شوخی یا بازتولید خشونت کلامی جنسیتی؟



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

روزنامه شرق: یَله‌شده گوشه کلاس در مؤسسه‌ای حقوقی نشسته‌ام. آفتاب نیمه‌جان بهاری دلهره جنگ را از سرم برده؛ به آواری از آلامی که روی جغرافیای میهنم افتاده فکر می‌کنم؛ دستم روی کتاب عرق کرده؛ بحث پیرامون حقوق خانواده و نکاح است؛ جزا، جرم، مجازات؛ 

 

 یَله‌شده گوشه کلاس در مؤسسه‌ای حقوقی نشسته‌ام. آفتاب نیمه‌جان بهاری دلهره جنگ را از سرم برده؛ به آواری از آلامی که روی جغرافیای میهنم افتاده فکر می‌کنم؛ دستم روی کتاب عرق کرده؛ بحث پیرامون حقوق خانواده و نکاح است؛ جزا، جرم، مجازات؛ که ناگهان استاد می‌گوید: «مرد عاقل ازدواج نمی‌کند؛ ولی بازار برای زن‌ها خراب شده!». در آن لحظه تمام آنچه هستم تمام می‌شود! حتی آنچه آموخته‌ام؛ یقینا استادان خوبی می‌توانند خوب درس بدهند اما کم هستند کسانی که بتوانند اخلاق‌مدارانه آموزش بدهند. سعی می‌کنم با خودم هجی کنم جمله‌ای که با نگاه تمسخرآمیز گفته می‌شود. واژه بازار برای هرکسی معنایی می‌دهد و برای من آن لحظه احساس فروش! کالاشدگی! و من که عضو کوچکی از جامعه فعالان مدنی هستم، در این مواقع یاد رنج زنانی می‌افتم که با همین نگاه شکنجه شده‌اند؛ با داس در دست پدر کشته شده‌اند یا بعد از معتادشدن توسط همسرانشان خودکشی کرده‌اند! این جمله را نه یک کاربر ناشناس فضای مجازی، نه یک تولیدکننده محتوای زرد، بلکه مدرس یک مؤسسه آموزشی حقوقی بیان کرده است؛ جایی که قرار است محل تربیت وکلای آینده، داوطلبان قضاوت، پژوهشگران حقوق و افرادی باشد که می‌خواهند فهم عمیق‌تری از عدالت، قانون و کرامت انسانی پیدا کنند. شاید در لحظه، عده‌ای خندیده باشند. شاید برخی سکوت کرده باشند. شاید حتی کسانی تصور کرده باشند که «فقط یک شوخی» بوده است. اما مسئله دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود: از جایی که خشونت کلامی، در پوشش طنز و شوخی، عادی‌سازی می‌شود.

 

زبان؛ جایی که خشونت از آن آغاز می‌شود: در بسیاری از نظریه‌های معاصر حقوق، جامعه‌شناسی و فلسفه، زبان صرفا وسیله انتقال معنا نیست؛ زبان، بخشی از سازوکار قدرت است. تحقیر، حذف و تبعیض، اغلب پیش از آنکه در رفتارهای عینی و ساختارهای رسمی ظاهر شوند، در کلمات و شوخی‌های روزمره عادی‌سازی می‌شوند. آلبر کامو در آثارش بر این ایده تأکید می‌کند که انسان، در برابر رنج و تحقیر دیگری مسئول است و بی‌تفاوتی نسبت به خوارشدن انسان‌ها، خود نوعی مشارکت در خشونت محسوب می‌شود. داستایوفسکی نیز بارها در روایت‌هایش نشان می‌دهد که چگونه تحقیرهای کوچک و ظاهرا بی‌اهمیت، می‌توانند روح انسان را فرسوده و احساس کرامت او را نابود کنند. در سنت حقوق کیفری مدرن نیز «کرامت انسانی» صرفا یک شعار اخلاقی نیست، بلکه مبنای محدودکردن خشونت و تحقیر در مناسبات اجتماعی و قضائی است. بسیاری از استادان برجسته حقوق جزا در ایران، از جمله دکتر علی آزمایش، در آموزش حقوق کیفری بر شأن و حیثیت انسان در فرایند عدالت کیفری تأکید کرده‌اند؛ اصلی که حتی درباره متهم و مجرم نیز باید رعایت شود. با چنین مبنایی، طبیعی است که استفاده از ادبیات تحقیرآمیز و جنسیت‌زده در یک فضای آموزشی حقوقی، با روح عدالت کیفری و مفهوم کرامت انسانی ناسازگار به نظر برسد. به همین دلیل، مسئله فقط یک جمله یا شوخی فردی نیست؛ مسئله، عادی‌شدن زبانی است که زنان را در قالب «بازار ازدواج» تعریف می‌کند و شأن انسانی آنان را به مطلوبیت برای انتخاب‌شدن تقلیل می‌دهد.

   

شوخی‌هایی که ساختار تبعیض را بازتولید می‌کنند: وقتی زنان در یک کلاس حقوقی، در قالب «بازار ازدواج» توصیف می‌شوند، در واقع با نوعی نگاه کالایی و تحقیرآمیز مواجه هستیم؛ نگاهی که ارزش اجتماعی زن را نه بر اساس شخصیت، دانش، استقلال یا توانایی او، بلکه بر مبنای «انتخاب‌شدن» تعریف می‌کند. هم‌زمان، مرد «عاقل» نیز کسی معرفی می‌شود که از ازدواج پرهیز می‌کند؛ یعنی رابطه انسانی و عاطفی، در قالب معامله‌ای زیان‌بار تصویر می‌شود. این نوع بیان، حتی اگر در ظاهر طنزآمیز باشد، در سطح عمیق‌تر، کلیشه‌های جنسیتی را بازتولید می‌کند: زن به‌مثابه مسئله، ازدواج به‌مثابه تهدید، و مرد به‌مثابه عقلانیتی که باید از زن فاصله بگیرد. این جملات در جامعه‌ای بیان می‌شود که زنان سال‌هاست در آن با اشکال مختلف تبعیض، فشار فرهنگی، ناامنی حقوقی و قضاوت دائمی درباره ظاهر، سن، ازدواج و سبک زندگی خود مواجه‌اند. در چنین بستری، شوخی درباره «بازار ازدواج زنان» دیگر صرفا یک مزاح روزمره نیست؛ بلکه بازتاب همان نگاه تاریخی‌ای است که زن را نه یک انسان مستقل، بلکه موضوع ارزیابی و انتخاب می‌بیند

 

وقتی گوینده، مدرس حقوق جزاست: اهمیت ماجرا زمانی دوچندان می‌شود که گوینده، فردی متخصص در حوزه حقوق جزا و آموزش حقوقی باشد. کسی که حرفه و تخصص او، مستقیم با مفاهیمی چون عدالت، مسئولیت اجتماعی، حمایت از قربانیان خشونت و حساسیت نسبت به کرامت انسانی در ارتباط است. حقوق جزا، بیش از هر شاخه دیگری از حقوق، با مفهوم آسیب، خشونت و قدرت سروکار دارد. مدرسی که درباره جرم، مسئولیت کیفری و عدالت تدریس می‌کند، به‌طور طبیعی باید نسبت به آثار اجتماعی زبان خود حساس‌تر باشد، نه بی‌تفاوت‌تر. تفاوت زیادی وجود دارد میان یک شوخی خصوصی در جمع دوستانه و جمله‌ای که از تریبون یک مؤسسه آموزشی حقوقی بیان می‌شود. هرچه جایگاه گوینده معتبرتر باشد، مسئولیت اجتماعی او نیز سنگین‌تر است.

 

سکوت، خنده و محافظه‌کاری؛ واکنش‌هایی قابل فهم: در چنین موقعیت‌هایی، خنده حاضران الزاما نشانه موافقت نیست. بسیاری از افراد، برای آنکه از جمع طرد نشوند یا فضای کلاس علیه‌شان شکل نگیرد، همراهی ظاهری می‌کنند. سکوت نیز همیشه به معنای رضایت نیست؛ گاهی محصول ترس، محافظه‌کاری یا خستگی از هزینه اعتراض است. در محیط‌هایی که مناسبات قدرت وجود دارد، اعتراض‌کردن همیشه ساده نیست. به‌ویژه زمانی که فرد معترض بداند ممکن است به‌جای شنیده‌شدن، خود او به مسئله تبدیل شود.

 

وقتی اعتراض، علیه معترض استفاده می‌شود: مسئله اما تنها به بیان آن جمله ختم نمی‌شود. آنچه نگران‌کننده‌تر است، نحوه مواجهه با اعتراض است. هنگامی که فردی نسبت به چنین ادبیاتی اعتراض می‌کند، انتظار حداقلی آن است که اعتراض او محترمانه شنیده شود؛ نه آنکه سخنانش به شکل ناقص یا تقطیع‌شده به دیگران منتقل شود و فضای جمعی علیه او تحریک شود. تقطیع سخنان کسی که از شنیدن شوخی جنسیت‌زده یک رتبه بالای علمی حقوق جزای کشور غمگین است با وارونه‌سازی صحبت و نقد و بازنمایی ناقص اعتراض، عملا نوعی سوءاستفاده از موقعیت قدرت است. در چنین وضعیتی، فرد معترض نه‌تنها باید فشار ناشی از اصل تبعیض را تحمل کند، بلکه با فشار اجتماعی ناشی از برچسب‌زنی و طرد نیز روبه‌رو می‌شود. این همان سازوکاری است که بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی از آن به‌عنوان «تنبیه اجتماعی معترضان» یاد می‌کنند: تبدیل فرد منتقد به مسئله، به‌جای پرداختن به اصل رفتار مسئله‌دار.

 

عادی‌سازی خشونت کلامی؛ خطری که دیده نمی‌شود: خشونت همیشه فیزیکی نیست. بخشی از خشونت، در قالب کلمات، کنایه‌ها، شوخی‌ها و تحقیرهای روزمره عمل می‌کند. خشونت کلامی جنسیتی دقیقا از همین مسیر بازتولید می‌شود؛ آرام، روزمره و قابل‌انکار. مشکل اصلی این نوع خشونت آن است که معمولا با جملاتی مانند «شوخی بود»، «حساس نباشید» یا «منظوری نداشت» بی‌اهمیت جلوه داده می‌شود. اما اثر اجتماعی یک جمله، صرفا وابسته به نیت گوینده نیست؛ بلکه به جایگاه گوینده، بستر بیان و پیامدهای اجتماعی آن نیز مربوط می‌شود. وقتی چنین جملاتی در محیط‌های آموزشی حقوقی عادی می‌شوند، حساسیت نسبت به تبعیض نیز به‌تدریج از بین می‌رود. نتیجه، فرهنگی است که در آن تحقیر زنان، کوچک‌سازی اعتراض و تمسخر حساسیت اخلاقی، رفتاری عادی تلقی می‌شود.

 

مسئولیت نهادهای آموزشی حقوقی: آزادی بیان، به معنای مصونیت از نقد نیست. هر فردی حق دارد نظر بدهد، اما دیگران نیز حق دارند آثار تبعیض‌آمیز آن را نقد کنند. دفاع از کرامت انسانی و نقد جنسیت‌زدگی، نه افراطی‌گری است و نه دشمنی شخصی، بلکه بخشی از مسئولیت اخلاقی هر فضای آموزشی است. نهادهایی که قرار است وکیل، قاضی یا پژوهشگر حقوق تربیت کنند، پیش از آموزش قانون، باید معنای احترام، مسئولیت زبانی و حساسیت نسبت به کرامت انسان را درک کنند. نمی‌توان از عدالت سخن گفت اما هم‌زمان زنان را در قالب کلیشه‌های تحقیرآمیز توصیف کرد و اعتراض به آن را به حاشیه راند.

 

مسئله اصلی این نیست که یک جمله چقدر «شوخی» بوده؛ مسئله این است که چرا هنوز در برخی فضاهای آموزشی، شأن انسانی زنان می‌تواند موضوع شوخی قرار بگیرد و چرا هزینه اعتراض، از هزینه بیان تبعیض بیشتر است.

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------