هشت فیلم گانگستری تلخ؛ از یاکوزای ژاپن تا مرد ایرلندی
- مجموعه: اخبار فرهنگی و هنری
- تاریخ انتشار : پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۴۰۵ ۱۲:۱۲

به گزارش فرادید، بخشی از سینمای گانگستری با طنز سیاه، ضرباهنگ سریع یا شخصیتهای کاریزماتیک شناخته میشود. هشت اثر این فهرست توجه را به آنچه پس از کسب پول و نفوذ باقی میماند معطوف میکنند. از تشکیلات یاکوزا تا خانواده کورلئونه، شکل سازمانها متفاوت است، اما فرسایش اعتماد و محدود شدن انتخاب شخصیتها در همه آنها دیده میشود.
نبردهای بدون شرافت و انسانیت
فیلم آغازگر مجموعهای درباره یاکوزاست. درگیری میان باندها را از میان اتحادهایی دنبال میکند که مدام بسته و شکسته میشوند. جزئیات پیچیده مناسبات و وقوع ناگهانی خشونت، تماشاگر را در فضایی قرار میدهد که مانند شخصیتها نمیتواند به ثبات توافقها اعتماد کند. هر تغییر در موازنه قدرت، وفاداری گذشته را به خطر تبدیل میکند و چرخه خشونت ادامه پیدا میکند.
موادفروش
نخستین فیلم بلند نیکلاس ویندینگ رفن با یک معامله شکستخورده آغاز میشود. خلافکاری که باید بدهیاش را جبران کند، برای به دست آوردن فرصت و پول سراغ آدمهایی میرود که خودشان نیز دنبال حفظ موقعیتاند. اضطرار فیلم از کوچک شدن تدریجی راههای خروج میآید. خیابانها و برخوردهای روزمره به قصه حسی زمخت میدهند و مسیر شخصیت، شروع سهگانهای است که ناتوانی آدمها در کنترل نتیجه تصمیمهایشان را پی میگیرد.
کشتار با لطافت
اندرو دومینیک ماجرای دزدی از بازی ورقی را روایت میکند که مافیا از آن حفاظت میکند. مأموریت بازگرداندن نظم، به گفتوگوهایی درباره هزینه، ریسک و منفعت تبدیل میشود. طنز سیاه فیلم از همین برخورد حسابگرانه با خشونت میآید. ارزش آدمها در نگاه کسانی که تصمیم میگیرند به فایدهشان برای کسبوکار وابسته است.
کازینو
اسکورسیزی لاسوگاس را از طریق سازوکار درآمد کازینوها و رابطه گردانندگان با شبکه مافیایی بررسی میکند. موفقیت عملیاتی میتواند مدتها ادامه پیدا کند، اما اختلافهای خصوصی و رقابت بر سر نفوذ، نظم ظاهری را فرسوده میکنند. سوءظن وارد زندگی خانوادگی میشود و روابطی که قدرت شخصیتها را ممکن کرده بودند، به نقطه آسیبپذیریشان بدل میشوند. در مقایسه با رفقای خوب، این فیلم زمان بیشتری را در محیطی میگذراند که اعتماد در آن پیوسته معامله میشود.
امور دوزخی
در این فیلم هنگکنگی، پلیسی در یک باند نفوذ کرده و همزمان عضو همان باند به نیروی پلیس راه یافته است. هر دو طرف میکوشند نفوذی را شناسایی کنند و دو شخصیت اصلی برای حفظ پوشش خود مجبور به تصمیمهایی میشوند که زندگی بیرون از مأموریتشان را هم تغییر میدهد. فیلم الهامبخش جدامانده اسکورسیزی شد و پایانبندیاش نگاه متفاوتی به هزینه بقا دارد.
روزی روزگاری در آمریکا
سرجو لئونه زندگی گروهی از دوستان نیویورکی را از کودکی تا سالهای قدرت گرفتن در دوران ممنوعیت الکل و سپس دوران پیری دنبال میکند. جابهجایی میان دورهها نشان میدهد خاطره چطور داوری درباره رفتار شخصیتها را تغییر میدهد. دوستیهای نخستین به روایت وزن میدهند، چون تماشاگر بعدتر میبیند خیانتها و انتخابهای آن سالها تا چه اندازه راه بازگشت را میبندند.
پدرخوانده، قسمت دوم
در کنار تلاش مایکل برای تثبیت و قانونی جلوه دادن کسبوکار خانواده، فیلم گذشته ویتو را نشان میدهد. کنار هم گذاشتن این دو دوره، فاصله میان ساختن یک شبکه خانوادگی و حفظ آن را روشن میکند. مایکل با هر تصمیمی که برای افزایش کنترل میگیرد، بخشی از روابط شخصیاش را از دست میدهد. انزوای او در پایان، نتیجه مجموعه تصمیمهایی است که در ظاهر به سود قدرت خانواده گرفته بود.
مرد ایرلندی
فرانک شیرن از سالهای پایانی عمر به گذشته نگاه میکند. اسکورسیزی با اختصاص دادن زمان به زندگی پس از فروکش کردن نفوذ، وجهی از این جهان را نشان میدهد که در روایتهای صعود گانگسترها کمتر دیده میشود. بعضی همکاران فرانک کشته یا ناپدید میشوند و کسانی که زنده میمانند، ناچارند با پیامد تصمیمهایشان کنار بیایند. تنهایی پایان فیلم، معنای وفاداری و پاداشی را که فرانک از آن انتظار داشت دوباره پیش چشم میآورد.










