پژوهش روی ۵۰ تجربه نزدیک به مرگ؛ ارتباط شکل فضاها با رنگهای بهیادمانده
- مجموعه: اخبار علمی و آموزشی
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۵ ۱۵:۱۴

به گزارش ایسنا، فرانس لرنر و همکارانش برای مطالعه تجربه نزدیک به مرگ، به جای تکیه صرف بر توضیح کلامی، از شرکتکنندگان خواستند فضاهای بهیادمانده را ترسیم کنند. نتیجه این بررسی، مجموعهای از بازسازیهای هندسی بود که در آن، میان بعضی شکلها و رنگهای گزارششده ارتباط دیده شد. یافتهها در مجله Frontiers in Psychology منتشر شده است.
نتیجه اصلی؛ تونلها بیشتر بیرنگ و فضاهای منحنی بیشتر رنگی بودند
پژوهشگران چهار گروه عمده از فضاها را شناسایی کردند: شکلهای مخروطی و تونلمانند، محیطهای وسیع با انحنای زیاد مانند طاق، سطوح تختتر با انحنای ملایم و فضاهایی شبیه درون کره یا بیضی که ناظر را در بر میگرفتند. این گروهبندی، بر پایه طرحهایی انجام شد که افراد از خاطراتشان بازسازی کردند.
از ۲۸ فضای مخروطی، ۲۲ مورد به شکل غیررنگی یا آکروماتیک توصیف شدند؛ یعنی سیاه، سفید، خاکستری یا نوری بدون رنگ مشخص. در مقابل، از ۳۱ فضای وسیع و منحنی، ۲۷ مورد رنگی گزارش شد. دو گروه دیگر، آمیزهای از تجربههای رنگی و بیرنگ داشتند.
این اعداد، شمار فضاهای بازسازیشدهاند، نه تعداد افراد مستقل در هر گروه. شرکتکنندگان میتوانستند تجربهشان را به چند مرحله تقسیم کنند و برای هر بخش، فضای جداگانهای ترسیم کنند. تفاوت چشمگیر میان تونلها و محیطهای وسیع منحنی، مهمترین الگوی مرتبط با رنگ در دادهها بود.
چرا بازسازی تصویری انتخاب شد؟

تصویر تونلی تاریک با دریچهای روشن، در روایت عمومی تجربه نزدیک به مرگ بسیار آشناست، اما همه افراد چنین فضایی را گزارش نمیکنند. برخی از محیطهای بزرگ و نورانی، افقهای منحنی یا احساس احاطه شدن با نور میگویند. همین تنوع، انگیزهای برای بررسی ساختار فضایی خاطرات بوده است.
کسانی که چنین تجربهای داشتهاند، معمولاً آن را رویدادی عمیق از نظر عاطفی، شخصی یا معنوی توصیف میکنند و انتقال آن با واژهها آسان نیست. پرسشهای بالینی استاندارد میتوانند بعضی ویژگیها، از جمله نور، تونل یا احساس خروج از بدن را ثبت کنند، اما لزوماً تمام پیچیدگی تجربه را در قالب پاسخهای کلامی نشان نمیدهند.
لرنر که در حوزه عصبپدیدارشناسی فعالیت میکند، همراه همکارانش به جنبهای توجه کرد که کمتر بررسی شده بود: افراد چه فضایی را ادراک کردهاند و خود را چگونه در حال حرکت در آن به یاد میآورند. ایده اصلی این بود که ترسیم، ممکن است ارتباطهایی را آشکار کند که در شرح شفاهی به چشم نمیآیند.
۵۰ شرکتکننده چگونه خاطرات خود را ترسیم کردند؟
پنجاه فرد دارای تجربه نزدیک به مرگ در جلسات آنلاین هدایتشده شرکت کردند. برای کمک به بازنمایی فضاها، مجموعهای از نمادهای هندسی در اختیار آنها قرار گرفت. هر فرد ابتدا تجربه را به مرحلههای جدا تقسیم میکرد و سپس شکل محیط هر مرحله را میکشید.

در ادامه، باید جایگاه خود در آن محیط، شیوه حرکت و رنگهایی را که به یاد داشت مشخص میکرد. پژوهشگران از این بازسازیها پایگاه داده ساختند و هندسه محیطها را در کنار ویژگیهای دیگر مقایسه کردند. با وجود شخصی بودن خاطرات، بعضی شکلها در روایت افراد مختلف تکرار شدند.
این روش، به معنای ثبت مستقیم وضعیت مغز در لحظه تجربه نیست. موضوع بررسی، خاطراتی بود که افراد بعداً بازسازی کردند و پژوهش برای توصیف و مقایسه همین فضاهای یادآوریشده طراحی شده بود. به همین دلیل، نتیجه آن را باید در محدوده دادههای بازسازیشده خواند.
شباهتهای احتمالی با پدیدههای شناختهشده بینایی
محققان به شباهتهایی با بعضی یافتههای عصبشناسی و ادراک اشاره کردهاند. یکی از آنها دید تونلی است که میتواند هنگام اختلال در اکسیژنرسانی به شبکیه یا مغز رخ دهد و میدان دید را محدود کند. این پدیده، یک نمونه قابل مقایسه با بعضی روایتهاست، نه علت اثباتشده تجربه شرکتکنندگان.
برای بیرنگ بودن فضاهای تونلمانند نیز شباهتی با بینایی معمول مطرح شده است. در نور کم، حساسیت چشم به رنگ کاهش مییابد و سلولهای مسئول دیدن در روشنایی پایین فعالتر میشوند. این سازوکار میتواند برای بررسی غلبه سیاه و سفید و خاکستری، سرنخی فراهم کند.

بعضی فضاهای وسیع و فراگیر نیز به اثر گانزفلد شباهت دارند؛ وضعیتی که در آن یک میدان دید یکنواخت و خالی میتواند تجربه ادراکی نامعمول، از جمله توهم، ایجاد کند. با این حال، مشاهده شباهت میان دو توصیف، نشان نمیدهد دقیقاً چه فرایندی در تجربه واقعی هر فرد رخ داده است.
محدودیتهایی که مانع نتیجهگیری قطعی میشوند
نمونه پژوهش کوچک و شامل افرادی بود که خودشان برای شرکت اقدام کرده بودند. خاطرات آنها نیز در بعضی موارد به سالها قبل برمیگشت؛ بنابراین دادهها بر یادآوری و بازسازی بعدی متکی بودند.
نمادهای هندسی بر اساس تحقیقات قبلی انتخاب شده بودند، اما ارائه یک مجموعه شکل از پیش تعیینشده میتواند بر نحوه ترسیم تأثیر بگذارد. هدایت جلسات توسط محققان نیز احتمال سوگیریهای ظریف را از بین نمیبرد.
از سوی دیگر، گروه مقایسهای وجود نداشت که نوع دیگری از تجربه غیرمعمول را با همین روش بازسازی کند. در نتیجه، نمیتوان گفت الگوهای مشاهدهشده فقط به تجربه نزدیک به مرگ اختصاص دارند. پژوهشگران بر همین فاصله میان یافتن یک الگوی توصیفی و شناخت مکانیسم ایجاد آن تأکید کردهاند.
اهمیت بررسی، در جلب توجه به ساختار فضایی خاطرات و امکان استفاده از زبان تصویری در کنار پرسشهای کلامی است. این روش، ارتباطی میان شکل و رنگ نشان داده و سرنخ تازهای برای پژوهش درباره ادراک فراهم کرده است؛ اما درباره علت قطعی تجربهها یا یگانه بودن این الگوها، پاسخ نهایی ارائه نمیکند.










