مدارس بدون ریتم؛ آموزشِ بی‌وقفه تعطیل!



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
وقتی کمبود معلم جدی است، بودجه کفایت نمی‌کند و مطالبات معلمان روی هم انباشته شده، تعطیلی‌های مکرر و آموزش نیم‌بند، به نوعی سوپاپ اطمینان تبدیل می‌شود؛ راهی برای کنترل هزینه‌ها، به تعویق انداختن بحران نیروی انسانی و کم‌کردن فشار پاسخگویی

توسعه ایرانی نوشت: وزیر آموزش‌وپرورش از کمبود ۱۲۰ هزار معلم می‌گوید و همزمان با لحنی عجیب تأکید می‌کند که «اوضاع رو به بهبود است»؛ سخنی که اگر با نیم نگاهی به کلاس‌های نیمه‌تعطیل امسال خوانده شود، بیشتر شبیه شوخی تلخی است که کسی حوصله خندیدن به آن را ندارد. سال تحصیلی جاری، بعد از تجربه کرونا، رکورددار تعطیلی‌های پی‌درپی شد؛ از آلودگی هوا و ناترازی انرژی گرفته تا سایه جنگ و قطعی اینترنت که حتی همان آموزش مجازی حداقلی را هم از نفس انداخت. نتیجه، مدرسه‌ای است که روی کاغذ باز است اما در عمل از حیز انتفاع ساقط شده؛ نه کلاس منظم دارد، نه آموزش پیوسته، نه حتی جایگزین قابل اتکایی برای روزهای تعطیل.

 

در این میان، تناقضی که خانواده‌ها هر روز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، عریان‌تر از همیشه است: باید پول داد، حتی وقتی آموزشی در کار نیست! مدارس غیردولتی با شهریه‌های چند ده تا چند صد میلیونی، و مدارس دولتی با دریافت‌های اجباری در پوشش‌های مختلف، عملا آموزش را به کالایی تبدیل کرده‌اند که کیفیتش تضمین‌شده نیست. خانواده‌ای که هزینه می‌کند، نه اطمینان دارد کلاس‌ها برگزار می‌شود، نه مطمئن است فرزندش چیزی بیش از چند جلسه پراکنده یاد می‌گیرد.

 

از آن سو، نشانه‌ها طوری کنار هم می‌نشینند که این گمان را تقویت می‌کنند: شاید خود سیستم هم چندان بی‌میل نیست که وضعیت همین‌گونه ادامه پیدا کند. وقتی کمبود معلم جدی است، بودجه کفایت نمی‌کند و مطالبات معلمان روی هم انباشته شده، تعطیلی‌های مکرر و آموزش نیم‌بند، به نوعی سوپاپ اطمینان تبدیل می‌شود؛ راهی برای کنترل هزینه‌ها، به تعویق انداختن بحران نیروی انسانی و کم‌کردن فشار پاسخگویی. در چنین معادله‌ای، آنچه آرام و بی‌صدا حذف می‌شود، نه فقط کیفیت آموزش، که اصل «مدرسه» به‌عنوان یک نهاد عمومی است.

 

اعترافی که شبیه گزارش عملکرد نیست

 اظهارات اخیر علیرضا کاظمی، وزیر آموزش‌وپرورش، درباره کمبود گسترده معلم، بیش از آنکه زنگ خطر تازه‌ای باشد، شبیه صورت‌جلسه‌ای است از آنچه همین حالا در کلاس‌ها جریان دارد. وقتی او از «مدیریت این کمبود با جابه‌جایی‌های هدفمند و حضور شبانه‌روزی نیروها» حرف می‌زند، ترجمه خودمانی‌اش این است: یک معلم به‌جای دو یا سه نفر تدریس می‌کند، کلاس‌ها روی هم سوار می‌شوند، برنامه‌ها فشرده و بی‌رمق‌تر از همیشه پیش می‌روند و کیفیت آموزش، اولین چیزی است که قربانی می‌شود.

 

وقتی کمبود معلم جدی است، بودجه کفایت نمی‌کند و مطالبات معلمان روی هم انباشته شده، تعطیلی‌های مکرر و آموزش نیم‌بند، به نوعی سوپاپ اطمینان تبدیل می‌شود؛ راهی برای کنترل هزینه‌ها، به تعویق انداختن بحران نیروی انسانی و کم‌کردن فشار پاسخگویی

 

در واقع آنچه وزیر با افتخار از آن سخن می‌گوید مدیریت بحران نیست، بلکه نوعی سرپا نگه‌داشتن حداقلی سیستمی است که از درون دچار فرسایش شده است.

 

نمونه‌های عینی این وضعیت را می‌شود در اغلب مدارس، به‌ویژه در مناطق کم‌برخوردار، به‌وضوح دید. در برخی مدارس دولتی حاشیه شهرها، دبیر علوم ناچار است همزمان فیزیک، شیمی و زیست درس بدهد؛ نه به‌دلیل مهارت چندرشته‌ای، بلکه به‌خاطر نبود نیروی جایگزین. در مقطع ابتدایی، کلاس‌های ۳۵ تا ۴۵ نفره دیگر موضوع عجیبی نیستند؛ کلاس‌هایی که در آن یک معلم باید همزمان چند پایه را مدیریت کند. در برخی مناطق روستایی، دانش‌آموزان هفته‌ها بدون معلم ثابت می‌مانند و آموزش به شکل چرخشی، موقت یا حتی با تأخیر چندماهه شروع می‌شود. این وضعیت به‌قدری تکرار شده که دیگر از حالت استثنا خارج و به قاعده‌ای نانوشته تبدیل شده است.

 

اما به همه این گرفت و گیرها آموزش آنلاین را هم اضافه کنید. در ماه‌های اخیر، همزمان با تعطیلی‌های پی‌درپی مدارس، آموزش مجازی هم به‌دلیل قطعی یا اختلال اینترنت، عملا کارکرد خود را از دست داده. در بسیاری از موارد، کلاس‌های آنلاین یا اصلا تشکیل نشده‌اند یا به جلساتی کوتاه، بی‌تعامل و بی‌اثر تبدیل شده‌اند. معلمی که خود با مشکلات اتصال دست‌وپنجه نرم می‌کند، نمی‌تواند کلاس منسجم برگزار کند و دانش‌آموزی که اینترنت پایدار یا ابزار مناسب ندارد و البته اولیایی به شدت پیگیر، عملا از چرخه آموزش حذف می‌شود.

 

در برخی مدارس، روایت‌ها از این هم تلخ‌تر است: دانش‌آموزانی که فقط از طریق پیام‌رسان‌ها، آن هم با تأخیر، تکالیف را دریافت می‌کنند و هیچ توضیح یا بازخوردی در کار نیست. خانواده‌هایی که می‌گویند عملا نقش معلم را در خانه برعهده گرفته‌اند، بی‌آنکه ابزار یا توان لازم را داشته باشند. نتیجه، نوعی آموزش حداقلی و نابرابر است که نه جایگزین کلاس حضوری می‌شود و نه حتی می‌تواند عقب‌ماندگی‌ها را جبران کند.

 

در چنین شرایطی، ترکیب کمبود معلم، کلاس‌های فشرده و آموزش آنلاین ناکارآمد، یک چرخه معیوب ساخته که به واسطه آن فاتحه نظام آموزشی‌اش را باید خواند.

 

شهریه برقرار ولی آموزش تعطیل

 در این میان، شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا، تناقض میان هزینه و کیفیت باشد. خانواده‌ها همچنان برای ثبت‌نام فرزندانشان پول می‌پردازند؛ از یک تا ۱۰ میلیون تومان در مدارس دولتی تحت عنوان‌های مختلف، تا بیش از ۱۰۰ میلیون تومان در مدارس غیردولتی. گزارش‌های غیررسمی حتی از ارقام نزدیک به یک میلیارد تومان هم حکایت دارند.

 

اما در مقابل این هزینه‌ها، چه چیزی دریافت می‌شود؟ کلاس‌هایی که تشکیل نمی‌شوند، معلمانی که جایگزین موقت‌اند و برنامه‌هایی که مدام تغییر می‌کنند.

 

یکی از والدین در تهران می‌گوید: «برای مدرسه غیرانتفاعی پسرم ۱۵۰ میلیون دادم، اما از مهر تا حالا شاید نصف روزها کلاس واقعی داشته. بقیه‌اش یا تعطیل بوده یا آنلاین، آن هم بدون کیفیت.» این روایت، کمابیش در طبقات مختلف تکرار می‌شود.

 

در مدارس دولتی هم وضعیت بدتر نباشد، بهتر نیست. اگرچه دریافت شهریه رسمی ممنوع است، اما کمک‌های اجباری، هزینه سرویس، کلاس‌های فوق‌برنامه و... عملا بار مالی قابل توجهی به خانواده‌ها تحمیل می‌کند.

 

داده‌های آموزشی، تصویری نگران‌کننده از وضعیت یادگیری ارائه می‌دهند. نتایج آزمون‌های بین‌المللی مانند TIMSS و PIRLS نشان می‌دهد دانش‌آموزان ایرانی در مهارت‌های پایه مانند ریاضی و خواندن، با افت مواجه شده‌اند.

 

در سطح داخلی هم، معلمان از افزایش تعداد دانش‌آموزانی می‌گویند که در پایه‌های بالاتر، مهارت‌های ابتدایی را به‌خوبی یاد نگرفته‌اند. دانش‌آموزی در پایه هشتم که هنوز درک درستی از مفاهیم ساده ریاضی ندارد، یا دانش‌آموز ابتدایی که در خواندن متن روان مشکل دارد، دیگر موارد نادر نیستند.

 

این افت، فقط یک مسئله آموزشی نیست؛ به‌طور مستقیم بر آینده شغلی و اجتماعی این نسل اثر می‌گذارد.

 

 فرسودگی در کلاس حضوری، رهاشدگی در کلاس آنلاین

 در سوی دیگر این معادله، معلمانی ایستاده‌اند که باید بار کمبود نیرو، بی‌نظمی تقویم آموزشی و فشار معیشتی را همزمان تحمل کنند؛ اما واقعیت این است که این بار دیگر به‌سختی قابل حمل است. 

 

در حالی که حقوق با تورم فاصله‌ای نجومی دارد، مطالبات ماه‌ها عقب می‌افتد و امنیت شغلی برای بخش بزرگی از نیروها (از حق‌التدریسی‌ها تا خرید خدمات) در حد یک قرارداد کوتاه‌مدت باقی می‌ماند، انتظار «کیفیت پایدار» از دل چنین شرایطی، بیشتر شبیه یک خواسته آرمانی است تا یک مطالبه واقعی.

 

این وضعیت در کلاس‌های حضوری خود را به شکل فرسودگی مزمن نشان می‌دهد، اما در آموزش آنلاین، تقریبا به رهاشدگی نزدیکتر است. معلمی که می‌داند قرار نیست دستمزدش به‌موقع پرداخت شود یا اضافه‌کاری‌اش تسویه شود، انگیزه‌ای ندارد که برای یک کلاس مجازیِ بی‌ثبات، زمان و انرژی مضاعف بگذارد. نتیجه، کلاس‌هایی است که یا کوتاه و سرسری برگزار می‌شوند یا به ارسال چند فایل و تکلیف در پیام‌رسان‌ها تقلیل پیدا می‌کنند.

 

از سوی دیگر، خود بستر آموزش آنلاین هم عملا از کنترل خارج است. قطعی و اختلال اینترنت، عدم دسترسی بخشی از دانش‌آموزان به ابزار مناسب و نبود زیرساخت یکپارچه، باعث شده کلاس مجازی نه نظم داشته باشد، نه اقتدار. معلم در بسیاری از موارد نمی‌داند چند نفر واقعا در کلاس حضور دارند، نمی‌تواند مشارکت دانش‌آموزان را مدیریت کند و ابزار مؤثری برای ارزیابی یادگیری در اختیار ندارد. دانش‌آموز هم، در غیاب نظارت واقعی، به‌راحتی از کلاس خارج می‌شود یا اصلاً وارد آن نمی‌شود.

 

در چنین فضایی، کنترل کلاس-که در آموزش حضوری هم کار ساده‌ای نیست- در نسخه آنلاین تقریبا ناممکن می‌شود. روایت‌های متعددی از معلمان وجود دارد که می‌گویند در کلاس مجازی، دانش‌آموزان یا میکروفن را باز نمی‌کنند، یا پاسخ نمی‌دهند، یا اصلا هویتشان در کلاس مشخص نیست. بعضی‌ها فقط «آنلاین» هستند، بدون اینکه واقعا در فرآیند یادگیری حضور داشته باشند. در چنین شرایطی، کلاس مثلا برگزار می‌شود، اما آموزش نه.

 

مدرسه، از نهاد آموزشی تا فضای بی‌ثبات اجتماعی

 کارکرد مدرسه همیشه فراتر از انتقال چند سرفصل درسی بوده؛ مدرسه جایی است که کودک و نوجوان در آن «روال» را یاد می‌گیرد، با زمان‌بندی، نظم، رابطه با همسالان و حتی قواعد حداقلی زندگی جمعی آشنا می‌شود. اما وقتی همین فضا بی‌ثبات می‌شود، این کارکردهای پنهان و اساسی هم فرو می‌ریزد. مسئله فقط از دست رفتن چند ساعت آموزش نیست، بلکه نوعی اختلال در تجربه روزمره زندگی است.

 

در ماه‌های اخیر، روایت‌های عینی از دل مدارس و خانواده‌ها نشان می‌دهد این بی‌ثباتی چگونه به اضطراب آموزشی تبدیل شده. دانش‌آموزی که شب نمی‌داند فردا مدرسه‌اش دایر است یا نه، اینترنت متصل خواهد بود یا نه، صبح را با بلاتکلیفی شروع می‌کند. 

 

در آموزش آنلاین، این وضعیت حتی عریان‌تر است. دانش‌آموزی که در خانه، بدون نظارت مستقیم و در فضایی پر از حواس‌پرتی به کلاس وصل می‌شود، اغلب تمرکز لازم را ندارد. خیلی‌ها فقط نامشان در کلاس ثبت می‌شود، بدون اینکه مشارکت واقعی داشته باشند. معلم هم ابزار چندانی برای بازگرداندن این تمرکز ندارد. این یعنی نوعی «حضور صوری» که جایگزین یادگیری واقعی شده.

 

پیامد این وضعیت، کاهش انگیزه است؛ پدیده‌ای که معلمان به‌وضوح از آن حرف می‌زنند. دانش‌آموزی که بارها با تعطیلی ناگهانی، کلاس‌های نیمه‌کاره و آموزش بی‌کیفیت مواجه شده، به‌تدریج نسبت به کل فرآیند آموزش بی‌اعتماد می‌شود. برای او، مدرسه دیگر آن فضای قابل پیش‌بینی و معنادار نیست، بلکه به چیزی شبیه یک برنامه ناپایدار تبدیل شده که نمی‌توان روی آن حساب کرد.

 

به این‌ها باید فشار پنهان خانواده‌ها را هم اضافه کرد. والدینی که می‌بینند فرزندشان نه آموزش منسجم دارد، نه انگیزه، و در عین حال باید هزینه‌های آموزشی را هم بپردازند، خودشان به منبعی از اضطراب تبدیل می‌شوند. این اضطراب، ناخواسته به دانش‌آموز منتقل می‌شود و چرخه‌ای از نگرانی و بی‌انگیزگی را شکل می‌دهد.

 

در مجموع، آنچه امروز در حال رخ دادن است، صرفاً یک افت آموزشی نیست؛ نوعی بی‌ثباتی ساختاری است که دارد به لایه‌های روانی و اجتماعی زندگی دانش‌آموزان نفوذ می‌کند. نسلی که مدرسه را نه به‌عنوان یک تکیه‌گاه، بلکه به‌عنوان یک تجربه نامنظم و غیرقابل پیش‌بینی می‌شناسد، احتمالاً در آینده هم نسبت به نهادهای رسمی، همین میزان بی‌اعتمادی را با خود حمل خواهد کرد.

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------