طرح تازه آمریکا برای فشار بر ایران؛ حمله کوتاه و قدرتمند همراه با محاصره دریایی!
- مجموعه: اخبار سیاست خارجی
- تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۱۹:۴۲

توماس رایت، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل نشریه آتلانتیک
به گزارش فرارو به نقل از نشریه آتلانتیک، روز دوشنبه، ایران پیشنهادی روشن به دونالد ترامپ ارائه کرد: تهران در برابر لغو محاصره آمریکا، تنگه هرمز را بازگشایی میکند و همزمان مذاکرات هستهای نیز ادامه مییابد. ترامپ روز چهارشنبه این پیشنهاد را رد کرد و وعده داد تا زمانی که ایران با شروط آمریکا در موضوع هستهای موافقت نکند، محاصره ادامه خواهد یافت. او این محاصره را «نبوغآمیز» خواند و با لحنی آشکارا تحقیرآمیز گفت: «حالا آنها باید تسلیم شوند. فقط همین کار را باید بکنند. فقط بگویند: ما تسلیم میشویم.»
حمله کوتاه و قدرتمند؛ طرح تازه آمریکا برای فشار بر تهران
اکنون به نظر میرسد دولت آمریکا در حال بررسی گزینهای خطرناکتر است: حملاتی که هدف آنها نه صرفاً تضعیف توان نظامی ایران، بلکه ضربه زدن به همان جناحی در درون حاکمیت است که واشنگتن آن را مانع اصلی توافق میداند. ترامپ اخیراً ویدئویی از مارک تیسن، ستوننویس واشنگتنپست، را بازنشر کرده است؛ ویدئویی که در آن تیسن خواستار کارزاری هوایی با همین هدف شده بود. همزمان، بنا بر گزارش آکسیوس، ارتش آمریکا گزینههایی را برای موجی «کوتاه و قدرتمند» از حملات آماده کرده است؛ گزینههایی که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، روز گذشته به رئیسجمهور ارائه کرده بود.
زمانبندی چنین اقدامی برای کاخ سفید پیچیده است. سفر رسمی ترامپ به چین برای اواسط ماه مه برنامهریزی شده؛ سفری که پیشتر یکبار به تعویق افتاده و از منظر دیپلماتیک اهمیت زیادی دارد. اگر دولت تصمیم به حمله بگیرد، ممکن است این حملات طی چند روز آینده و پیش از سفر انجام شود یا بلافاصله پس از بازگشت ترامپ از چین صورت گیرد.
اما فرضی که رویکرد تازه واشنگتن بر آن بنا شده، به احتمال بسیار زیاد نادرست است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بسیار مقاومتر از آن چیزی ظاهر شده که واشنگتن یا اورشلیم پیشبینی کرده بودند. واقعیت این است که ایران و ایالات متحده نه فقط بهدلیل مانعتراشی تندروها در تهران، بلکه به این دلیل نتوانستهاند به توافق برسند که هر دو طرف صادقانه باور دارند در جنگ پیروز شدهاند.
از نگاه دونالد ترامپ، ایالات متحده نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران، بخش بزرگی از موشکها و قسمت مهمی از توان نظامی و صنعتی این کشور را نابود کرده است. این روایت، به کاخ سفید اجازه میدهد جنگ را موفقیتآمیز معرفی کند و فشار ادامهدار را ادامه طبیعی یک پیروزی نظامی بداند. اما تهران تصویر کاملاً متفاوتی از میدان دارد. حاکمیت ایران بیش از هر چیز این را میبیند که از جنگی جان سالم به در برده که هدف آن، سرنگونی نظام بود. ایران همچنین توانایی خود را برای ضربه زدن به خلیج فارس و اسرائیل نشان داده و در کنترل تنگه هرمز موفق عمل کرده است.
در جریان مذاکرات اسلامآباد، تیم مذاکرهکننده آمریکا به رهبری جیدی ونس دریافت که ایران در برابر خواستههای واشنگتن درباره برنامه هستهای خود کاملاً انعطافناپذیر است. پس از این بنبست، ترامپ بهجای بازگشت فوری به جنگ، گزینه محاصره را برگزید؛ اقدامی که بنا بر گزارشها، ونس تصور میکرد میتواند ظرف چند روز تهران را وادار به عقبنشینی کند.
محاصره دریایی و خطای محاسباتی ترامپ درباره ایران
تهران سالهاست در برابر خواستههای آمریکا برای توقف کامل غنیسازی اورانیوم و محدود کردن برنامه موشکی خود مقاومت کرده است. این کشور حتی دو بار ترجیح داده است وارد جنگ با ایالات متحده و اسرائیل شود تا اینکه در این دو حوزه امتیازهای بنیادین بدهد. از همین رو، بعید است حاکمیت ایران پشت میز مذاکره چیزی را واگذار کند که باور دارد آمریکا نتوانسته از طریق جنگ به دست آورد.
دولت ترامپ ظاهراً انتظار داشت که محاصره دریایی، صنعت نفت ایران را ظرف چند هفته از پا درآورد و تهران را ناچار به عقبنشینی کند. اما این ارزیابی، بیش از حد خوشبینانه و سادهانگارانه به نظر میرسد. ایرانیها دههها تحریم، محدودیت صادرات، فشار مالی و اختلال در فروش نفت را تجربه کردهاند و در همین مدت، صنعت نفت خود را بارها با کاهش تقاضا، محدودیت حملونقل و نیاز به ذخیرهسازی اضطراری سازگار کردهاند. علاوه بر این، ایران در آغاز درگیری از یک سود مالی غیرمنتظره نیز بهرهمند شد؛ زمانی که آمریکا تحریمها علیه صادرات نفت ایران را لغو کرد.
در چنین شرایطی، احتمالاً تهران محاسبه میکند که میتواند در تحمل فشار اقتصادی، بیشتر از ایالات متحده دوام بیاورد. ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای پاییز با فشار فزاینده افکار عمومی، نگرانی از قیمت سوخت و هراس از رکود اقتصادی روبهرو خواهد شد. از نگاه تهران، هرچه بحران طولانیتر شود، هزینه سیاسی آن برای کاخ سفید بیشتر میشود. با این حال، ایران احتمالاً منتظر وقوع یک بحران اقتصادی کامل نخواهد ماند. اگر تهران به این نتیجه برسد که ایالات متحده برای یک رویارویی طولانیمدت آماده شده است، ممکن است دامنه فشار را گسترش دهد و دیگر گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی را هدف قرار دهد. یکی از گزینههای محتمل، واداشتن حوثیها به مسدود کردن تنگه بابالمندب است؛ آبراهی که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند و برای تردد از مسیر کانال سوئز اهمیتی حیاتی دارد.
در مراحل پیشین جنگ، ترامپ بهطور جدی گزینههای تشدیدکنندهتری مانند حمله به زیرساختهای ایران و حتی اعزام نیروهای زمینی برای بازگشایی تنگه هرمز را بررسی کرده بود. اکنون اما به نظر میرسد نسبت به برداشتن این گامها مرددتر شده است. این تردید احتمالاً از درک این واقعیت ناشی میشود که چنین اقداماتی میتواند به حملات تلافیجویانه ایران علیه زیرساختهای کشورهای خلیج فارس و درگیریای خونینتر، طولانیتر و دشوارتر برای مهار منجر شود. ترامپ ممکن است موجی محدود از حملات را گزینهای کمخطرتر بداند؛ اقدامی که هم ظاهر قدرتنمایی را حفظ کند و هم از ورود به جنگی تمامعیار پرهیز داشته باشد.
ترامپ در بنبست ایران؛ جنگ، محاصره یا توافق ناقص
اگر دونالد ترامپ تصمیم بگیرد جنگ را از سر بگیرد و حتی بتواند دور تازه درگیری را به چند روز محدود کند، احتمالاً بار دیگر به همان نقطهای بازخواهد گشت که اکنون در آن ایستاده است: ایران همچنان خواستههای اصلی واشنگتن را رد خواهد کرد و حاضر نخواهد شد زیر فشار نظامی، امتیازهایی را واگذار کند که در میدان جنگ نیز از دست نداده است. اگر تنگه هرمز در بخش عمده ماه مه بسته بماند، هزینههای این بنبست در سطح جهانی روی هم انباشته خواهد شد. بانک جهانی برآورد کرده است که شوک کنونی عرضه نفت شاید همین حالا نیز بزرگترین شوک ثبتشده در تاریخ باشد؛ و نشانهها حاکی از آن است که وضعیت میتواند بدتر نیز بشود.
در ماههای گذشته، انرژی و فرآوردههای پالایششده نفتی از خلیج فارس همچنان به بازارهای جهانی میرسیدند؛ زیرا کشتیها و نفتکشهایی که پیش از آغاز جنگ از تنگه عبور کرده بودند، هنوز محمولههای خود را منتقل میکردند. اما اکنون این جریان متوقف شده است. ذخایر رو به کاهشاند و فرآوردههای پالایششدهای مانند کودهای شیمیایی و پتروشیمیها نیز بهزودی با کمبود جدی روبهرو خواهند شد. این بحران بیش از آنکه اقتصاد آمریکا را مستقیماً هدف بگیرد، باقی جهان را تحت فشار قرار خواهد داد؛ و همین مسئله ممکن است دولت ترامپ را وسوسه کند که شدت پیامدهای آن را نادیده بگیرد. با این حال، حتی اگر آمریکا تلاش کند با اعمال محدودیت بر صادرات نفت یا مدیریت بازار داخلی از شدت بحران بکاهد، فشار بر قیمت بنزین و تورم در داخل ایالات متحده بیتردید برای کاخ سفید هزینهساز خواهد شد.
اگر ترامپ قصد نداشته باشد محاصره را تا پاییز ادامه دهد، ناچار است میان چند گزینه دشوار انتخاب کند. گزینه نخست آن است که با ایران توافقی امضا کند که شامل کاهش تحریمها باشد و از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ قویتر به نظر برسد؛ توافقی با جدول زمانی طولانیتر، محدودیتهای بیشتر بر غنیسازی و سازوکارهای نظارتی سختگیرانهتر. اما چنین توافقی، برنامه هستهای ایران را بهطور کامل از میان نخواهد برد و مسئله موشکهای ایران را نیز حل نخواهد کرد. در این سناریو، تنگه هرمز بهطور کامل بازگشایی میشود، اما ایران همچنان ظرفیت بستن دوباره آن را در صورت حملات تازه اسرائیل حفظ خواهد کرد.
گزینه دوم، پذیرش ترتیبی شبیه پیشنهادی است که ایرانیها همین هفته ارائه کردهاند: تنگه هرمز باز میشود، اما هیچ مسئله دیگری بهطور بنیادین حلوفصل نمیشود. در این حالت، آمریکا بدون دستیابی به توافقی برای مهار برنامه هستهای ایران یا محدود کردن برنامه موشکی آن، محاصره را کنار میگذارد؛ و ایران نیز بدون دریافت کاهش تحریمها، تنگه را بازگشایی میکند.
برخی متحدان آمریکا در خاورمیانه، بهویژه اسرائیل و امارات متحده عربی، اگر نتوانند واشنگتن را به ازسرگیری جنگ علیه ایران و ادامه آن تا هر زمان لازم قانع کنند، ممکن است گزینه دوم را بر گزینه نخست ترجیح دهند. دلیل آن روشن است: این کشورها نسبت به موشکهای ایران و قدرت منطقهای آن حساسیت عمیق دارند. آنان میدانند که برنامه هستهای ایران پیشتر بهشدت عقب رانده شده و شاید نخواهند توافقی شکل بگیرد که بدون محدود کردن برنامه موشکی ایران یا جلوگیری از بازسازی شبکه مقاومت آن، تحریمها را لغو کند. از نگاه این متحدان، توافق هستهای میتواند دست آمریکا را برای اقدام نظامی آینده ببندد؛ بهویژه اگر تنگه باز بماند و ایران نیز تعهدات هستهای خود را نقض نکند.
اسرائیلیها ممکن است محاسبه کنند که نبود توافق هستهای، گزینه حمله دوباره به ایران را در سالهای آینده باز نگه میدارد. علاوه بر این، اگر تحریمها کاهش نیابد، جمهوری اسلامی در معرض فشار اقتصادی شدیدتری باقی خواهد ماند؛ فشاری که از نگاه برخی در تلآویو، شاید در نهایت به بحران داخلی یا حتی فروپاشی حکومت ایران بینجامد.
ایالات متحده با هدف وارد کردن ضربهای ویرانگر به جمهوری اسلامی وارد جنگ شد؛ ضربهای که قرار بود ایران هرگز از آن بهبود نیابد. جنگ بیتردید به توان نظامی ایران آسیب زده است، اما همزمان نتیجهای ناخواسته نیز به همراه داشته است: تهران اکنون اهرم فشاری بیسابقه بر بازارهای جهانی انرژی و کشورهای خلیج فارس در اختیار دارد. موجی از حملات محدود نمیتواند این واقعیت را معکوس کند. چنین حملاتی شاید برای چند روز تصویر قدرتنمایی آمریکا را احیا کند، اما گره اصلی را باز نخواهد کرد. ترامپ همچنان با همان انتخاب دشوار روبهرو خواهد بود: یا توافقی ناقص اما قابل ارائه بپذیرد، یا محاصرهای پرهزینه را ادامه دهد، یا جنگی را از سر بگیرد که تضمینی برای پیروزی راهبردی در آن وجود ندارد.










