دلواپسان و سیاست «پلهای سوخته»؛ چرا با هر نشانهای از نزدیکی ایران و آمریکا مخالفت میشود؟
- مجموعه: اخبار سیاست خارجی
- تاریخ انتشار : دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ۱۴:۳۸

جهان صنعت: در حالی که توافق میان ایران و ایالاتمتحده دور از دسترس به نظر میرسد و تهران و واشنگتن خواستههایی را مطرح کردهاند که طرف مقابل آن را قابلقبول نمیداند و به آن تمکین نخواهد کرد، چهرههای محافظهکار در ایران، برای افزایش فاصله و جلوگیری از بروز احتمال نزدیکی میان خواستهها و اهداف این دوطرف تلاش میکنند.
همین چند روز پیش و هنگامی که مسعود پزشکیان در نیویورک به خبرنگاری گفته بود که کشورمان برای کشتن دونالد ترامپ اقدامی نخواهد کرد، چهرههای دلواپس و محافظهکار او را مورد انتقاد قرار دادند که چرا و بر چه اساسی از عدماقدام ایران برای کشتن دونالد ترامپ سخن گفته است؟ براساس این انتقاد، احتمالا محافظهکاران و دلواپسان انتظار داشتهاند که رییسجمهور ایران، بهطور واضح و آشکار از تلاش برای ترور رییسجمهور ایالاتمتحده خبر دهد و تایید کند که در مقابل صدور فرمان ترامپ در مورد بمباران مناطق غیرنظامی کشورمان و از جمله منطقه بیت رهبری که به شهادت شماری از ارشدترین مقامات و چهرههای نظام جمهوری اسلامی انجامید، ایران نیز عملیات تلافیجویانه در دست انجام دارد و برای کشتن دونالد ترامپ اقدام خواهد کرد.
برخی محافظهکاران میگویند مسعود پزشکیان در مقابل این پرسش میتوانست سکوت اختیار کند یا جوابی دوپهلو دهد و از دادن پاسخ صریح طفره رود اما وقتی سوال بهطورصریح مطرح و پرسیده میشود که آیا ایران برای کشتن ترامپ اقدامی انجام خواهد داد یا خیر، آیا دادن پاسخ غیرشفاف، تلویحی و چندپهلو، بهمعنای تایید ضمنی انجام اقدام تلافیجویانه علیه رییسجمهور ایالاتمتحده نیست؟ این در حالی است که ترامپ هنوز هم ماجرای ترور خویش – که انجام آن را به ایران نسبت داده است- را برای افزایش محبوبیت خود هزینه میکند و اگر پزشکیان وضعی دوپهلو یا مبهم اتخاذ میکرد، حتما برای آمریکاییها به خوراک تبلیغاتی تبدیل میشد.
البته برخی محافظهکارانی که از پزشکیان بهخاطر عدمتایید اقدام به ترور ترامپ انتقاد میکنند، معتقدند که مقامات و دستاندرکاران نظام جمهوری اسلامی در ایران واقعا باید برای نابودی ایالاتمتحده و اسرائیل کشتن مقاماتی همچون نتانیاهو و ترامپ و غرق کردن شناورها و سربازان آمریکایی در آبهای دریای عمان، همه توان خود را هزینه کند و حتی از نابودی خودش هم نهراسد. از دید این عده جمهوری اسلامی ایران باید برای کشتن مقامات آمریکایی و اسرائیلی، عوامل انتحاری اعزام کند، ناوهای ایالاتمتحده در دریای عمان و اقیانوس هند را با هر وسیله- حتی قایقهای باسرنشین و انتحاری- نابود سازد و حتی به قیمت تبدیل ایران به سرزمین سوخته، انتقام شهدا را از آمریکاییها و اسرائیلیها بگیرد. از دید این عده، ایران بر ایالاتمتحده و اسرائیل پیروز شده و اگر چند روز دیگر جنگ با ایالاتمتحده و اسرائیل ادامه پیدا میکرد، این پیروزی تکمیل میشد و ارتش دوکشور یادشده نابود شده بودند. دقیقا به همین خاطر است که دلواپسان از عناصری چون پزشکیان و عراقچی انتقاد میکنند که چرا با بازی ترامپ همراهی کرده و توقف جنگ را پذیرفتهاند. روشن است که افراطیها در کشورمان هرگونه نزدیکی به پایان جنگ و معامله یا مذاکره با ایالاتمتحده را نمیپذیرند و آن را بهعنوان خیانت به کشورمان، آرمانهای رهبر شهید و خون شهدا رد میکنند. آنان در مقابل این استدلال که رهبری، انجام مذاکره توافق را پذیرفته و از دستاندرکاران و مجریان آن حمایت کرده، میگویند همانطورکه برجام و توافقنامه هستهای امضاشده در زمان ریاستجمهوری حسن روحانی به رهبر وقت تحمیل شد و ایشان بعدها عدمموافقت خود را با برخی مفاد این توافق اظهار و ابراز کردند، توافقنامه اسلامآباد که ترامپ حتی امضای خودش را هم زیر پا گذاشت، به رهبری تحمیل شد و ایشان توضیح داد که علیالاصول با برخی مفاد آن مخالف است.
در چند هفته گذشته که دوباره موضوع مذاکره ایران و ایالاتمتحده مطرح و دیداری غیرمستقیم میان دوطرف انجام شد، توپخانههای محافظهکاران دوباره شروع به فعالیت کرد و مقامات وزارت خارجه و دولت را بهخاطر تبادل پیام با آمریکاییها موردانتقاد قرار دداد. این انتقادها در نزد برخی نمایندگان محافظهکار مجلس شدیدتر بود و آنان خواستار استیضاح و برکناری عباس عراقچی هم شدند. امری که از سوی مقامات ارشد، رهبری و سران سهقوه چندان حمایت نشد و حتی اکثریت مجلس نیز از آن پشتیبانی نکرد. با اینهمه محافظهکاران معتقدند که باید اقدامی انجام شود که احتمال انجام هرگونه توافق یا نزدیکی ایران به ایالاتمتحده نه فقط به صفر برسد بلکه پلهای احتمالی آن، چنان تخریب و نابود شود که بازسازی ترمیم این پلهای دیپلماتیک، تا مدتهای مدید امکانپذیر نباشد. در همینباره محافظهکاران پیشنهادهایی هم دارند که از جمله آن خروج از معاهده NPT و تلاش تبلیغاتی و آشکار برای کشتن رییسجمهور ایالاتمتحده، نخستوزیر اسرائیل و سایر مقامات ارشد و دستاندرکار جنگ با ایران در این دوکشور است.
موضوعی که بهتازگی محافظهکاران را آشفته و عصبانی کرده است، تایید حکم زندان حمید رسایی و انتقال وی به زندان است. در واقع محافظهکاران میگویند که رسایی بهخاطر حقگویی و حقطلبی مجازات شده و نباید در حکومت اسلامی، پاداش حقطلبی و حقگویی زندان باشد. این در حالی است که حمید رسایی اخیرا بهخاطر توهین و افترا آن هم نه با شکایت مدعیالعموم که با شکایت محمدباقر قالیباف موردمحاکمه قرار گرفت، محکوم شد، محکومیتش تایید شد و سرانجام به زندان رفت. در این پرونده، حمید رسایی نتوانست از تهمتها و توهینهایی که علیه قالیباف بیان کرده، دفاع کند و سرانجام محکوم شد. یعنی او بهخاطر اظهار حرفهای دروغ و خلاف واقع علیه یک همکار پارلمانی خویش متهم شده و موردرسیدگی قضایی قرار گرفته. در این صورت پرسش مهم آن است که چگونه فردی که دروغ گفته و به همکار خود نسبت ناروا و دروغ داده است، میتواند موردحمایت یک قوه عدالتگستر (قوه قضاییه) قرار گیرد و آزاد شود. آیا محافظهکاران انتظار دارند که بهخاطر نزدیکی دیدگاهها، اهمیت دروغهای بیانشده علیه قالیباف به راست تبدیل یا راست انگاشته و حمید رسایی تبرئه شود؟ آیا این مساله با عدالت و برابری شهروندان در مقابل قانون تطابق دارد و همخوان است؟
قالیباف با همه حملاتی که علیهاش بیان شد اما از پیگیری شکایت خویش دست نکشید، آن را پیگیری کرد و پس از صدور حکم نیز، شکایتش را پس نگرفت. از این بابت بود که دستگاه عدلیه ایران هم حمید رسایی را براساس شکایت شخصی روانه زندان و مجازات کرد اما حتی این برخورد قهرآمیز و عدالتمحور، باعث عقبنشینی محافظهکاران و دلواپسان از انجام حمله علیه دولت و دستاندرکاران سیاست خارجی نشده است. با این تفاوت که اکنون محافظهکاران به کسانی حمله میکنند و با توهین و افترا زدن، شخصیتشان را تخریب میکنند که شانس کمتری برای شکایت کردن یا بهنتیجهرساندن شکایتشان را داشته باشند. دقیقا به همین دلیل است که در هفتههای گذشته دوباره موضوع انجام خیانت در مورد حسن روحانی و محمدجواد ظریف مطرح و محاکمه ایشان با صدور و اجرای رای اعدام برای ایشان خواسته شده است.
در مقابل برخی ادعاها و تقاضاهای دلواپسان و محافظهکاران برای ادامه دادن جنگ یا کشتن دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو این ابهام و پرسش وجود دارد که در تمام این مدت، مقام رهبری که علیالقاعده برای پدر و خانواده خودش ولیدم محسوب میشود و بیش از همه صلاحیت و اهلیت خونخواهی را دارد، چرا تاکنون و بهطورواضح و روشن، خونخواهی و اعدام مقامات آمریکایی را تقاضا نکرده و دستور نداده است؟ آیا این عبور به این معنی نیست که دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی نمیخواهد یا نمیتواند این تمایل را اظهار و علنی کند. در این صورت چرا آنچه رهبری از بیان و علنی کردن آن پرهیز کرده و احتراز جسته است را رییسجمهور باید علنی و رسانهای کند؟ پرسش دیگر آن است که اگر محافظهکاران خود در مقام دیپلمات، رییسجمهور یا تصمیمگیر بودند، آیا دست به اسلحه میبردند و بهطورعلنی تمایل و اراده خود را برای کشتن رییسجمهور ایالاتمتحده اظهار میکردند؟ تجربه عملی از دولتها و مقامات محافظهکار، هنگامی که خود در مصدر قدرت بودند و مسوولیت داشتند، نشان میدهد که این اظهارات ماجراجویانه فقط برای دیگران تجویز میشود و هنگامی که محافظهکاران به قدرت میرسند، سر به لاک سکوت میبرند و نسخههای ماجراجویی را کنار میگذارند.
اما این رفتار دوگانه و ریاکارانه، باعث بهرهبرداریهای تبلیغاتی و انجام عملیاتهای روانی دشمنان ایران و ایرانی میشود و در هر اردوگاه دشمن کسی به ریاکاری و دوگانه بودن رویکرد محافظهکاران و افراطیها توجهی نمیکند. همین عملیات روانی مخالفان، به روشنی افکار عمومی جهان را به واکنش علیه ایران ترغیب میکند.










