هشت فیلم گانگستری تلخ؛ وقتی قدرت به تنهایی ختم میشود
- مجموعه: اخبار فرهنگی و هنری
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۵ ۱۷:۰۷

به گزارش فرادید، در میان فیلمهای گانگستری آثاری وجود دارند که بیش از هیجان صعود در جهان جرم، بر هزینه انسانی آن مکث میکنند. هشت فیلم زیر از سینمای ژاپن، دانمارک، هنگکنگ و آمریکا، موقعیتهای متفاوتی را در این زمینه روایت میکنند. تلخی در این آثار همیشه حاصل شمار صحنههای خشونت نیست؛ گاهی از فرسودگی رابطهها یا زمانی میآید که شخصیت برای جبران انتخابش دیگر فرصتی ندارد.
وفاداری در تشکیلات تبهکاری

«نبردهای بدون شرافت و انسانیت» محصول ۱۹۷۳، در فضای یاکوزای ژاپن شکل میگیرد. رقابت گروهها و تغییر اتحادها، جای تصویر آرمانی از شرافت را میگیرد. فیلم آغاز یک مجموعه است و آشفتگی روابط شخصیتها با ناامنی جهانی که در آن زندگی میکنند پیوند دارد.

«امور دوزخی» محصول ۲۰۰۲ هنگکنگ، مسئله وفاداری را به هویت تبدیل میکند: یک پلیس در باند تبهکاران نفوذ کرده و یک عضو باند به دستگاه پلیس راه یافته است. خطر لو رفتن، هر دو را وادار به زندگی در نقشی خلاف هویت خود میکند. «جدامانده» مارتین اسکورسیزی، بازسازی آمریکایی همین داستان است.
بدهی و خشونت بهعنوان ابزار کسبوکار

در «موادفروش» ۱۹۹۶، نخستین فیلم بلند نیکلاس ویندینگ رفن، یک معامله ناموفق برای شخصیت اصلی مهلتی محدود ایجاد میکند تا از وضعیت خطرناک نجات پیدا کند. تمرکز بر فشار روزمره و زنجیره تصمیمها، جای خیال تسلط بر جهان خلاف را میگیرد. این اثر آغاز سهگانهای است که درماندگی شخصیتها در آن اهمیت دارد؛ رفن بعدها «رانندگی» و «فقط خدا میبخشد» را ساخت.

«کشتار با لطافت» ۲۰۱۲ ساخته اندرو دومینیک، از سرقت یک بازی ورق تحت حمایت مافیا آغاز میشود. مأموریت شخصیت اصلی، بازگرداندن نظم این کسبوکار غیرقانونی است. طنز سیاه فیلم، مانع دیده شدن نگاه حسابگرانه به جان آدمها نمیشود. دومینیک در «ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» و «بلوند» نیز به سویههای تیره شخصیتها پرداخته است.
قدرتی که روابط را میفرساید

«کازینو» ۱۹۹۵، لاسوگاس و نفوذ مافیا بر مراکز قمار را به صحنه بررسی ثروت و بیاعتمادی تبدیل میکند. اسکورسیزی نشان میدهد چگونه حفظ موقعیت، رابطهها را تابع سوءظن میکند. در مقایسه با «رفقای خوب»، فضای این فیلم کمتر به تماشاگر اجازه میدهد پشت جذابیت ظاهری شخصیتها پناه بگیرد.

«پدرخوانده: قسمت دوم» ۱۹۷۴، دو مسیر را در برابر هم میگذارد: شکلگیری قدرت ویتو کورلئونه و تنهاتر شدن مایکل در اوج اقتدار. تلاش پسر برای تثبیت خانواده و مشروع کردن کسبوکار، با تصمیمهایی همراه میشود که همان پیوندهای خانوادگی را تخریب میکنند. این تقابل، مسئله موفقیت را از شمار داراییها جدا میکند.
گذشتهای که پایان نمییابد

«روزی روزگاری در آمریکا» ۱۹۸۴، رشد گروهی از پسران محلههای فقیر نیویورک و ورودشان به جنایت را در دورههای مختلف دنبال میکند. دوران ممنوعیت مشروبات الکلی، بخشی از زمینه کسب قدرت آنهاست. روایت غیرخطی و خاطرهها، گذشته را به مسئله زمان حال بدل میکند؛ صعودی که با حسرت و خیانت از نو خوانده میشود.

«مرد ایرلندی» ۲۰۱۹، نگاه دیگری از اسکورسیزی به بازمانده جهان مافیا در سالهای پایانی عمر است. بخش مهمی از اثر به آنچه بعد از پایان نفوذ و خشونت باقی میماند مربوط است: غیبت نزدیکان، خاطره انتخابها و انزوا. در این فیلم، گذشت زمان همانقدر تعیینکننده است که حادثههای جنایی.
این هشت اثر یک شیوه روایت ندارند؛ بعضی بر بحران فوری تکیه میکنند و بعضی دههها زندگی را مرور میکنند. وجه مشترکشان امکان دیدن فاصله میان جذابیت ظاهری قدرت و آن چیزی است که برای شخصیت باقی میماند. به همین دلیل، مقایسه آنها میتواند فراتر از رتبهبندی میزان خشونت، بر رابطه جنایت با هویت، خانواده و حافظه متمرکز شود.










