تازه های شهر حکایت


حکایت درس اخلاق،حکایت زیبا در مورد درس اخلاق,حکایت زیبا

حکایت های زیبا در مورد درس اخلاق

نقاش خوش فکر:پادشاهی بود که از یک چشم و یک پا محروم بود.روزی پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور…


حکایتی در مورد غفلت



حکایت,حکایت کوتاه,حکایت های جالبحکایت های جالب و خواندنی


حکایتی خواندنی درباره غفلت
حکایت غفلت، حکایت آن سه فیلسوفی است که در ایستگاه راه آهنی منتظر ورود قطار بودند. آن ها آن قدر گرم بحث و جدل بودند که غافل از ورود قطار شدند. لحظه ای که قطار خواست ایستگاه را ترک کند دو نفر از انها با عجله خود رابه درون قطار رساندند.


نفر سوم اما که خیلی هم عجله داشت نتوانست سوار شود. از بس که ناراحت بود گریه میکرد، باربری که ماجرای انها را از نزدیک مشاهده کرده بود به وی نزدیک شد و به او دلداری داد وگفت خدا را شکر که حداقل دونفر از شما سوار قطار شد.


فیلسوف به جا مانده گفت: مشکل همین جاست. آن دو نفر برای بدرقه من آمده بودند من ماندم و آن ها رفتند. مطمئناً آن ها هم در قطار دارند مانند من گریه می‌کنند. بله قطار زندگی در حرکت است چه سوار بشوی یا نشوی آن میرود و غفلت ازآن قابل جبران نیست.


منبع: talab.org



گنجینه مثل ها و حکایات

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------