تازه های داستان


داستان وحشتناک,داستان های وحشتناک,داستان کوتاه ترسناک

داستان وحشتناک (+18)

داستان وحشتناک و ترسناک زوجی از« بریتیش کلمبیا» به طرف « سن دیگو» بهمراه سگ شان در حال سفر بودند و…


داستان زیبای «عروسک بافتنی»



سرگرمی,سایت سرگرمی

داستان زیبای «عروسک بافتنی»


زن وشوهری بیش از60سال بایک دیگرزندگی مشترک داشتند.آنهاهمه چیزرابه طورمساوی بین خودتقسیم کرده ازیکدیگرپنهان نمی کردند مگریک چیز:یک جعبه کفش دربالای کمدپیرزن بود که ازشوهرش خواسته بود هرگزآن رابازنکند و درموردآن هم چیزی نپرسد.


درهمه ی این سالها پیرمردآن رانادیده گرفته بود امابالاخره یک روز.....


پیرزن به بستربیماری افتادوپزشکان ازاوقطع امیدکردند.درحالی که بایکدیگرامورباقی رارفع ورجوع میکندپیرمرد جعبه کفش راآورده ونزدهمسرش برد.


پیرزن تصدیق کردکه وقت آن رسیده است که همه چیزرادرموردجعبه به شوهرش بگوید.پس ازاوخواست تادرجعبه رابازکند.وقتی پیرمرد درجعبه رابازکردوعروسک بافتنی ومقدارزیادی پول به مبلغ 95هزاردلارپیداکردپیرمرددراین باره ازهمسرش سوال نمود.


پیرزن گفت:هنگامی که ماقول وقرارازدواج گذاشتیم،مادربزرگم به من گفت که رازخوشبختی زندگی مشترک دراین است که هیچ وقت مشاجره نکنید،اوبه من گفت که هروقت ازدست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.


پیرمردبه شدت تحت تاثیرقرارگرفت وسعی کرداشک هایش سرازیرنشود فقط دوعروسک درجعبه بود پس همسرش فقط دوباردرطول زندگیرمشترک شان ازدست اورنجیده بودازاین بابت دردلش شادمان شد پس روبه همسرش کردوگفت:این همه پول چطور؟پس این هاازکجاآمده؟


پیرزن پاسخ داد:آه عزیزم این پولی است که ازفروش عروسک هابه دست آورده ام...

 

منبع:asriran.com/

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------