خاموشی چراغ هنر



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
نبود مدیریت بحران و سازوکارهای حمایتی در حوزه فرهنگ باعث تعطیلی فعالیت‌های هنری و آسیب جدی به معیشت و تولید هنرمندان شده است.

جهان صنعت:چراغ صحنه‌ها خاموش می‌شود، پرده نمایش پایین می‌آید، سالن‌های موسیقی ساکت می‌شوند و گالری‌ها درهای خود را می‌بندند؛ گویی در هر بحران، نخستین قربانی نه اقتصاد است، نه صنعت و نه حتی آموزش بلکه فرهنگ و هنر قربانیان اصلی‌اند.

 

در ایران، هر بار که کشور با جنگ، ناآرامی یا بحرانی فراگیر روبه‌رو می‌شود، نسخه‌ای آشنا روی میز تصمیم‌گیران قرار می‌گیرد؛ «تعطیلی». تصمیمی که شاید ساده‌ترین راه برای مدیریت کوتاه‌مدت به‌نظر برسد اما هزینه واقعی آن را‌ هزاران هنرمندی می‌پردازند که درآمد، امنیت شغلی و حتی هویت حرفه‌ای‌شان به استمرار تولید فرهنگی گره خورده است. آنچه در ظاهر تنها لغو چند اجرا، جشنواره یا نمایشگاه به‌نظر می‌رسد، درواقع زنجیره‌ای از بیکاری، فروپاشی گروه‌های هنری، توقف تولید و مهاجرت تدریجی سرمایه انسانی فرهنگ را رقم می‌زند؛ زخمی که آثار آن بسیار دیرتر از پایان هر بحران التیام می‌یابد.

 

این روزها انتشار کارزاری با عنوان «درخواست حمایت از کسب‌وکار هنرمندان» خبرساز شده است؛ کارزاری که نشانه‌ای از رسیدن بدنه هنر به نقطه هشدار است. جامعه‌ای که سال‌هاست با نبود امنیت شغلی، بیمه ناکارآمد، قراردادهای شکننده و حمایت‌های مقطعی دست‌وپنجه نرم می‌کند، اکنون زیر فشار بحران‌های پی‌درپی، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کند در معادلات تصمیم‌گیری دیده نمی‌شود. گویی هنر، تا زمانی که قرار است ویترین مناسبت‌ها و جشنواره‌ها را پر کند، اهمیت دارد اما هنگام تقسیم حمایت‌ها و برنامه‌ریزی برای عبور از بحران، به حاشیه رانده می‌شود.

 

شاید نگران‌کننده‌تر از خود بحران‌ها، نبود سازوکاری برای مواجهه با آنها باشد. درحالی‌که بسیاری از کشورها برای تداوم فعالیت‌های فرهنگی در شرایط اضطراری، سناریوهای ازپیش‌طراحی‌شده، صندوق‌های جبران خسارت و زیرساخت‌های جایگزین دارند، در ایران هنوز هر بحران از نقطه صفر آغاز می‌شود؛ بدون نقشه‌راه، بدون ستاد تخصصی و بدون چشم‌اندازی برای حفظ جریان تولید فرهنگی. نتیجه چنین رویکردی، خاموش شدن چراغ سالن‌ها در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت و فرسایش تدریجی اعتماد، ناامیدی نسل جوان هنرمندان و خروج آرام سرمایه‌های انسانی از عرصه فرهنگ در مقاطع بعدی است.

 

اگر اقتصاد بدون تولید از نفس می‌افتد، فرهنگ نیز بدون هنرمند دوام نخواهد آورد. بی‌توجهی به معیشت و امنیت حرفه‌ای فعالان فرهنگی، می‌تواند پیامدهای ناخوشایندی برای فرهنگ و هنر کشور درپی داشته باشد. شاید زمان آن رسیده باشد که مسوولان به‌جای نظاره خاموش شدن چراغ هنر، برای روشن نگه داشتن آن در روزهای سخت، چاره‌ای بیندیشند؛ پیش از آنکه خاموشی امروز، به سکوتی طولانی و جبران‌ناپذیر تبدیل شود.


تعطیلی؛ نخستین واکنش به هر بحران فرهنگی

مهدی صفی‌آبادی، فعال حوزه فرهنگ و هنر درخصوص مشکلات امروز فرهنگ و هنر کشور که هنرمندان را با چالش مواجه کرده‌ به «جهان‌صنعت» گفت:« متاسفانه در نخستین بحرانی که پیش می‌آید، مساله تعطیلی رویدادهای فرهنگی مطرح می‌شود. به‌نظرم صرفا با بحران مواجه نیستیم بلکه مشکل اصلی این است که ستاد بحران در حوزه فرهنگ و هنر وجود ندارد. چه در هنرهای نمایشی، چه هنرهای تجسمی، چه موسیقی و سایر حوزه‌های هنری، نخستین چیزی که به ذهن مسوولان می‌رسد تعطیلی است؛ فرقی هم نمی‌کند جنگ باشد یا هر بحران دیگری. بدون اینکه به تبعات این تعطیلی فکر کنند، فعالیت‌ها را متوقف می‌کنند.»

 

وی افزود: «برای مثال، ما در حال تولید یک اثر نمایشی هستیم اما به ما می‌گویند تمرین‌ها را تعطیل کنید و به خانه بروید تا بعدا اطلاع بدهیم دوباره شروع کنید. نگه داشتن یک گروه فرهنگی و هنری در چنین شرایطی بسیار دشوار است زیرا منابع مالی از بین می‌رود. اعضای گروه صرفا از روی علاقه کنار هم جمع شده‌اند تا اثری تولید کنند که شاید درآمدی هم داشته باشد. وقتی کار متوقف می‌شود، بسیاری از اعضا دیگر برنمی‌گردند و این موضوع باعث می‌شود زمان تولید یک اثر گروهی به‌شدت افزایش پیدا کند.»

 

این فعال حوزه فرهنگ و هنر ادامه داد: «حداقل می‌توانم ۴۰ معضل را نام ببرم که معیشت هنرمندان را به‌شدت تحت‌فشار قرار داده است؛ از بیمه گرفته تا نوع قراردادها، شیوه تولید، حمایت از تولید و نحوه برگزاری رویدادها و جشنواره‌هایی که بسیاری از آنها صرفا جنبه نمایشی پیدا کرده‌اند.»


کاهش تولید آثار فرهنگی و خسارت لغو جشنواره‌ها

این فعال حوزه فرهنگ و هنر درباره تاثیر جنگ و سیاست‌های یک سال اخیر بر حوزه فرهنگ و هنر نیز گفت: «به‌دلیل رویدادمحور شدن تولیدات، فعالیت‌های فرهنگی به‌شدت کاهش پیدا کرده است. در طول سال، جشنواره‌ها و رویدادهای مختلفی در استان‌ها و شهرستان‌ها برگزار می‌شد که از طریق آنها منابع مالی به گروه‌های هنری تزریق می‌شد؛ به‌ویژه در حوزه هنرهای نمایشی اما امسال بسیاری از این جشنواره‌ها برگزار نشدند و گروه‌هایی که برای آنها تولید اثر کرده بودند، از این فرصت محروم شدند.»

 

وی افزود: «یکی از نمونه‌های اصلی، رویداد جشنواره چندرسانه‌ای میراث فرهنگی بود که قرار بود در استان خوزستان برگزار شود اما به‌دلیل جنگ لغو شد. ما برای این رویداد مقاله نوشته بودیم، کتاب تالیف و اثر نمایشی تولید کرده بودیم اما با لغو آن، نه‌تنها هزینه‌ها جبران نشد بلکه تمام آن آثار عملا بلااستفاده ماند و ارزش خود را از دست داد.»


نبود برنامه جایگزین برای مدیریت بحران

صفی‌آبادی در ادامه ضمن تاکید بر نبود برنامه جایگزین برای مدیریت مسایل فرهنگی در کشور گفت: «اگر برگزاری حضوری یک رویداد به‌دلیل بحران امکان‌پذیر نبود، باید از قبل بستر جایگزینی پیش‌بینی می‌شد. برای مثال، اگر رویداد میراث‌فرهنگی امکان برگزاری حضوری نداشت، می‌توانستیم یک پلتفرم مناسب داشته باشیم تا همان رویداد با همان ویژگی‌ها به‌صورت‌مجازی برگزار شود؛ به‌گونه‌ای‌که هم مخاطبان از آن بهره ببرند و هم زحمات گروه‌هایی که برای آن تولید اثر کرده‌اند، از بین نرود.»

 

وی افزود: «متاسفانه به چنین راهکارهایی فکر نشده است. نتیجه این وضعیت، کاهش شدید تولید آثار فرهنگی و هنری و سوق دادن فعالان این حوزه به‌سمت مشاغل موقت و غیرمرتبط است. این مساله به‌تدریج ذهن هنرمندان را از فضای فرهنگ و هنر دور می‌کند و بازگشت آنها به این عرصه بسیار دشوار می‌شود.» وی ادامه داد: «پس از پایان هر بحران، تازه باید اعتمادسازی کنیم؛ هم برای تولیدکنندگان آثار فرهنگی و هنری و هم برای مخاطبان. این مساله آسیب بسیار جدی به بدنه فرهنگ و هنر وارد می‌کند. دلیل اصلی هم این است که در کشور ستاد بحران فرهنگی و هنری وجود ندارد بنابراین نه برای چنین شرایطی برنامه‌ای تدوین شده و نه زیرساختی برای آن فراهم است.»


وعده خودگردان شدن موسسات فرهنگی بدون فراهم کردن زیرساخت قانونی

این فعال حوزه فرهنگ و هنر درباره انتظارات از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سایر نهادهای مرتبط گفت: «در سال‌های اخیر گفته شد که انجمن‌های هنری به موسسات خودگردان تبدیل شوند؛ موسساتی که هیات‌موسس، مدیرعامل، حساب‌مالی و شخصیت حقوقی داشته باشند و بتوانند مستقل فعالیت کنند اما باوجود گذشت چندسال از صدور مجوز تاسیس این موسسات، بسیاری از آنها هنوز حتی نتوانسته‌اند یک حساب‌بانکی برای خود باز کنند.»

 

وی افزود: «وقتی از این موسسات انتظار داریم مستقل باشند و برای درآمدزایی تلاش کنند، باید زیرساخت قانونی آن را نیز فراهم کنیم. مگر چند استان داریم؟ می‌شد با یک بانک هماهنگ کرد تا مدیران این موسسات بتوانند به‌صورت موقت حساب بانکی افتتاح کنند و پس از طی مراحل قانونی، حساب رسمی آنها فعال شود اما حتی به چنین مسائل ابتدایی هم توجه نشده است.»


بی‌ثباتی مدیریتی و نبود تصمیم‌گیری در شرایط بحران

صفی‌آبادی گفت که «یکی از مشکلات اساسی، نبودثبات مدیریتی است. مدیران مدام تغییر می‌کنند و به‌همین‌دلیل نه تصمیم‌گیری منسجمی شکل می‌گیرد و نه برنامه‌ای برای مواجهه با بحران‌ها وجود دارد. امروز اگر از من بپرسید کنسرت‌ها چگونه می‌توانند دوباره به شرایط عادی برگردند، پاسخ من این است که فعلا امکان‌پذیر نیست زیرا نه جامعه، نه هنرمندان و نه فضای سیاسی به‌ثبات نرسیده‌اند. حتی در همین لحظه هم نمی‌دانیم دوباره جنگ آغاز می‌شود یا خیر و همین بلاتکلیفی باعث بی‌عملی شده است.»

 

وی افزود: «این مساله به افراد برنمی‌گردد بلکه به سیستم مربوط است. سیستم(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) باید خودتنظیم‌گر باشد و برای شرایط بحرانی چارچوب و قواعد مشخصی داشته باشد. از زمان جنگ ۱۲روزه تاکنون نیز هیچ سازوکار مشخصی برای این موضوع تعریف نشده است. حتی می‌توانستند مدیران موسسات هنری را دور هم جمع کنند و از آنها درباره راهکارهای عبور از بحران نظر بخواهند اما در همین زمینه مشورت گرفتن هم، با مشکل مواجه هستند.»

 

این فعال حوزه فرهنگ و هنر در پایان گفت: «به‌عنوان یک هنرمند به این مسائل نگاه می‌کنم و معتقدم مشکلاتی مانند نحوه انتخاب مدیران، تغییرات مداوم معاونان، نبود ثبات در مدیریت، ضعف در تصمیم‌سازی و استقلال نداشتن مدیران، همگی بر وضعیت فرهنگ و هنر تاثیر گذاشته‌اند.»


وزارت ارشاد و خلأ حکمرانی فرهنگی در روزهای بحران

به‌نظر می‌رسد آنچه امروز در حوزه فرهنگ و هنر ایران دیده می‌شود، بیش از آنکه محصول خود بحران‌ها باشد، نتیجه فقدان «حکمرانی بحران» در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. تجربه بسیاری از کشورهای جهان نشان می‌دهد که در شرایط جنگ، همه‌گیری، بلایای طبیعی یا ناآرامی‌های اجتماعی، نخستین هدف سیاستگذاران فرهنگی حفظ تداوم فعالیت‌های هنری، حمایت از معیشت هنرمندان و جلوگیری از فروپاشی زنجیره تولید فرهنگی است؛ نه تعطیلی. در چنین کشورهایی، صندوق‌های جبران خسارت، بیمه بیکاری ویژه هنرمندان، حمایت‌های اضطراری، اجرای مجازی رویدادها و برنامه‌های از پیش تدوین‌شده، مانع از قطع کامل چرخه تولید می‌شود اما در ایران، هر بحران عملا به‌معنای آغاز دوباره از نقطه صفر است.

 

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال‌های گذشته بارها از اقتصاد فرهنگ، توسعه صنایع خلاق، واگذاری امور به بخش خصوصی و استقلال نهادهای فرهنگی سخن گفته اما به‌نظر می‌رسد این سیاست‌ها بدون ایجاد زیرساخت‌های حقوقی، مالی و مدیریتی رها شده‌اند. نهادی که متولی اصلی فرهنگ کشور است، هنوز فاقد یک پروتکل شفاف برای مدیریت بحران‌های فرهنگی است؛ نه سازوکار مشخصی برای جبران خسارت هنرمندان دارد، نه دستورالعملی برای تداوم فعالیت‌ها در شرایط اضطراری و نه حتی سازوکاری منسجم برای مشارکت دادن صنوف و انجمن‌های هنری در تصمیم‌سازی.

 

در چنین شرایطی، تعطیلی به ساده‌ترین و در عین حال پرهزینه‌ترین ابزار مدیریت تبدیل شده است؛ راهکاری که شاید بار مسوولیت تصمیم‌گیری را در کوتاه‌مدت کاهش دهد اما در بلندمدت به تضعیف سرمایه انسانی، کاهش تولید فرهنگی، بی‌اعتمادی هنرمندان و تشدید مهاجرت نیروهای خلاق منجر می‌شود. اگر نهادهای متولی فرهنگ و هنر به‌جای مدیریت بحران، صرفا به تعطیلی رویدادها بسنده کنند، خسارت آن تنها متوجه هنرمندان نخواهد بود، بلکه کل زیست‌بوم فرهنگی کشور را با فرسایش تدریجی روبه‌رو خواهد کرد؛ فرسایشی که جبران آن به‌مراتب دشوارتر و پرهزینه‌تر از مدیریت علمی و پیشگیرانه بحران است. فرهنگ، برخلاف بسیاری از حوزه‌ها، با صدور بخشنامه تعطیل نمی‌شود اما با تداوم این رویکرد، می‌تواند به آرامی توان تولید، خلاقیت و پویایی خود را از دست بدهد و ضرورت دارد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برنامه‌ای مشخص و تدوین‌شده برای عبور از بحران کنونی داشته باشد.

 

 

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------