تازه های شهر حکایت


حکایت پند آموز,حکایت های پند آموز،داستان و حکایت پندآموز

حکایت های پند آموز کوتاه و زیبا

حکایت های پند آموز و جالب 1. حکایت پند آموز برتری هنر بر ثروت 1. حكيم فرزانه اى پسرانش را چنين…

حکایت مرگ و زندگی



حکایت های گلستان سعدی,حکایت از سعدی

حکایت مرگ و زندگی

 

گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.

حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.

پذیرفت.

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم‌ها به سوی او بود.

مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:

ای مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

کسی برنخاست.

گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!

باز کسی برنخاست.

گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!

 

منبع: parcha.mihanblog.com

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      
       
      وب گردی