حال خوب یا توهم احیا؟
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۱۴:۵۱

جهان صنعت– اینروزها بسان چند بهار گذشته و حتی کمی بیشتر مدام میشنویم که حال و روزگار دریاچه ارومیه خوش شده میزان حجم آب افزایش یافته، مساحت دریاچه چندبرابر شده و حتی همین دیروز گفته شد که حجم آب دریاچه رکورد پنجساله را شکسته است. همه اینها که تا الان خواندید درست است با یک«اما»ی بزرگ درست است اما همه واقعیت نیست خصوصا که ایناندک حال خوب دریاچه بهجای اینکه حاصل تلاشها و برنامهریزیهای دولتی برای احیای دریاچه ارومیه باشد کار طبیعت است!
همین که کار طبیعت است نشان میدهد که نمیتوان امید بست بهار سال بعد اگر آسمان بهاندازه امسال سخاوت نداشت و اگر خواست آن همه سدسازی و برداشت بیرویه و بیحساب دهههای۷۰و۸۰و۹۰ را سرمان خالی کند و نبارد دیگر از اینخبرهای خوش برای دریاچه ارومیه خبری نخواهد بود. اینموضوع را رییس سابق سازمان حفاظت از محیطزیست و دبیر سابق ستاد احیای دریاچه ارومیه هم تایید میکند.
عیسی کلانتری میگوید: دریاچه ارومیه از سال۱۳۹۲ تا امروز «شناسنامه آبی» مشخصی دارد یعنی اگر در سایتها جستوجو کنید وضعیت آن در هر سال قابل مشاهده است. در فروردین و اردیبهشت همواره بیشترین حجم آب دریاچه ثبت میشود چون ایندوماه بیشترین بارندگی را دارند. از اینزمان بهبعد بارشها کاهش مییابد و میزان تبخیر افزایش پیدا میکند.
او ادامه میدهد: در سال۱۴۰۰ یعنی زمانی که دولت آقای رییسی آغاز بهکار کرد حجم آب در پایان سال آبی(۳۱شهریور) حدود ۹/۳میلیاردمترمکعب بود اما اکنون باوجود بارندگیهای قابل توجه حجم آب دریاچه به۳میلیاردمترمکعب هم نمیرسد. بنابراین اگر حجم آب فعلی را با پایان شهریور۱۴۰۰ مقایسه کنید یا اگر اردیبهشت امسال را با اردیبهشت۱۳۹۹ مقایسه کنید متوجه تفاوتها میشوید.
دبیر سابق ستاد احیای دریاچه ارومیه توضیح میدهد: وقتی در پایان شهریور۱۴۰۰ حجم آب ۹/۳میلیارد مترمکعب بوده طبیعی است که در اردیبهشت۱۴۰۰ حجم دریاچه ۵/۴تا۷/۴میلیاردمترمکعب بوده باشد. حجم کنونی دریاچه حدود ۷/۲میلیاردمترمکعب است یعنی نسبتبه آن زمان حدود ۲میلیارمترمکعب کمتر دارد. تنها بهدلیل خشکی سال گذشته است که وضعیت امسال «بهتر» بهنظر میرسد.
چرا خبرها خوش نیست؟
طبق برنامه احیای دریاچه ارومیه حجم آب دریاچه در اردیبهشت۱۴۰۵ باید حدود ۵/۸تا۹میلیاردمترمکعب باشد اما اکنون حدود ۳میلیاردمترمکعب آب است. در واقع اتفاقی در راستای احیا نیفتاده، بارندگیها زیاد شده و سرریز سدها وارد دریاچه شدند.
بر همین اساس کلانتری تاکید میکند که «این یکمدیریت طبیعی است و نه نتیجه عملکرد هیچ دولتی» و ادامه میدهد: اصل ایناست که در سالی که بارندگی مناسب نیست حقابه دریاچه را بدهند. الان طبیعت خودش حقابه دریاچه را مدیریت کرده است. اینمدیریت طبیعی است و نه بهدولت پزشکیان ربطی دارد، نه بهآقای عارف و نه بهدیگران.
او ادامه میدهد: «حالا باید ببینیم که پایان شهریورماه سال۱۴۰۵ دریاچه چقدر آب خواهد داشت و اینمقدار را با پایان۱۴۰۰ که هنوز تونل زاب تمام نشده بود مقایسه کرد. اکنون تونل فعال شده اما حجم آب دریاچه همچنان پایین است درحالیکه طبق برنامه باید امروز بیش از ۸میلیاردمترمکعب آب در آن باشد.»
اشاره او بهتونل زاب ازجمله پروژههای سختافزاری احیای دریاچه ارومیه بود که بههمراه استفاده از فاضلاب تصفیهشده تبریز قرار بود طرحهای آبرسانی بهدریاچه ارومیه باشند.
پروژههای نرمافزاری نیز شامل توسعه کشاورزی کمآببَر، افزایش بهرهوری آب و کنترل دهانههای آبگیر بودند که بهگفته کلانتری «از سال۱۴۰۰ بهبعد هیچیک از اینبرنامهها بهطور موثر اجرا نشدند. بههمین دلیل وضعیت دریاچه نتیجه طبیعت است و نه مدیریت انسانی و بههمین علت دریاچه سال گذشته خشک شد.»
به گفته او تونل زاب که باید سالانه ۶۰۰میلیونمترمکعب آب وارد دریاچه کند اکنون حدود ۳۰۰میلیونمترمکعب وارد میکند آنهم درحالیکه بخشی از همین مقدار برای توسعههای بعدی برداشت میشود و آب کمتری بهدریاچه میرسد.
سندروم آرال
دریاچه ارومیه در سرنوشتی که داشته تنها نیست البته اگر واقعا اینبیتوجهیها را سرنوشت محتوم دریاچه بدانیم.
دریاچه آرال روزگاری یکی از بزرگترین پهنههای آب داخلی جهان بود؛ پهنهای آبی با وسعتی نزدیک به۶۸هزارکیلومترمربع که حیات اقتصادی و اجتماعی آسیای مرکزی بهآن وابسته بود اما دهه۱۹۶۰ سرآغاز داستانی متفاوت بود؛ داستان عقبنشینی آبی که هیچکس در آن سالها تصورش را نمیکرد.
با تصمیم اتحاد جماهیر شوروی برای تبدیل آسیای مرکزی به«قطب تولید پنبه» مسیر دو رودخانه اصلی بهسوی مزارع گسترده منحرف شد. ورودی آب که ستون بقای آرال بود بهیکباره کاهش یافت و دریاچه آرامآرام شروع بهعقبنشینی کرد. دههها گذشت و هرسال با گسترش کشاورزی، آبیاری ناکارآمد و برداشتهای بیوقفه آرال خشکتر شد.
در دهه۱۹۹۰ دریاچه آرال بهدو بخش شمالی و جنوبی شکافت و بخش جنوبی طی سالهای بعد تقریبا بهطور کامل خشک شد.
حسین آخانی، گیاهشناس و هیاتعلمی دانشگاه تهران در همینباره میگوید که سندرم آرال نتیجه یکسبک تفکر مدیریتی است: مدیریت آمرانه، جاهلانه، مغرورانه و تک بعدی. اینسبک مدیریت در شوروی کمونیستی و شاید بسیاری از حکومتهای اقتدار گرا حاکم بوده است. در کشور ما اینسبک بهدلیل فساد و انحصار بهخصوص در پروژههای آبی بهبدترین شکل ممکن ساختار بوم شناختی کشور را فروریخته است.
او ادامه میدهد: «فاجعه خشکی دریاچه ارومیه بهمراتب بدتر از دریاچه آرال است چراکه بستر کاملا نمکی دریاچه ارومیه اجازه احیای پوشش گیاهی را نمیدهد. فرقی بین خشکی آرال و ارومیه و وضعیت اسف بار امروز ایران نیست.»
حقابه دریاچه کجا میرود؟
همه حرف عیسی کلانتری ایناست که امسال افزایش بارندگی در کل حوزه آبخیز آذربایجان باعث شده آب اضافه سدها و بارش مستقیم روی دریاچه حجم فعلی را کمی بالا نگه دارد که این بهمعنای احیا نبوده بلکه طبیعت است.
تصفیهخانهها فعالند اما مدیریت مصرف پساب و کنترل برداشتهای کشاورزی موثر نیست. حدود ۱۳۰تا۱۴۰ سردهنه که باید در زمستان آب را بهدریاچه هدایت کرده و در پاییز بسته و در بهار باز شوند رها شدند.
مدیریت اصلی تامین حقابه دریاچه است و اینحقابه داده نمیشود. فقط زمانی که سدها پر شوند و سرریز کنند آب بهدریاچه وارد میشود. اگر حقابه تامین نشود دریاچه دوباره خشک خواهد شد. حقابه دریاچه اکنون ۵/۳میلیاردمترمکعب در سال است.
درواقع برای اینکه احیا طبق برنامه تا سال۱۴۰۹ انجام شود باید هر سال تا اینزمان ۵/۳میلیاردمترمکعب آب وارد دریاچه شود. در شرایط کنونی تبخیر سالانه از سطح دریاچه حدود هزارو۵۰میلیمتر است بنابراین اگر وسعت دریاچه ۳هزارکیلومتر مربع باشد باید سالانه ۳میلیاردو۱۵۰میلیونمترمکعب آب وارد آن شود تا همین سطح حفظ شود.
بهگفته کلانتری اما هدف نهایی ۴هزارو۳۰کیلومتر مربع است که در اینحالت و با تبخیر خالص ۷۲۰میلیمتر باید حدود ۹/۲میلیاردمترمکعب آب بهدریاچه وارد شود تا سطح ثابت بماند. چون سطح فعلی دریاچه کمتر از ۴هزارکیلومتر مربع است نیاز آبی بیشتر هم هست تا علاوه بر جبران تبخیر سطح دریاچه به۱/۱۲۷۴متر برسد. در پنجسال گذشته متوسط ورودی سالانه کمتر از ۵/۱میلیاردمترمکعب بوده یعنی حتی اندازه تبخیر هم جبران نشده و بههمین دلیل دریاچه تقریبا خشک شد.
فریب ابرهای گذرا
آنچه امروز در گزارشها از افزایش سطح آب دریاچه ارومیه شنیده میشود بیش از آنکه نویدبخش موفقیت برنامههای دولتی باشد گویای سخاوت بیقید و شرط طبیعت است. این«مدیریت طبیعی» اگرچه چشمان را بهزیبایی باز میکند اما در پس خود یکواقعیت هولناک را پنهان دارد: دریاچه ارومیه هنوز بهتراز امن خود نرسیده و تنها با تکیه بر بارندگی از سقوط آزاد جلوگیری کرده است.
شکاف میان حجم فعلی دریاچه و اهداف تعیینشده در برنامههای احیا نشان میدهد که پروژههای سختافزاری مانند تونل زاب و مدیریت نرمافزاری کشاورزی هنوز نتوانستند «ستونفقرات» پایداری را برای دریاچه بسازند. وقتی نتایج احیا وابسته بهمیزان بارندگی سالانه باشد یعنی سیستم مدیریتی هنوز نتوانسته است اثرات تغییر اقلیم و برداشتهای بیرویه را خنثی کند.
درنهایت اگر میان «برنامهریزی علمی» و «واقعیت میدانی» اینفاصله همچنان باقی بماند دریاچه ارومیه بهجای تبدیلشدن بهیک الگوی موفق احیا بهیادآورنده تلخ سندروم آرال خواهد بود. ما نباید اجازه دهیم خوشبینیهای کاذب ما را از دیدن بحران زیر پوست این«حال خوب» بازدارد. احیای واقعی زمانی معنا مییابد که دریاچه نه با باران بلکه با قدرت مدیریت پایدار دربرابر خشکسالیهای آینده ایستادگی کند.
دریاچه ارومیه اکنون در میان دوجبهه ایستاده است: جبهه بارانهای گذرا که کاذببودنِ «احیای مدیریتی» را آشکار میکند و جبهه مدیریتی که همچنان درگیر پروژههای نیمهتمام و برنامههای نرمافزاریِ اجرا نشده است. اگر قرار باشد بقای اینپهنه آبی تنها بهدست تقدیر آسمان سپرده شود ما در حال تماشای یک«تاخیر در فاجعه» هستیم و نه یک«احیا».
واقعیت تلخ ایناست که تفاوت میان حجم فعلی دریاچه با آنچه در نقشههای احیا پیشبینی شده شکافی عمیق میان «رویاهای کاغذی» و «واقعیتهای تلخ زمین» است. وقتی تونلهای آبی بهجای سرریزکردن در دل دریاچه در مسیر توسعههای بیرویه دیگر مصرف میشوند یعنی ما همچنان در چرخه تکرارِ اشتباهات دهههای گذشته گرفتاریم.
تاریخ دریاچه آرال نه یکداستان دور از دسترس بلکه یکآینه تمامنمای هشدار است. اگر مدیریت انسانی نتواند «حقابه طبیعت» را با «برنامهریزی علمی» پیوند بزند آنچه امروز بهعنوان «حال خوب» جشن میگیریم تنها یکتوهم کوتاهمدت در مسیر رسیدن بهسرنوشت آرال خواهد بود. دریاچه ارومیه نیازمند معجزهای نیست که از آسمان فرود آید بلکه او نیازمند ارادهای است که از زمین و از دلِ سیاست و مدیریت برخیزد تا پیش از آنکه آخرین قطره آب تبخیر شود مسیر بازگشت را پیدا کند.










