مردم قربانی بلاتکلیفی مزمن؛ جنگ، گرانی و فرسایش اعتماد در سایه ناتوانی تصمیمگیران
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ ۱۴:۱۲

جهان صنعت: وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در ایران باعث افزایش فشارهای معیشتی، فرسودگی روانی و کاهش اعتماد اجتماعی شده است.
گویی سرنوشت ایرانیان با بحران گره خورده است. در یکی دو روز گذشته جنگ بار دیگر به تیتر نخست خبرها بازگشت؛ بحرانی که نه مردم در شکلگیری آن نقشی داشتهاند و نه توان تحمل بیپایان تبعاتش را دارند. پس از ۶۰ روز کشمکش و هفتهها بلاتکلیفی در برزخ جنگ و دیپلماسی، زندگی میلیونها ایرانی همچنان در تعلیق مانده است. با آغاز دور تازه درگیریها طی روزهای گذشته، نگرانیها درباره تشدید فشارهای معیشتی و فرسودگی روانی جامعه بیش از گذشته قوت گرفته است.
در این بین احتمال محدودیت یا قطعی دوباره اینترنت نیز بر دغدغههای مردم افزوده، اینترنتی که تازه پس از هفتهها اختلال، نشانههایی از بازگشت به وضعیت عادی را نشان میداد. باتلاق جنگ و دیپلماسی دیگر رمقی برای جامعه باقی نگذاشته است؛ جامعهای که هر روز بیش از روز قبل زیر بار نااطمینانی فرسوده میشود و در انتظار آن است که بداند آفتاب آرامش سرانجام از کدام افق طلوع خواهد کرد.
جامعه در مسیر فرسایش
علیرضا شریفییزدی، جامعهشناس با اشاره به وضعیت کنونی جامعه کشور از تقسیمبندی اجتماعی در مواجهه با جنگ سخن گفت و به «جهانصنعت» توضیح داد: جامعه ایران به دو بخش تقسیم شده است. در یک سوی ماجرا اقلیتی قرار دارند که به دلایل مختلف خواهان جنگ هستند. گروهی که حیات و هویت خود را در استمرار درگیریها تعریف میکنند و معتقدند باید براساس همان شعارهای قدیمی، مسیر تقابل را ادامه داد. در سوی دیگر گروههایی هستند که اعتقاد دارند نباید سرنوشت کشور به درگیریهای منطقهای گره بخورد بهویژه در شرایطی که حتی برخی کشورهای درگیر مستقیم نیز نسبت به این وضعیت موضع انتقادی دارند و خواستار توقف تنشها هستند.
در این میان بخش عمده و اکثریت جامعه قرار دارد که هم از جنگ آسیب دیده و هم بهشدت با تداوم آن مخالف است. این گروه بر این باور است که گره زدن آینده کشور به منازعات منطقهای میتواند تبعات سنگینی برای ایران داشته باشد که میتواند فاصله میان جامعه و ساختارهای رسمی را افزایش دهد. از نگاه این بخش، پیوند دادن سیاست داخلی و خارجی با بحرانهای منطقهای نهتنها کمکی به حل مسائل نمیکند بلکه موجب تعمیق شکاف اجتماعی میشود.
وی افزود: از منظر اقتصادی نیز شرایط بسیار شکننده ارزیابی میشود. اقتصاد کشور در وضعیت آسیبپذیری قرار دارد و در برخی اقلام، تورمهای بسیار بالا و حتی تا چند صددرصد نیز گزارش شده است. این وضعیت میتواند در صورت ادامه تنشها تشدید شود. در ماههای اخیر نیز صدهاهزار فرصت شغلی از دست رفته و بخش قابلتوجهی از نیروی کار با بیکاری مواجه شده است. روندی که در صورت تداوم شرایط، احتمالا شدت بیشتری خواهد گرفت و در نهایت به کوچکتر شدن سفره مردم و افزایش فشار معیشتی منجر میشود. این وضعیت همچنین میتواند بر مشروعیت و مقبولیت نظام حکمرانی نیز تاثیرگذار باشد.
زندگی در بیثباتی
شریفییزدی ادامه داد: در چنین شرایطی ضروری است تکلیف وضعیت جنگ هرچه سریعتر روشن شود تا امکان ایجاد ثبات نسبی در کشور فراهم شود و نظام حکمرانی بتواند کاستیهای خود را جبران کند. در غیراین صورت روند فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی ادامه خواهد یافت. باید جامعه را نه صرفا از زاویه گروههای خاص بلکه بهعنوان یک کل دید چراکه بدون در نظر گرفتن اکثریت جامعه، هیچ سیاستی در سطح ملی قابلیت اجرا و اثرگذاری پایدار نخواهد داشت.
جامعه ایران در شرایطی قرار دارد که اگر در آینده نزدیک با بحران یا جنگ دیگری مواجه شود به دلیل فشارهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود توان تابآوری آن نسبت به دورههای گذشته کاهش یافته است.
در ادبیات جامعهشناسی، سه مفهوم تابآوری، پادشکنندگی و توفندگی مطرح میشود. تابآوری بهمعنای مقاومت در برابر فشارهاست، پادشکنندگی بهمعنای قویتر شدن در مواجهه با بحرانها و توفندگی نگاهی است که بحران را به فرصت تبدیل میکند. به نظر میرسد جامعه ایران در وضعیت فعلی بیشتر در سطح تابآوری قرار دارد و در صورت تداوم فشارها، این توان میتواند کاهش یابد و پیامدهای اجتماعی و حتی ناآرامیهای اجتماعی را افزایش دهد.
بحران پشت بحران
این جامعهشناس در پایان گفت: هرگونه جنگ یا بحران جدید پیامدهای اقتصادی ماندگاری برای جامعه بههمراه خواهد داشت حتی اگر مدت آن کوتاه باشد. در حوزه معیشت نیز باید توجه داشت که آثار جنگهای گذشته هنوز بهطور کامل در اقتصاد کشور ظاهر نشده و بخش مهمی از تبعات آن در ماههای آینده خود را نشان خواهد داد.
به همین دلیل، فشارهای معیشتی موجود میتواند در آینده تشدید شود. از نظر روانی و اجتماعی این وضعیت منجربه افزایش ناامیدی، کاهش اعتماد به آینده و تضعیف احساس ثبات در جامعه میشود. در چنین شرایطی برخلاف تصور رایج که جنگ میتواند موجب انسجام اجتماعی شود، شواهد نشان میدهد در صورت تداوم تنشها، فاصله میان مردم و سیاستگذاران افزایش پیدا میکند و سرمایه اجتماعی کاهش مییابد.
سرمایه اجتماعی در کشور هماکنون نیز با چالش جدی مواجه است و شاخصهایی مانند اعتماد، شفافیت و مشارکت اجتماعی روندی کاهشی را تجربه کردهاند. تداوم شرایط فعلی میتواند این روند نزولی را تشدید کند و اثرات بلندمدت بر ساختار اجتماعی کشور بر جای بگذارد.
جامعه در هراس از آینده
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس نیز که با «جهانصنعت» گفتوگو کرده، با اشاره به آغاز دوباره درگیریها گفت: این وضعیت موجب ناآرامی، هراس اجتماعی و دلهره و در واقع هراس از آینده میشود. این شرایط زندگی روزمره مردم را مختل میکند و باعث برهمخوردن نظم روانی و اجتماعی جامعه میشود.
درنتیجه مردم دچار سردرگمی و سرگشتگی میشوند؛ موضوعی که برای جامعه بسیار مضر است. در چنین شرایطی مردم بهطور مداوم با این نگرانی مواجهند که هر لحظه ممکن است تنش جدیدی رخ دهد. همین وضعیت نوعی دلواپسی و اضطراب دائمی ایجاد میکند. وقتی امنیت خاطر مردم از بین میرود، این مساله بهطور مستقیم بر بازدهی کاری، ارزشآفرینی، کسب درآمد و روابط اجتماعی اثر منفی میگذارد و موجب اختلال در این حوزهها میشود.
وی در ادامه با اشاره به انباشت بحرانها و پیامدهای آن بر سرمایه اجتماعی گفت: بزرگترین ضربه به سرمایه اجتماعی زمانی وارد میشود که اعتماد اجتماعی آسیب ببیند. سرمایه اجتماعی مبتنیبر اعتماد افقی میان مردم و اعتماد عمودی میان مردم و دولت است.
وقتی ناآرامی در جامعه به وجود میآید، اعتماد عمودی یعنی اعتماد مردم به دولت دچار مشکل میشود. در چنین شرایطی مردم با این پرسش مواجه میشوند که چگونه میتوانند به دولت اعتماد کنند. در نتیجه بزرگترین آسیب متوجه سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی مهمترین عنصر جامعه است و از دیدگاه دیگر جامعهشناسان بر پایه اعتماد شکل میگیرد. در چنین شرایطی هم اعتماد عمودی و هم اعتماد افقی آسیب میبیند یعنی هم اعتماد مردم به حاکمیت تضعیف میشود و هم اعتماد میان خود مردم کاهش پیدا میکند.
از گرانی تا جنگ
در نهایت آنچه از این روزهای تلخ میتوان دریافت، تصویری است از جامعهای که نه در مواجهه با یک بحران بلکه در دل مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته و تکرارشونده زندگی میکند. وضعیتی که در آن مرز میان رویدادهای سیاسی، فشارهای اقتصادی و نگرانیهای اجتماعی کمرنگ شده و همه این عوامل در یک تجربه زیسته واحد برای مردم ادغام شدهاند.
در چنین شرایطی زندگی روزمره دیگر در چارچوب یک وضعیت باثبات و قابل پیشبینی جریان ندارد بلکه در سایهای از انتظار دائمی برای بحران بعدی شکل میگیرد. از نگاه کارشناسان، همین وضعیت تعلیق مداوم است که بهتدریج احساس امنیت روانی را فرسوده میکند و جامعه را در وضعیتی میان اضطراب و انفعال قرار میدهد. در این میان، نگرانیهای معیشتی، ترس از آینده و ابهام نسبت به ثبات سیاسی و اقتصادی، همگی بهصورت همزمان بر ذهن و زندگی مردم سایه انداختهاند.
آنچه در این میان مشخص میشود، تنها وقوع بحرانها نیست بلکه تداوم و انباشت آنهاست. جامعهای که فرصت کافی برای بازگشت به وضعیت عادی پس از هر بحران را پیدا نمیکند، بهمرور در معرض نوعی فرسایش تدریجی قرار میگیرد؛ فرسایشی که نه لزوما در قالب فروپاشی ناگهانی بلکه در شکل کاهش آرام امید، اعتماد و انگیزههای اجتماعی خود را نشان میدهد.
در این میان فشارهای اقتصادی و معیشتی نیز بهعنوان یکی از عوامل تشدیدکننده این وضعیت عمل میکنند. کاهش قدرت خرید، نگرانی از آینده شغلی، بیثباتی اقتصادی و احساس ناامنی مالی، در کنار تنشهای سیاسی و اجتماعی، مجموعهای از فشارهای همزمان را شکل دادهاند که توان تابآوری بخشهای مختلف جامعه را به چالش میکشد. این همزمانی فشارها باعث میشود که اثر هر بحران نه بهصورت جداگانه بلکه در تعامل با سایر بحرانها تشدید شود. در نهایت آنچه از دل این مجموعه شرایط برمیآید، قرار گرفتن جامعه در نقطهای حساس و تعیینکننده است؛ نقطهای که در آن استمرار بحرانها میتواند به فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی منجر شود.
گرانی سرسامآور کالاها، تعطیلی بازارها، ازدسترفتن مشاغل و درنهایت انهدام تدریجی بنیان معیشت خانوارها تنها بخشی از پیامدهای ملموس منازعات است. مردمی که پیش از این نیز با چالشهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکردند اکنون در گرداب ویرانی و تورم فزاینده شاهد بربادرفتن تمام داراییها و امیدهایشان هستند.
واقعیت تلخ این جنگ نه در بمباران شهرها که در خالیشدن سفرههای مردم، در ترس کودکان از صدای آژیرها و در نگاههای خسته و ناامید پدران و مادرانی است که آیندهای مبهم و پر از رنج را برای فرزندانشان متصورند. در میان گردوغبار جنگ و دیپلماسی و فضای تعلیقی که وجود دارد، این مردم هستند که همچنان چشمانتظار روزی ماندهاند که خبر خوب، تیتر نخست زندگیشان شود.










