نزد او رفت و گفت : " در راه که مي آمدم چند جا دوغ ديدم . آن هم از آن دوغها ؛ ولي نخريدم." بقال پرسيد :" براي چه ؟ " مرد گفت :" براي آنکه مي خواستم از تو دوغ بخرم." بقال گفت:" کار خوبي کردي، حالا پول بده، هرقدر که می خواهي دوغ ببر !" مرد گفت:" این چه حرفی است؟ اگر مي خواستم پول بدهم ، از آن دکانها دوغ می گرفتم."

 

بقال گفت:" من ديگر به تو نسيه نمي دهم ، هرچه بدهکاري داري بده ، بعد دوغ نسيه ببر" مرد سري تکان داد و گفت:" پشيمان مي شوي ." بقال گفت :" خيلي پيش از اين پشيمان شده ام ، از آن روزي که هرچه خواستي بردي و پولش را ندادي ." مرد که ديد حرف زدن فايده اي ندارد ، راه خانه اش را در پيش گرفت و رفت . براي کاري نوکرش را صدا زد . نوکر که جلوي در خانه ايستاده بود ، دير نزد ارباب رفت . مرد گفت :" چرا اين قدر سر به هوا شده اي ؟ چند بار صدايت بزنم؟ "

 

نوکر گفت :" ارباب جايي نبودم . سر و صدايي شنيدم و جلوي در خانه رفتم ؛ ديدم دکان بقالي شلوغ است . اگر اشتباه نکنم ، امروز ، روز ماست است ." مرد گفت :" کدام ماست ؟" نوکر گفت :" از آن ماست هاي پرچرب و خوشمزه !" آب در دهان ارباب جمع شد . به نوکر گفت :" به بقال بگو که اربابم گفته که يک ظرف ماست به ما بده ." نوکر که مي دانست اربابش هميشه از بقال نسيه مي گيرد گفت:" ارباب پولش را کي مي دهي ؟ " ارباب گفت به تو مربوط نيست .

 

فقط بگو که پولش را بعد مي آورم. ارباب اين را گفت ؛ ولي پشيمان شد . اين بود که به نوکرش گفت : " نمي خواهد پيش مردم بگويي که ماست نسيه مي خواهم. سر و صدا مي کند و آبرو ريزي مي شود. به بقال بگو که اربابم گفت :" به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده !"

 

نوکر که خودش نیز دوست داشت از آن ماست بخورد ، خود را به بقالي رساند و آنچه را که ارباب گفته بود ، به بقال گفت . بقال تا اين حرف را شنيد ، عصباني شد و بلند داد کشيد . يکي پرسيد :" چرا ناراحت شدي؟ " بقال گفت :" اگر به جاي من بودي ، آتش مي گرفتي ، يک نفر بدهکار است ، به خودش دوغ نداده ام ، حالا نوکرش را فرستاده و گفته :" به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده ! "

 

از آن پس برای کسي که ميان ديگران اعتبار و مقامي نداشته باشد و با اين حال بخواهد براي ديگران توصيه و سفارش کند ، اين ضرب المثل را به کار می برند .

 

منبع:kanemoonnews.blogfa.com



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------