تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -20دی



62پیش ازمیلاد:دهم ژانويه سال 62 پيش ازميلاد پمپي Pompey ژنرال رومي و يكي از اعضاي شوراي 3 نفري رياست امپراتوري روم اعلام كرد كه سوريه و مناطق اطراف آن ضميمه قلمرو روم خواهد بود. در آن زمان سوريه به مراتب بزرگتر از امروز و پايتخت آن انتاكيه (Antioch) و شامل جنوب غربي تركيه امروز، قسمتي از اردن امروز و لبنان بود. اين تصميم،چهل روز بعد توسط يك فرستاده ويژه به اطلاع امپراتوري ايران رسانده شد. پاسخ ايران اين بود: دست روم از مناطق ساحل شرقي مديترانه كوتاه. اين مناطق از جمله سوريه و ناحيه اورشليم بايد استقلال داشته باشند و يا تحت الحمايه ايران باشند.

اين پاسخ دندان شكن بر امپراتوري روم گران آمد و عزم جنگ با ايران را كرد. كراسوس ژنرال ديگر و يكي از اعضاي شوراي سه گانه رياست بر روم تداركات لازم براي اين جنگ را فراهم كرد و 9 سال بعد (53 سال پيش از ميلاد) با سپاهي انبوه وارد شرق مديترانه شد. ارتش ايران به فرماندهي سپهبد «سورنا» به حرکت درآمد و جنگ دو ارتش در منطقه حرّان (كارهه آن زمان - كنار رود فرات، مرز امروز سوريه و تركيه) آغاز شد. در اين جنگ سپاه روم درهم شكست، كراسوس و پسرش كشته و روميان به مديترانه ريخته شدند. اين جنگ بزرگترين پيروزي شرق برغرب در طول تاريخ بشمار مي آيد. مورخان نظامي علت پيروزي ايران را برتري اسلحه و تاكتيك جنگ و احساسات شديد ناسيوناليستي ايرانيان دانسته اند. شكست كارهه تحقير بزرگي براي امپراتوري روم بود. درسي كه از اين جنگ بايد گرفت اين است كه ملتي كه نتواند به موازات زمان؛ اسلحه دفاعي لازم، تكنولوژي مربوط، غرور ملي، روحيه و آمادگي دفاع از خاك وطن، آزادي و استقلال خود را داشته باشد محكوم به بردگي، استثمار شدن و ذلت است.


1314ش:بيستم دي ماه سال 1314 خورشيدي (10 ژانويه 1936) وثوق الدوله (حسن وثوق) رئيس الوزراء سالهاي 1297 و 1298 كه بعدا اعتراف به گرفتن رشوه از دولت انگلستان كرده بود تا ايران را دربست تحت الحمايه آن دولت قرار دهد و قسمتي از اين پول را به صندوق دولت مسترد کرده بود به رياست فرهنگستان ايران منصوب شد!.

مي دانيم كه فرهنگستان يك كشور، بزرگترين رسالت و وظيفه ملي ــ ميهني در آن كشور بر عهده دارد. انتصاب وثوق الدوله به رياست فرهنگستان، در عين حال ثابت مي کند که برخلاف تصور؛ نفوذ دولت لندن در ايران همچنان ادامه داشت.

 

 وثوق الدوله


1325ش:بيستم دي ماه 1325 خورشيدي (10ژانويه 1947 ) دكتر مصدق در مسجد شاه در اجتماع مردم معترض به احتمال مداخله دولت در انتخابات در شرف انجام، به قوام السلطنه نخست وزير وقت اخطار كرد كه دست خود را از جريان انتخابات دور نگهدارد و فلسفه دمكراسي و راي مردم را به بازي نگيرد. دكتر مصدق كه بارها قوام را عامل بيگانه (انگلستان) خوانده بود در آن اجتماع گفته بود كه ما بايد انتخابات درست داشته باشيم، و يا اين که مطلقا انتخابات نداشته باشيم. كاري نكنيد كه مداخله در انتخابات يك عادت شود كه در اين صورت مردم به آن اعتنا نخواهند كرد و لفظ انتخابات در ايشان شور و اشتياق به وجود نخواهد آورد. مداخله دولت در انتخابات خيانت به حقوق مردم است. بگذاريد هركس را كه مي خواهند برگزينند. اگر بعدا احساس كنند كه درانتخاب افراد اشتباه كرده بودند دفعه بعد دقت بيشتري بعمل مي آورند و چشمشان را بازتر مي كنند و تكرار اين عمل - همان تكامل دمكراسي است. دكتر مصدق قوام را تهديد به تحريم انتخابات كرد.


1352ش:از بيستم دي ماه 1352(دهم ژانويه 1974) و دو ماه و چند روز پس از بالارفتن بهاي نفت خام در سطح جهان كه ناشي از تحريم صدور آن از جانب كشورهاي عربي بود و افزايش درآمد ارزي ايران از اين رهگذر، به تصميم دولت وقت خريد و فروش ارز در ميهن ما آزاد شد به اين ترتيب كه هر كس مي توانست به هر بانك مراجعه و تا هر مبلغ پول خارجي كه مي خواست به نرخ دلاري هفت تومان خريداري كند و هيچ شرط و محدوديتي در كار نبود كه سالها بعد معلوم شد يك توطئه بوده است كه كشور هاي صادر كننده نفت هرگز نتوانند اين در آمد (ارزهاي نفتي) را صرف «توليد درآمد» و سرمايه گذاري داخلي كنند و ثروتشان به جاي نقصان، افزايش يابد. شاه در سال 1356 (سال1977 ميلادي) كه كشور با تورم پول رو به رو شده بود پي به اشتباهات اقتصادي مقامات دولتي برده بود و گفته شده است كه كناره گيري هويدا در آن سال به همين دليل بود.

در سال هاي 1352 و 1353 (74 - 1975) هم برخي ايرانيان دلسوز به دولت وقت اندرز داده بودند كه به منظورحفظ ثروت ملي، از فروش ارز (دلاري هفت تومان) با هدف تامين هزينه هاي جاري دست بردارد و يا دست كم ارز را دو ــ سه نرخي كند؛ براي تفريح و تفرج (مسافرت اتباع) يك نرخ، براي خريدهاي متفرقه و ابزارهايي كه در اولويت نيستند نرخ ديگر و براي خريدهاي لازم و سرمايه گذاري هاي بنيادي نرخ هفت تومان كه به اين اندرزها توجه نشد و مشكلات بعدي و ... نتيجه همين آزادي بدون قيد و شرط معاملات ارز بود. در آن زمان دولت وقت مدعي بود که با اين عمل «ريال ايران» را بين المللي كرده و مردم ناآگاه از اقتصاد و معاملات پول هم باور مي كردند و نمي دانستند كه اين پول، حاصل فروش ثروت ملي است كه ديري نخواهد پاييد، و نسلهاي بعد بي نصيب خواهند ماند.

با آزاد شدن فروش ارز، طولي نكشيد كه ايران به صورت گورستان اتومبيلهاي اروپايي به ويژه آلماني درآمد كه هر مسافر ايراني در سفر به اروپا يك دستگاه اتومبيل دست دوم خريداري مي كرد و با خود به ايران مي آورد و ....


1979م:آژانسهاي خبري نهم و دهم ژانويه 1979 از واشنگتن از قول مقامات دولت جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريکا گزارش كرده بودند كه دولت آمريكا از طريق «ويليام سوليوان» سفير اين كشور در تهران به شاه پيام داده است كه به مصلحت است ايران را ترك گويد. اسوشيتدپرس اين اقدام را نشانه تغيير در سياست آمريكا نسبت به شاه دانسته و يونايتدپرس كه منبع خبر خود را «ديويد نيوسام» معاون وزارت امور خارجه آمريكا ذكر كرده بود نوشته بود كه اگر شاه برود بعيد است كه بتواند بازگردد و اضافه كرده بود كه با رفتن شاه، بختيار نخست وزير تازه شانس بهتري براي كنترل اوضاع خواهد داشت!. آژانس فرانس پرس در اين زمينه چنين نوشته بود: به نظر مقامات تصميم گيرنده آمريكايي، ادامه حضور شاه در ايران مانع برقراري آرامش در اين كشور خواهد بود و لذا بهتر است كه ايران را ترك گويد.

سپهبد ربيعي آخرين فرمانده نيروي هوايي در نظام سابق درجريان محاکمه اش در دادگاه انقلاب در آن زمينه گفته بود: آمريکايي ها دم شاه را همانند يک موش مرده گرفتند و از کشور بيرون انداختند!. ربيعي با اينكه اواخر كار، از مخالفت خود با انقلابيون كاسته بود به حكم قاضي شرع دادگاه انقلاب اعدام شد.

اسناد از طبقه بندي خارج شده نشان مي دهد كه دولت كارتر تا آخرين هفته حكومت بختيار باورنداشت كه روحانيون شيعه برندگان واقعي انقلاب ايران خواهند بود. دولت كارتر تلاش داشت و اميدوار بود كه ملّيون (هواداران مصدق) قدرت را به دست گيرند و سلطنت در ايران به صورت كشورهاي پادشاهي اروپا درآيد. در آن زمان ميان سايرس وانس وزير امور خارجه وقت و برزينسكي مشاور ويژه كارتر (توتور= آموزگارخصوصي دروس علوم سياسي كارتر) بر سر مسائل ايران و اينكه چه گروهي بهتر است در اين كشور برسركارآيد اختلاف نظر بود. سران مسكو هم كه از انقلاب ايران حمايت مي كردند چشم به پيروزي كمونيست ها داشتند كه از فعلان در انقلاب بودند. در آن زمان چند گروه چپگراي ايراني از جمله سه جناح كمونيستي در انقلاب شركت داشتند كه اواخر وقت روز پيروزي انقلاب فرستنده هاي راديو تلويزيون به دست آنها افتاده بود.

 

1980م:نماینده مسکو در شورای امنیت سازمان ملل نهم ژانويه 1980 قطعنامه پیشنهادی دولت آمریکا مربوط به افغانستان را «وتو» کرد. دولت آمريكا به استقرار نظامي مسكو در افغانستان اعتراض و در این زمینه به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت برده و اين اقدام مسكو را خطري براي صلح جهان خوانده بود. دولت وقت مسكو در پاسخ به اعتراض دولت واشنگتن اعلام كرده بود كه اعزام موقتی این نیرو به خواست دولت افغانستان صورت گرفته؛ قانوني و مشروع است. یک دولت حاکم حق دارد که در صورت رو به رو بودن با خطر؛ از دوستان و همسایگان کمک بخواهد. دولت افغانستان با توطئه آمریکا رو به رو بود که تقاضای کمک نظامی از ما کرد که با آن دولت پیمان دوستی و علاوه بر آن قرارداد عدم تعرض و کمک متقابل داریم. دولت آمریکا نه تنها طرح کودتای داخلی اجرا کرده (ماجرای حفیظ الله امین) که ضمن آن رئیس دولت افغانستان کشته شده بود بلکه با دادن پول، اسلحه و آموزش نظامی؛ در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان بحران ساخته و قصد براندازی دولت کابل را داشته که این دولت تا رسیدن به توان دفاعی لازم خواستار استقرار نیروهای ما شده است و ما به هیچوجه قصد ماندن، سلطه و قدرت طلبی نداریم.

مرور زمان نشان داد که روس ها در دهه بعد از افغانستان خارج شدند و دولت واشنگتن (به تحریک و اغواء لندن) به بهانه پایان دادن به عملیات «بن لادن و طالبان» که ساخت آمریکا بوده اند وارد افغانستان شده، دولت برکنار کرده، بافت و ساختار و در نتیجه آرامش را برهم زده و نه تنها در آنجا ماندگار شده بلکه پای اعضای ناتو را هم به آنجا باز کرده که یک آتشفشان جهانی بوجود آمده است زیرا که افغانستان میان چهار قدرت بالقوه معارض غرب قرارگرفته و به دریا راه ندارد که انتقال نیروی بیشتر به آنجا برای غرب آسان باشد. سکوت فعلی این چهار قدرت (روسیه، ایران، چین و هند) عمدتا برای این است که غرب هرچه بیشتر در باتلاق افغانستان فرو برود تضعیف شود. گرنه هر آن می توانند بمانند شکایت ژانویه سال 1980 آمریکا به شورای امنیت؛ آنها هم اقدام به شکایت و اعتراض و ... کنند.

همزمان با «وتو» قطعنامه آمریکا در ژانویه 1980، دولت مسكو اعلام كرد كه از این پس با همه توان از تلاش آمریکا و دو دولت انگلستان و فرانسه برای تصویب قطعنامه تحريم اقتصادي ايران در شورای امنیت (در رابطه با گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران) جلوگيري خواهد كرد. در اعلامیه دولت مسکو آمده بود که این دولت تصمیم راسخ دارد که از هرگونه تعرض نظامی آمریکا به ایران جلوگیری کند و در صورت لزوم کشتی جنگی به خلیج فارس بفرستد.

گروگانهای آمریکایی تا لحظه انقضای حکومت جیمی کارتر آزاد نشدند و 444 روز در ایران بودند. در پی تعرض نظامی آمریکا که در آوریل 1980 در صحرای طبس شکست خورد مقامات تهران گفته بودند تا روزی که جیمی کارتر در کاخ سفید باشد گروگانها که از عوامل جاسوسی و نفوذی آمریکا در ایران بودند و یا اینکه به این عملیات کمک می کردند رها نخواهند شد. همین گروگانگیری و دربند بودن طولانی گروگانها باعث شکست کارتر در انتخابات نوامبر 1980 شد.

 

2004م:بانو اينگريد تولين Ingrid Thulin که در دوران فعاليت هنري خود ماهرترين بازيگر فيلم سينمايي سوئد عنوان داشت نهم ژانويه 2004 در 77 سالگي در گذشت. اينگريد که از انستيتوي هنرهاي دراماتيک سوئد فارغ التحصيل شده بود چهار دهه در عالم سينما فعاليت داشت و فيلم کلاسيک "توت فرنگي وحشي" معروفترين فيلمهاي اوست و پس از آن فيلمهاي " گاهي جيغ و زماني هق هق" ، "شعبده باز" ، ؛ "لعنتي" و ....

تولين برنده جايزه بهترين فيلم سال 1958 کان (فرانسه) شده بود. وي سالهاي آخر عمر خود را در رم زندگي مي کرد ولي پس از ابتلاء به بيماري سرطان به وطن بازگشته بود و در آنجا بستري شده بود.

 

اينگريد تالين


1951م:سینکلر لویس Sinclair Lewis داستان نگار و نمایشنامه نویس آمریکایی دهم ژانویه 1951 درگذشت. وی نخستین نویسنده آمریکایی بود که در سال 1930 جایزه ادبی نوبل دریافت کرد. در 26 داستان و نمایشنامه سینکلر همه جا دیدگاه کاپیتالیستی و آمریکائیزاسیون مشاهده می شود و به این لحاظ است که وی را مظهر زندگی و تفکر آمریکایی خوانده اند. عنوان داستانهای معروف او عبارتند از: بی گناه، پادر هوا، خداجو، تیمور لنگ و .... وی در نوشتن داستان کوتاه سبک ژورنالیستی (مشابه خبرهای جنایی روزنامه ها) نیز مهارت داشت و دارای یک مجموعه از این دست است.

 

تمبر پستی سینکلر

 

1834م:دهم ژانویه زادروز تاریخنگار بنام انگلیسی جان اکتون John Acton است که لقب «سر Sir » از دولت متبوع گرفته بود. وی در سال 1834 به دنیا آمد و در تاریخنگاری نوآوری متعدد بوجود آورد. اکتون که 19 ژوئن 1902 فوت شد تاریخ عهد جدید و معاصر (از 1453 تا 1902) را مورد توجه قرار داده بود و کوشش داشت که در تالیفات خود از نتایج رویدادها پند و اندرز استخراج کند و عنوان فصول نوشته هایش قرار دهد که شماری از آنها از این قرارند:

ـ قدرت تمایل به فساد و زورگویی در فرد پدید می آورد و هرچه قدرت بیشتر باشد تمایل زورگویی بیشتر خواهد بود (که از این بابت باید مراقب خود و خویشتندار باشد).

ـ یک قدرتمدار باید بداند که پلیس تاریخ در تعقیب اوست و «تاریخ» تخته سیاه کلاس درس نیست که بشود آن را پاک کرد (مواظب رفتار و گفتار خود باشد و از قضاوت تاریخ بهراسد).

ـ چاپلوسان و نیرنگبازان سران و مقامات ارشد را هدف قرار می دهند و به هر راهی متوسل می شوند تا به او نزدیک شوند و پیرامونش را بگیرند و وی را از مردم و واقعیات دور می سازند.

ـ رای دهندگان در هر انتخابات پارلمانی نباید اکثریتی بسازند که زورگو شود.

ـ آهای رای دهنده: پیش از رفتن به پای صندوق رای مجسم کن که وکالت و اختیارات را به چه کسی می سپاری؛ باید روانشناسی این فرد را بدرستی بدانی.

- نامزد ریاست دولت باید قبلا رای دهندگان را از انتصاباتش آگاه گرداند زیرا که دولت یک مجموعه است نه فرد.

ـ دشوارترین وظیفه یک رئیس دولت یافتن افراد شایسته است و نباید در این امتحان مردود شود.

- تاریخ روح را روشن می سازد، توان اندیشیدن را بالا می برد و فرد را دورنگر می کند.

اکتون حکومت فدرال را بهترین نوع حکومت می داند و می گوید که اگر نشود یک کشور را فدراسیون کرد دست کم باید اختیارات مقامات محلی و منطقه ای را تا سرحد استقلال افزایش داد. نباید چشم و گوششان متوجه پایتخت و رئیس دولت باشد؛ دست روی دست بگذارند و انتظاربکشند.

بیوگرافی نویس «اکتون» نوشته است که که گلدستون نخست وزیر انگلستان عمیقا تحت تاثیر اندرزهای آن مورخ بود که افکار او عمدتا در «تاریخ آزادی» آمده است.

 

 Sir John Acton

 

1331ش:خسرو قديري روزنامه نگار با تجربه وطن 18 دي ماه 1331 به دنيا آمده است. وي کار روزنامه نگاري را از "کيهان" آغاز کرد و سالها در صفحه اخبار بين الملل اين روزنامه مطالب مربوط به ساير کشورها را پوشش مي داد و ترجمه و تنظيم مي کرد. قديري از لحظه تاسيس روزنامه همشهري در سال 1371 در اين روزنامه آغاز بکار کرد و دبير اخبار بين الملل بود و در اين سمت تلاش مي کرد که در انتخاب اخبار مربوط به رويدادهاي جهان بيطرفي کامل رعايت شود و گرفتار موج سياست نشود. انتخاب خبر از خبرگزاري ها براي روزنامه اي که ماهيت سياسي ندارد، کاري آسان نيست و وي مي کوشيد که ضمن اطلاع رساني کامل و دقيق، وارد سياست هم نشود.

مهارت قديري در انتخاب اخبار و تنظيم آنها و روش ساده نويسي او و پشتکار و سر وقت بودن باعث شد که به معاونت سردبيري همشهري ارتقاء يابد و در اين سمت داوري منصف ميان تحريريه اين روزنامه بوده و حقوق هرکس را محفوظ داشته است. قديري در حال حاضر (سال 1388 هجري خورشيدي) همچنان سمت معاون اول اجرايي سردبير همشهري (مسئول صفحات خبري روزنامه) را برعهده دارد. شهرت وي نه تنها در مهارتش در انتخاب و تنظيم اخبار و مديريت منصفانه تحريريه است بلکه نظر به عقل و درايت، غالبا مورد مشورت روزنامه نگاران قرار مي گيرد. قديري نشان داده است که به دليل وفاداري به ژورناليسم، با هر مديريت و ناشر مي تواند کنار آيد و کار کند و به دليل هوش سرشار و خرد، هيچگاه بر له و يا عليه کسي وارد عمل نمي شود. به باور روزنامه نگاران ارشد و قديمي، تداوم کار قديري در همشهري و بودن بيش از يک دهه در مقام اجرايي تحريريه يکي از عوامل پيشرفت اين روزنامه بوده است که سالها مقام اول را در ميان مطبوعات ايران حائز است. قديري مشوق داير شدن و ادامه کار بسياري از ستون ها و صفحات "همشهري" بوده است.

 

خسرو قديري

 

2004م:شهربانو مازندراني كه در سال 2004 ادعا شده بود 97 سال از عمرش مي گذرد شايد خبر نداشت كه زلزله بم او را به صورت يك زن مشهور در جهان درآورده و جهانيان از سرگذشت او كه سوم ژانويه 2004 - چند روز پس از وقوع زلزله، زنده از زير آوار بيرون آورده شده بود آگاه و با چهره اش آشنا شده اند.

در آن ماه و درپي شبكه هاي تلويزوني و روزنامه ها، مجله ها به چاپ عكسهاي بزرگي از شهربانو پرداخته بودند و همه «سرچ انجين» هاي فعال در اينترنت دسترسي به عكسها و شرح احوال او را ميسر ساخته بودند. رسانه هاي ساير ملل براي مخاطبان خود نام شهربانو را ( بانوي شهر) معني كرده و گفته بودند كه شهربانو نامي است كه از زمان باستان در امپراتوري پارسيان رايج بوده است.

شهرت شهربانو مرهون گسترش و پيشرفت ابزارهاي خبر رساني است كه در دو دهه اخير ره صدساله رفته اند. با وجوداين، اين ابزارها هنوز آن طور كه بايد در خدمت انسان و حقوق او قرار نگرفته اند زيرا كه سهم عامل انساني در دنياي رسانه ها 90 و حصه ابزار 10 است و رسانه ها به عنوان ابزار انتقال انديشه، احساس، اطلاعات و اخبار در سراسر جهان شديدا دچار كمبود نيروي انساني ماهر و واقف بر رسالت خود هستند و تا اين نقيصه رفع نشود فايده رساني آنها محدود خواهد بود.

 

شهربانو


1324م:در سال 1324 ميلادي، نهم ژانويه - و ديروقت شب ماركو پولو ايتاليايي كه سفر حقيقت يابي مهمي به چين كرده بود در زادگاه خود درگذشت. سفرنامه او عامل عمده پيشرفتهاي غرب شد كه ادامه دارد. در اين سفرنامه كه به زبانهاي فرانسوي و ايتاليايي انتشار يافت وي به اقتباس از چيني ها به ملل اروپايي ياد داد كه چگونه باروت بسازند و داراي اسلحه آتشين شوند، اغذ بسازند و كتاب منتشر كنند و دانش و فرهنگ خود را بالا ببرند و قطب نما بسازند تا بتوانند در درياهاي دور و عميق كشتيراني كنند و .... همين راهنمايي ها سبب شد كه اروپائيان بر سرزمين هاي دوردست مسلط و تمامي قاره آمريكا را مالك شوند و ... .

«ماركو» در سال 1254 در «ونيز» ايتاليا در يك خانواده بازرگان به دنيا آمده بود. شش ساله بود كه پدر و عمويش «مافيو» و «نيكيلو» عازم منطقه درياي سياه شدند تا تجارت كنند كه وقوع جنگ در منطقه باعث شد مسير خود را تغيير دهند و سر از چين درآورند. آنان هنگامي به ونيز بازگشتند كه ماركو 15 ساله بود و بر دو زبان ديگر مسلط شده بود. دو سال بعد اين دو برادر تاجر «ماركو» را كه مادرش فوت شده بود در سفر تازه با خود بردند و اين بار مقصد آنان چين و دربار خان بزرگ مغول بود.

اعضاي اين هيات پس از رسيدن به تبريز تصميم به ادامه سفر از طريق دريا گرفتند و عازم هرمز از مسير كرمان شدند،اما در هرمز با مشاهده وضعيت كشتي هاي موجود از سفر دريايي منصرف و به كرمان بازگشتند و از مسير هرات،بلخ و بدخشان، يارقند، ختن، لوپ نور و دشت گبي خود را به چين و دربار قوبيلاي خان مغول رساندند.

«ماركو» به دليل تسلط بر چند زبان و استعداد و هوش فراوان مورد توجه خان بزرگ (خان خانان) قرار گرفت و سالها در دربار او بود و حتي از جانب وي به سفارت به مناطق ديگر آسيا اعزام شد و با دانش، فنون و هنر شرق آشنا گرديد و داراي ثروت قابل توجهي هم شد و چون بيم داشت كه خان سالخورده فوت شود و او نتواند اين ثروت را با خود به ايتاليا منتقل كند، از خان اجازه بازگشت موقت گرفت و خان هم از فرصت استفاده كرد و از او خواست كه خانزاده خانم «كوكاچين» را تا ايران بدرقه كند و او را به ارغون - ايلخان مغول ايران برساند كه از وي همسر خواسته است. «ماركو» با اين خانزاده خانم مغول از راه دريا به ايران آمد. دو سال در راه بود و هنگام ورود به ايران شنيد كه ارغون درگذشته است كه غازان پسر و جانشين ارغون به جاي پدرش با خانزاده خانم «كوكاچين» ازدواج كرد. خان بزرگ سكه ويژه اي به «ماركو» داده بود كه به منزله «گذرنامه» او بود و با اين گذرنامه موفق به رساندن خود و ثروتش به "ونيز" شد.

وي هنگامي به ونيز رسيد كه ميان اين «كشور - شهر» با كشور - شهر «جنوا» جنگ بود و ماركو فرماندهي يك كشتي جنگي را بر عهده گرفت و در جنگ شركت جست ولي اسير شد و به زندان «جنوا» افتاد. هم سلولي او «روستيچلو Rustichello» يك نويسنده از مردم «پيسا» بود و ماركو از اين فرصت استفاده كرد و در طول يك سال خاطرات خود را از سفر 24 ساله اش به شرق و شرح ثروت شرقي ها و علوم و فنون آنان و چگونگي ساختن باروت كه چيني ها در جشن ها براي آتشبازي از آن استفاده مي كردند، قطب نما، كاغذ و ... براي روستيچلو ديكته كرد و اين سفرنامه كه نخست به زبان فرانسه انتشار يافت غرب را متحول كرد و به مقام امروز رساند زيرا با استفاده از فنون چين و باروت اسلحه آتشين ساخت و با كمك قطب نما راههاي دريايي دور را كشف كرد و با استفاده از كاغذ كتاب نوشت و جهان را به زير سلطه خود كشيد. ماركو پس از آزاد شدن از زندان به "ونيز" بازگشت و در 70 سالگي در آنجا درگذشت.

 

ماركو پولو

 

1349م:(کنفدراسیون سویس) بوده اند، نهم ژانویه 1349 میلادی مردم شهر به دستگیری همشهریان یهودی پرداختند و دستگیرشدگان را آتش زدند. شهر بازل که ساکنان آن آلمانی زبان هستند و از مراکز صنعتی و داروسازی سویس است در گوشه شمال غربی سویس و در تلاقی مرز آلمان و فرانسه و در کنار رود راین واقع شده است.

طاعون لنفاوی که اینک ثابت شده است با مهاجرت اقوام آلتائیک از شمال غربی آسیای مرکزی به شبه جزیره کریمه و اوکراین و از آنجا به اروپای مرکزی سرایت کرده بود در قرن چهاردهم میلادی تقریبا نیمی از جمعیت قاره اروپا را نابود کرد. این بیماری تا آغاز قرن بیستم، گاه به گاه در اروپا شیوع می یافت و کشتار می کرد. این نوع طاعون در آن زمان درمان پذیر نبود و بیمار را در کمتر از یک هفته می کشت.

 

1858م:انسون جانزAnson Jones آخرین رئیس جمهوری تکزاس مستقل نهم ژانویه 1858 خودکشی کرد. وی که در ماساچوست به دنیا آمده و در نیویورک و فیلادلفیا تحصیل پزشگی کرده بود و سپس ساکن تکزاس شده بود از فراماسونرهای آمریکا بود. وی گمان می کرد که اگر ضمیمه شدن جمهوری تکزاس به فدراسیون آمریکارا تایید کند و تکزاس به صورت یک ایالت درآید وی سناتور این ایالت در کنگره آمریکا خواهد شد ولی پس از الحاق تکزاس، رای کافی برای سناتور شدن به دست نیاورد، آزرده خاطر شد و خودکشی کرد.

 

Anson Jones

 

1916م:نبرد گالیپولی Gallipolis (داردانل ـ چاناکاله سواشلری) نهم ژانویه 1916 با پیروزی نیروهای عثمانی پایان یافت. این نبردرا نیروهای فرانسوی و انگلیسی ازجمله واحدهایی از استرالیا و نیوزیلند در 19 آوریل 1915 و در دومین سال جنگ جهانی اول آغاز کرده بودند. هدف فرانسه و انگلستان از فرستادن نیرو به نزدیکی استانبول پایتخت عثمانی گرفتن این شهر و تسلط بر تنگه بسفور بود تا کشتی های روسیه بتوانند آزادانه رفت و آمد کنند. روسیه متحد فرانسه و انگلستان و عثمانی متحد آلمان بود. نبرد گالیپولی به اروپاییان که قصد نابودی عثمانی و تجزیه خاک اصلی آن (آناتولی) و دادن تراکیه (تراس ـ ترکیه اروپا) را به یونان داشتند فهماند که در صورت شکست عثمانی تنها خواهند توانست اقمار آن را متصرف شوند نه آناتولی را. ایستادگی ترکها در نبرد گالیپولی بسیار شدید و قهرمانانه بود. از نبرد گالیپولی بود که مصطفی کمال ـ از فرماندهان نیروهای عثمانی به صورت یک قهرمان ملی سربرآورد که بعدا و پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، یونانیان را عقب راند و جمهوری ترکیه را بوجود آورد.

 

مصطفي کمال (آتا ترک) و تني چند از نظاميان عثماني در جبهه گاليپولي در سال 1916


1931م:«كنگره تاريخ» در ژانويه سال 1931 (از دهم ژانويه به مدت يك هفته) در پاريس برگزار شده بود كه يكي از مطالب مورد بحث آن رقابت ديپلماتيک حکومت بلشويكها در دهه 1920 با غرب به ويژه انگلستان در خاورميانه و بالتيك بود. در اين كنگره از جمله پيمان عدم تعرض ايران و شوروي (حكومت بلشويكها) كه در اكتبر سال 1927 امضا شد مورد بحث بود. در اين پيمان؛ دو كشور متعهد به همكاري، دوستي با يكديگر و حفظ بيطرفي در قبال هم شده اند. حكومت بلشويكها سپس شعار متحد كردن خلقهاي خاورميانه و شرق بر ضد امپرياليسم و استعمار انگليسيها و آزادي مردم ستمديده آسيا از استثمار و سلطه سرداد.

در اين كنگره گفته شد كه حكومت بلشويكي (كمونيستي) روسيه در نيمه دهه 1920 در يك اقدام حساب شده بي سابقه كه حمله ديپلماتيك كمونيستها خوانده شده است با همه كشورهاي مجاور قلمرو روسيه پيمان دوستي، بي طرفي و عدم تجاوز امضا كرد از اين قرار: باتركيه در 17 دسامبر سال 1925، با آلمان در 22 آوريل 1926، با لهستان و افغانستان در 8 اوت و با ايران در اول اکتبر سال 1927.

حکومت بلشويکي روسيه قبلا در 28 فوريه سال 1921 ضمن عقد پيماني از همه دعاوي مالي و ارضي - اقتصادي و سياسي - تزارها نسبت به ايران صرف نظر کرده بود و در مقابل؛ايران پذيرفته بود كه بر ضد آن دولت با دولتي ديگر متحد نشود و به مسکو حق داده بود كه اگر نيروي خارجي خصم روسيه وارد ايران شود آن دولت هم بتواند نيرو وارد ايران كند. حكومت مسكو درهمين زمان پيمانهاي تقريبا مشابهي نيز با تركيه و افغانستان امضا كرده بود.

طبق مذاكرات كنگره تاريخ، انگلستان كه نمي خواست بلشويكها همه حواس خود را متوجه آسيا كنند و اين قاره را كه تامين كننده منافعش بود از دست بدهد، همه مساعي خود را به كار برد كه مسكو حواس و تلاش خود را متمركز در اروپا كند و از آسيا غافل بماند. همين «ضد حمله» سبب شد كه كمونيستها در سال 1927 در چين شكست بخورند.

بلشويكهاي روسيه پس از اين كه با ترفندهاي انگلستان متوجه صحنه اروپا شدند اعتصابهاي كارگري را در انگلستان دامن زدند و اين اعتصابهارا سرآغاز سوسياليستي شدن اين كشور تصور کردند و شادمان از پيروزي قريب الوقوع حزب كارگر، با يك اقدام (نيرنگ) بي سابقه انگليسي روبرو شدند و شكست خوردند و آن اين بود كه در آستانه انتخابات،دولت انگلستان نامه دولت مسكو به امضاي زينوويف Zinoviev به دبير اول حزب كمونيست انگلستان را که قبلا به دست آورده بود، در روزنامه هاي لندن منتشر كرد كه در آن راههاي به قدرت رسيدن اين حزب با كمك ساير چپگرايان انگلستان آموزش داده شده بود. انتشار اين نامه و تفسيرهاي از پيش آماده شده مطبوعات درباره آن، سبب شكست حزب كارگر در انتخابات و پيروزي محافظه كاران شد و....

 

1964م:«نهم ژانویه» در پاناما روز شهیدان است. در این روز در سال 1964 دانشجویان و جوانان پانامایی تصمیم به نصب پرچم ملی خود در کنار پرچم آمریکا در منطقه آبراه پاناما (Canal Zone) گرفتند تا حاکمیت پاناما را بر منطقه آبراه به ثبوت برسانند. پلیس آمریکایی منطقه آبراه که محل سکونت اتباع آمریکا و استقرار نیروهای نظامی این کشور است مانع نصب پرچم شد و میان طرفین درگیری روی داد که نظامیان آمریکایی وارد معرکه شدند و دراین گیر و دار 21 جوان پانامایی جان دادند. همین رویداد سرانجام باعث شد که در سال 1977 دولت کارتر طبق قراردادی تعهد کتبی مبنی واگذاری حاکمیت منطقه آبراه (نه تخلیه آن) در پایان قرن بیستم را به دولت پاناما بدهد که به اجرا درآمده است. این قرارداد حق آمریکا به ادامه استقرار واحد نظامی در منطقه آبراه را سلب نکرده است. دولت آمریکا از اوایل قرن بیستم در منطقه آبراه پاناما پایگاه نظامی داشته است. با کمک دولت آمریکا بود که پاناما در سال 1903 از کلمبیا جدا شد و اعلام استقلال کرد و امتیاز ساختن آبراه را به آمریکا داد. نیروهای آمریکایی مستقر در همین منطقه با کمک واحدهای اعزامی بر نظامیان پانامایی فائق و «نوریه گا» رئیس دولت این کشوررا دستگیر، به آمریکا منتقل و در فلوریدا به جرم همکاری با قاچاقچیان و مانی لاندری زندانی کردند. عکس زیر دو دانشجوی پانامایی را نشان می دهد که در روز شهیدان، عکسهای مقتولین نهم ژانویه 1964 را بر نرده های دانشگاه آویخته اند.

 

روز شهیدان در پاناما

 

1942م:پيمان 26 كشور محارب با نيروهاي محور (آلمان، ايتاليا، ژاپن و...) از 10 ژانويه سال 1942 قوت اجرايي پيدا كرد و پيمان ملل متحد نام گرفت كه به موجب آن مقرر شده بود هيچيك از امضا كنندگان پيمان حق نخواهد داشت به تنهايي با كشورهاي محور وارد مذاكره شود و يا آتش بس برقرار كند.

اين پيمان بعدا پايه تشكيل سازمان ملل قرار گرفت که اعضاي اوليه آن متحدين جنگ جهاني دوم بودند. اگر پيمان سال 1942 نبود، ممكن بود هيتلر با كشورهاي ديگر بسازد و نيروهاي خود را در يك جبهه متمركز كند. به هر گوشه حمله كردن ارتش آلمان با امكانات محدود داخلي بزرگترين اشتباه هيتلر بود كه به نابودي اش انجاميد.

اين مبنا براي ايجاد سازمان ملل يكي از دلايل ناكامي هاي آن براي حفظ صلح عادلانه در جهان تلقي شده است. تجربه دهها ساله وجود سازمان ملل نشان داده است که از اين سازمان تا منشور آن، مخصوصا ضوابط حاکم بر شوراي امنيت اصلاح نشود براي حفظ ملل جهان از خطر جنگ و تعرض نظامي کار موثري ساخته نخواهد بود. محدود بودن تعرض بزرگ ها به کوچکها در نيمه دوم قرن بيستم نتيجه وجود سازمان ملل نبود؛ بلكه به دليل وجود دو قدرت متعارض با هم در صحنه جهان بود که اين وضعيت پس از فروپاشي شوروي، ديگر وجود ندارد و اشغال نظامي عراق (بدون مجوز سازمان ملل) روشنترين مثال آن است. آخرين شخصيتي كه خواهان اصلاح اساسنامه سازمان ملل شد، پاپ وقت بود كه در سخنراني اول ژانويه سال 2004 خود اكيدا به اين موضوع اشاره كرد. از همان نخستين سال تاسيس سازمان ملل که شهرت يافت انديشه تاسيس آن از روزولت و چرچيل به دلايل خاص سياسي بوده است، بسياري از انديشمندان آن را "سازمان دولتها" خواندند و گفتند كه تا در منشور اين سازمان ترتيبي براي مجازات دولتهايي هم كه به حقوق مردم كشور خود تعرض و نسبت به آنان جور و ستم و تبعيض روا مي دارند داده نشود، اين دستگاه يك سازمان ملل نخواهد بود و نخواهد توانست امنيت را حفظ كند زيرا كه پايه صلح و امنيت از سوي مردمي كه به آنان ستم مي شود همواره در معرض تزلزل خواهد بود كه نمونه اش خرابكاري هايي است كه جريان دارد و به درخواست حافظ اسد رئيس جمهور وقت سوريه كه اصرار داشت «تروريسم» تعريف شود و "علت" از ميان برداشته شود نه معلول، ترتيب اثر داده نشد. به اظهار انديشمندان، تمدن در جهاني وجود خواهد داشت كه به دولت ها كه در هر كشور مركب از چند صد نفرند از سوي يك سازمان جهاني اجازه و امكان تعرض به حقوق مردم خود و ظلم و ستم داده نشود و در صورت ارتكاب مجازات شوند. اين انديشمندان خواستار گسترش اختيارات قضايي سازمان ملل و دادگاههاي جهاني شده اند تا براي مفسدين سياسي، افتصادي و اداري جاي امني در کره زمين وجود نداشته باشد. چنين سيستم قضايي بين المللي موجب کاهش چشمگير فساد اداري خواهد شد. انفجارهاي انتحاري ثابت کرده است که شمار ناراضيان جهان از وضعيت موجود رو به افزايش است و نياز به وضع قوانين جهاني بيشتري است.


1946م:دهم ژانويه سال 1946 نخستين مجمع عمومي سازمان ملل نشست خودرا در لندن با شركت نمايندگان 51 كشور عضو (متحدان غرب در جنگ با آلمان، ژاپن و ايتاليا - جنگ جهاني دوم) تشكيل داد و اتلي نخست وزير چپگراي وقت انگلستان در مراسم گشايش اين اجلاس گفت كه اين سازمان به اين شرط پيروز خواهد شد كه هر دولت عضو، حفظ صلح را برمنافع اختصاصي خود ترجيح دهد و نكوشد كه سازمان ملل را ملعبه خواستهاي خود قرار دهد و از آن به عنوان وسيله اي براي رسيدن به هدفهاي سياسي و ملي استفاده كند.

نخستين شكايتي كه در اين مجمع مطرح شد دادخواهي ايران بود كه دولت شوروي را متهم ساخت برغم تعهد قبلي نه تنها نيروهايش را از ايران خارج نساخته بلكه اين نيروها مانع نقل و انتقال واحدهاي ارتش ايران درقلمرو اين كشور مي شوند و با اين اقدام، تماميت ارضي و حاکميت ايران به مخاطره افتاده است، كه قرار شد دو كشور ـ نخست با مذاكرات دوجانبه بكوشند مسئله را ميان خود حل كنند و در صورت رسيدن به بن بست، آن وقت سازمان بررسي کند و تصميم مقتضي بگيرد، كه مسئله در مذاكرات دو جانبه حل شد.

اين مجمع در سالروز تشكيل جامعه ملل گشايش يافته بود كه 26 سال بيشتر عمر نكرد. بسياري از استادان علوم سياسي ضوابط، اركان و حتي عنوان (نام) جامعه ملل را بيشتر مي پسندند كه جنگ جهاني دوم را بهانه شكست آن قرار داده بودند. در جامعه ملل (برخلاف سازمان ملل) به هيچ كشوري امتياز خاص داده نشده بود. به عقيده بسياري از استادان علم سياست لزومي نداشت كه عنوان اين سازمان «سازمان ملل متحد» باشد؛ زيرا كه همه اعضاي آن متحد و دوست يكديگر نيستند. نام اين سازمان از پيمان 26 گانه دولتهاي در حال جنگ با المان گرفته شده كه در دهم ژانويه سال 1942 متعهد شده بودند با دولتهاي محور (آلمان، ايتاليا و ژاپن) به طور جداگانه وارد مذاكرات ترك مخاصمه و حتي اتش بس نشوند. چون امريكا و انگلستان، طراحان آن پيمان، در آن تدبير موفق شدند؛ بر همان پايه پيشنهاد تاسيس سازمان ملل متحد را مطرح ساختند و روح حاكم بر سازمان نيز همان است كه ميان اعضاي آن پيمان به وجود آمده بود. بزرگترين ايراد به سازمان ملل، قرارداده شدن حق رد (وتو) در دست پنچ دولت (فاتحان جنگ جهاني دوم) در شوراي امنيت - بازوي اجرايي آن سازمان - است. هدف اصلي از ايجاد سازمان ملل جلوگيري از جنگ و خونريزي است که اين حق رد (امتياز پنچ دولت) مانع از اعمال آن مي شود و جنگهايي که پس از تاسيس سازمان ملل رخ داده به همان دليل بوده است. ضعف بزرگ ديکر سازمان ملل که که شمار اعضاي آن تا سال 2008 به 192 کشور رسيده است بي اختيار بودن مجمع عمومي آن است که هرسال يک نشست عادي دارد که در ماه سپتامبر آغاز مي شود. اين مجمع درحقيقت يک تريبون آزاد براي نطق کردن است.

جهانيان عدم وقوع جنگ سوم جهاني را در نيمه دوم قرن 20 بايد مديون معارضه دو ابر قدرت وقت باشند تا سازمان ملل، كه بسياري از اصحاب نظر آن را «سازمان عليل» لقب داده و خواهان يك تجديد نظر جامع در آن شده اند و گفته اند كه باظهور قدرتهايي چون هند، برزيل، آلمان، ژاپن و ... لزوم چنين اصلاحاتي بيش از هروقت ديگر احساس مي شود و در غير اين صورت احتمال انشعاب وجود خواهد داشت.

 

نخستين جلسه نخستين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل

 

2004م:«الكساندر ورشبو A. Vershbow » سفير وقت آمريكا در مسكو، دهم ژانويه 2004 در مركز جهاني «كارنگي» در نطقي فرهنگي گفت كه پوتين مرد قدرتمند روسيه، ديگر آن يوتين پيش از انتخابات (دسامبر 2004) نيست. او بر موج پيروزي سوار است، قاطع و خشن سخن مي گويد - مخصوصا با دولتهاي عضو شوروي سابق، از مخالفت با اقداماتي ازجمله گسترش ناتو و استقرار آمريکا در عراق و ... دست بر نمي دارد و حاضر نيست درباره ليبراليسم (به سبك غرب) و اين گونه مقوله وارد بحث شود و ....

وي گفت كه با اين تغيير ناگهاني روش، آينده رفتار روسيه با آن همه تسليحات اتمي ـ موشكي اش و نيز وجود احساسات ناسيوناليستي ذاتي در روس ها و شيفته قدرت دولتي و مردان نيرومند بودن، روشن و قابل پيش بيني نخواهد بود. ورشبو قبلا سفير آمريكا در مقر ناتو بود.

 

ورشبو

 

1766: «توماس پین» تالیف معروف خود ـ «عقل سلیم» را که محتوای آن از عوامل برانگیخته شدن مهاجرنشینان آمریکایی شمالی به کسب استقلال از انگلستان بشمارآمده است منتشر ساخت.

1799: 1799 ویلیام پیت W. Pitt نخست وزیر وقت انگلستان برای تامین هزینه های جنگ با ناپلئون که کمر به نابودی انگلستان از طریق جنگ و تحریم اقتصادی و محاصره دریایی بسته بود یک مالیات ویژه به همان نام وضع کرد و اعلام داشت که پس از رفع خطر این مالیات لغو خواهد شد. تاثیر روانی وضع این مالیات؛ افزوده شدن انزجار انگلیسی ها از ناپلئون بود.

1815: آخرين جنگ انگليسي ها با آمريكا كه به جنگ نيوارلئان معروف است به شكست انگليسي ها انجاميد. فرمانده نيروهاي آمريكا دراين جنگ ژنرال اندرو جاكسون بود كه بعدا رئيس جمهوري اين کشور شد.

1870: «جان راکفلر» ثروتمند آمریکایی کمپانی «استاندارد اویل» را به ثبت داد که قراربود در اهایو فعالیت داشته باشد که در اندک مدتی دارای شعب متعدد شد و همه ایالت های نفتدار آمریکارا با اضافه کردن نام ایالت بر نام کمپانی دربرگرفت و چون به صورت کارتل درآمد در سال 1911 دیوان عالی آمریکا فعالیت آن را از شمول قانون ضد تراست دانست و حکم به تجزیه داد که کمپانی های بزرگ نفتی از اکزان تا موبیل و شوران و ... از بطن آن بوجودآمده اند. تاسیس استاندارد اویل بود که راکفلر را در زمان خود میلیاردر اول جهان کرد. سرمایه کمپانی های نفتی که از تجزیه استاندارد اویل بوجود آمده اند بیش از یک تریلیون دلار است.

1928: دولت استالين «تروتسكي» را برغم وصيت نامه لنين از شوروي تبعيد كرد.

1946: شيخ عبدالله پسر شيخ خزعل با عده اي افراد مسلح به خرمشهر حمله برد.

1950: جاكوب ماليك نماينده شوروي در سازمان ملل در جلسه شوراي امنيت اعلام كرد كه اگر نماينده تايوان به جاي جمهوري خلق چين در اين شورا شركت کند وي در جلسات شورا حاضر نخواهد شد.

# 1972: شیخ مجیب الرحمن رهبر جنبش استقلال بنگلادش (پاکستان شرقی سابق) پس از 9 ماه از زندان دولت پاکستان آزاد شد و به عنوان رئیس کشور تازه تاسیس وارد بنگلادش شد. وی قبلا نماینده پاکستان شرقی در پارلمان پاکستان بود. استقلال بنگلادش بدون مداخله نظامی هند امکان پذیر نبود.

1989: در پی خروج نیروهای دولت مسکو از افغانستان، واحدهای نظامی کوبا نیز تخلیه آنگولا را آغاز کردند که این دو رویداد آغاز پایان یک دوره از تاریخ بشمار آورده شده است زیرا که این عقب نشینی کمونیستها ادامه یافت. واحدهای نظامی کوبا به کمک دولت کمونیست آنگولا که با شورشیان هوادار غرب این کشور بالقوه بسیار ثروتمند (دارای نفت و الماس و محصولات کشاورزی فراوان) فرستاده شده بودند.

1990: کمپانی ناشر مجله تایم با کمپانی وانر کاموکیشن یکی شدند که شبکه خبری کابلی «سی ان ان» از متعلقات آنهاست.

2005: محمود عباس نخست وزیرپیشین دولت خودگردان فلسطین به ریاست جمهور فلسطینی ها انتخاب شد و بر کرسی یاسر عرفات تکیه زد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------