از پاکسازی تا عادیسازی؛ چرا سیاستگذاری کار کودک در ایران به بنبست رسیده است؟
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : شنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ ۰۹:۰۸

پیام ما: موضوع کار کودک مفهومی است که به دوره مدرن و جامعه صنعتی و شهری تعلق دارد. اینکه از «صنعتی و شهری» بودن آن سخن گفته شود، با این واقعیت که از نظر آماری بیشترین سهم کار کودک در بخش کشاورزی است، منافاتی ندارد. زیرا کار کشاورزیای که امروز در آن «کار کودک» تعریف میشود، به دورانی تعلق دارد که کشاورزی و روستا تحتتأثیر شهر و فرایند صنعتیشدن قرار گرفتهاند. به تعبیر هانری لوفور، فیلسوف شهر، ما با پدیده «شهری شدن سیاره» روبهرو هستیم. اصولاً «کار کودک» زمانی معنا پیدا کرد که دوره کودکی بهعنوان مرحلهای با هویت مشخص شناخته شد و همچنین کار در چارچوب یک نظام گسترده استثمار قرار گرفت. وگرنه کودکان پیشازاین نیز کار میکردند.
نکته دیگر آن است که کار صرفاً به فعالیتهای اقتصادیِ مرئی و دارای مزد محدود نمیشود. برای مثال، در بحث کار کودک، کار خانگیِ بدون مزد کودکان نیز نوعی کار محسوب میشود و در چارچوب تعاریف یونیسف و سازمان بینالمللی کار از «کار کودک» قرار میگیرد.
همچنین باید توجه داشت که منظور از «کار کودک»، کاری است (چه از نظر نوع، چه شرایط انجام آن و چه زمانی که به آن اختصاص پیدا میکند) که به کودکی، شئون آن و رشد و شکوفایی فرد آسیب میزند یا اثر منفی بر آنها میگذارد؛ بنابراین صرفِ کارکردن کودک، حتی اگر فعالیتی اقتصادی باشد و درآمدی نیز به همراه داشته باشد، لزوماً «کار کودک» محسوب نمیشود. برای مثال، اگر کودکی بهصورت تفریحی اثری هنری، صنایعدستی یا محصولی مشابه تولید کند و آن را بفروشد و از این راه درآمدی به دست آورد، این فعالیت «کار کودک» به شمار نمیآید.
همچنین «کار کودک» طیف گستردهای را در بر میگیرد؛ از «بدترین اشکال کار کودک» و کار کودک در اقتصاد سیاه گرفته تا کارهای نیمهمتعارف و متعارف کودکان. کار کودک همچنین حوزههای متنوعی را شامل میشود؛ مانند کار کودک در بخش کشاورزی، خیابان و فضاهای شهری، کارگاهها، کارخانهها و معادن، زبالهگردی، فضای مجازی و…
ذکر این مقدمات ازآنرو ضروری بود که ابتدا نگاهی مختصر به ویژگیهای مفهوم «کار کودک» داشته باشیم. دلیل این امر آن است که شناخت ویژگیها و انواع کار کودک، ما را از گرفتار شدن در یکی از خطاهای رایج سیاستگذاری در ایران، یعنی سادهسازی مواجهه با پدیده کار کودک، دور میکند.
علاوه بر این، یکی از ویژگیهای مهم و ضروری در سیاستگذاری، توجه به وابستگی به مسیر و زمینه (Path Dependency) است. یکی از درسآموختههای کتاب «توسعه بهمثابه توانمندسازی حکومت» نوشته مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک نیز همین است؛ اینکه نمیتوان نسخههای بهکاررفته در کشورهای دیگر، بهویژه کشورهای توسعهیافته، را بدون توجه به شرایط و زمینههای بومی عیناً گرتهبرداری کرد.
در ایران در مواجهه سیاستی با کارِ کودک شاهد سه گفتمان هستیم، گفتمان نخست، گفتمانِ پاکسازی است. در این گفتمان که موردعلاقه سازمان بهزیستی، نیروی انتظامی، دستگاههای امنیتی و بهویژه شهرداریها طی سالیان متمادی بوده است و تغییر دولتها و شهرداریها و اصلاحطلب و اصولگرا در آن تفاوتی نداشته است، مسئله اصولاً «کار کودک» نیست، بلکه مسئله این است که چرا کارِ کودک دیده میشود و بهاصطلاح «رؤیتپذیری» دارد و در نتیجه سیاستگذاری فقط معطوف به کارِ کودک در خیابان و فضاهای شهری است و آن هم فقط پاکسازی آن از چشمِ عموم.
گفتمان دیگر که در میان بخشی از سیاستگذاران دولتی و گاه شهری مطرح میشود، گفتمانِ «عادیسازی» است که در آن کارِ کودک کلاً بدون اشکال تلقی میشود و طبیعی انگاشته میشود و گفتمانِ سوم، حذف کارِ کودک بهصورت کلی که این در میان سازمانهای مردمنهاد حوزه کودک و فعالان آن رایج است و البته از نظر عملی سیاستی این گفتمان بیشتر معطوف به ارائه خدمات به کودکان کار (آموزش، تأمین برخی اقلام، مددکاری و… و) است که نتیجهاش آن بوده است که نیمی از کودکان کارِ خیابان و فضاهای شهری در شهر تهران که هم بیشتر قابلشناسایی و دسترسی هستند و هم امکانات و خدمات سازمانهای مردمنهاد و شهرداری و بهزیستی و… برایشان بیشتر فراهم است، هیچگونه خدماتی دریافت نکنند.
دو گفتمانِ نخست که در واقع پاککردن صورتمسئله هستند و حتی گفتمان سوم هم با انتزاعیسازی «کار کودک» در واقع شکل دیگری از پاککردن صورتمسئله است و هر سه گفتمان در این مشترکاند که به ویژگیهای «کار کودک» و آن هم در شرایط معاصر ایران توجه ندارند. بنا بر نتایج پروژه «تدوین برنامه اقدام بهبود وضعیت کودکان کار و خیابان در فضاهای شهری تهران» که در تدوین پروپوزال، تحلیل گفتمان، تسهیلگری کارگاهها با سازمانهای مردمنهاد و مصاحبههای مدیریت شهری در آن نقش داشتهام، ویژگیهای سیاستگذاری شایسته برای مواجهه با کار کودک به شرح زیر است:
– توجه به ویژگیهای کار کودک
– تمایز در سیاستگذاری بر اساس گونههای مختلفِ کار کودک
– توجه به تأثیر سیاست بر شرایط زندگی کودک (برای مثال ممنوعیت کار کودک در یک بخش آیا او را به بخش بدتری سوق نمیدهد؟ یا شرایط خانواده از نظر فقر را دچار چالش جدیتری نمیکند یا موجبِ افزایشِ خشونت خانگی و خانوادگی علیه کودک نمیشود؟)
– توجه به ریشههای کار کودک بهجای معلولها و پیامدها (تمرکز بر چه اقدامات و حیطههایی بازتولیدِ کارِ کودک را کاهش میدهد؟ یکی از مهمترین آنها بازآفرینی شهری کودکمحور با تمرکز بر کودکان در شرایط دشوار و کودکان با نیازهای ویژه است)
– اولویتبندی در سیاستگذاری (اعم از اولویت هدفی و اولویت گروههای هدف در کودکانِ کار. برای مثال باید «بدترین اشکال کار کودک» هدف اول باشد)
– فرایندی و تدریجیبودن برنامهریزی
– هدفمندی و هوشمندیِ سیاستگذاری
– ابتناء سیاستگذاری بر نیازهای کودک و منافع کودک
– پرهیز از رویکرد بخشینگر و فردی محور به مسئله کارِ کودک. (نمیتوان کار کودک را جدا از اقدامات برای شهر دوستدار کودک دید و نمیتوان فقط کودک را دید و خانواده و اجتماع محلی را ندید)
– پرهیز از الگوی یکسان و ایدهآلگرا از موفقیتِ کودک (این تصویر که همه کودکان باید به دانشگاه بروند و تحصیلات دانشگاهی داشته باشند، این در کشورهای توسعهیافته و مرفه هم منسوخ است)، تالی این تغییر رویکرد پذیرش و برنامهریزی برای کار شایسته و مناسب برای نوجوانان، توسعه حرفهآموزی و حمایت از باشگاههای کارآفرینی نوجوانان است.
– مشارکت و صدادادن به کودکان و کودکانِ کار در سیاستگذاری. کودکان کار فقط مددجو نیستند، آنها باید عاملیت داشته باشند.










