خشونت اقتصادی، روانی و فیزیکی در یک زنجیره
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : شنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ ۱۹:۲۱

جهان صنعت:خشونت خانگی بار دیگر گریبان یکی از زنان این سرزمین را گرفت. فرقی ندارد خانهدار باشید یا مدیر، خبرنگار باشید یا فروشنده، ممکن است خشونت روزی به خانه شما هم راه پیدا کند. انتشار تصاویر جراحتهای روی بدن ویدا ربانی، روزنامهنگار و فعال سیاسی بار دیگر موضوع خشونت خانگی علیه زنان را به صدر توجهها آورد. اینبار روایت این زن تنها به ضربوشتم ختم نمیشود و از سوءاستفاده مالی، تصاحب اموال و فشار برای گرفتن حق طلاق نیز پرده برداشته شده است.
ربانی با انتشار تصاویری از آثار جراحت روی بدنش، همسر خود را به اعمال خشونتهای متعدد و سوءاستفاده از شرایطی که او در دوران زندان داشته متهم کرده و گفته است خانه، خودرو و طلاهایش در این مدت از دست رفته و حتی با جعل امضایش وامی به نام او گرفته شده است. روایت ربانی از زندگی مشترک خود تصویری از خشونتی چندبخشی را نشان میدهد؛ خشونتی که به گفته او از کنترل و فشار مالی تا ضربوشتم و بیرون کردنش از خانهای که هزینه آن را خود پرداخت کرده امتداد پیدا کرده است. او در پایان روایت خود گفته که خشونت خانگی نباید پنهان بماند و از زنان خواسته در برابر آن سکوت نکنند.
خشونت خانگی؛ خشونتی که در سکوت ادامه پیدا میکند
سیمین کاظمی، جامعهشناس در گفتوگو با «جهانصنعت» درباره پنهان ماندن خشونت خانگی علیه زنان میگوید: خشونت خانگی به علت ماهیت آن که در حوزه خصوصی اتفاق میافتد، پنهان بوده و افشا شدن آن وابسته به گزارش شخص خشونتدیده است بنابراین تا وقتی خود شخص گزارش ندهد، پنهان میماند و جامعه از آن بیخبر است. زنان بهدلایلی مثل حفظ خانواده، ترس از واکنش خشونتگر، وابستگی مالی به شوهر، دلبستگی به فرزندان، احساس شرم و تحقیر از افشا شدن خشونت، بیفایده دانستن گزارشدهی و بینتیجه ماندن شکایت از خشونتگر، عموما آن را پنهان میکنند. تنها با استفاده از تحقیقات و مطالعات است که گستردگی خشونت تا حدودی آشکار میشود و معلوم میشود جمعیت قابلتوجهی از زنان، قربانیان خاموش خشونت خانگی هستند.
فرودستی مضاعف زنان در موقعیتهای بحرانی
کاظمی درباره شرایطی که زنان در دوران بازداشت یا زندان با آن مواجه میشوند اظهار کرد: زنان در ایران شهروند برابر با مردان نیستند. در عرف و شرع و قانون تابع همسر مرده میشوند و مرد از حق کنترل بر زن برخوردار است. همین زمینهساز خشونت اقتصادی است. حال اگر زن که در حالت عادی تحت تبعیض است، برچسب زندانی هم داشته باشد بهعنوان ناشهروند کجرو حمایت نیمبند ساختار قضایی را هم از دست میدهد و در موقعیت فرودستی مضاعف قرار میگیرد. در چنین شرایطی مرد با اطلاع از این موقعیت فرودستی میتواند قدرت مردانه را با قدرت دستگاه سیاسی تقویت کند و در تعارضات بینفردی از آن بهعنوان ابزار فشار و کنترل بر زن استفاده کند، از جمله در مسائل مالی. وقتی زن در شرایط اجبار و اضطرار ناشی از بازداشت و زندان، اداره اموال خود را به مرد میسپارد با این ریسک روبهرو است که مرد از این وضعیت به سود خود استفاده کند.
استقلال مالی؛ یکی از راههای خروج از خشونت
کاظمی فقدان استقلال مالی و وابستگی اقتصادی زنان به همسر را از مهمترین عوامل آسیبپذیری آنان در برابر خشونت دانست و گفت: فقدان استقلال مالی و وابستگی اقتصادی به شوهر و فرودستی حقوقی، از مهمترین عوامل آسیبپذیری زنان در برابر خشونت است. نداشتن استقلال مالی، زنان را از لحاظ اقتصادی به شوهر وابسته میکند و از این رو راه گریز از رابطه خشونتآمیز و منبعی برای چانهزنی و مقاومت در برابر خشونتگر وجود ندارد و زن مجبور به اطاعت از شخص خشونتگر است. به نظر میرسد یکی از علل شیوع بالای خشونت علیه زنان در ایران، نرخ مشارکت اقتصادی اندک زنان است که حدود ۱۳درصد است. یعنی اکثریت زنان ایرانی خانهدار و از لحاظ اقتصادی وابسته به شوهرانشان هستند و همین وضعیت آسیبپذیری زنان در برابر خشونت را افزایش میدهد.
کاظمی افزود: علاوه بر وضعیت اقتصادی، فرودستی حقوقی و فقدان حمایت حقوقی هم ریسک خشونت را افزایش میدهد یعنی اینکه در برخی مواد قانونی برتری مردانه به رسمیت شناخته شده و زنان از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند و از طرف دیگر قانون از آنها در برابر خشونت حمایت نمیکند. حتی برخی مواد قانونی مثل قتل در فراش، خشونت علیه زنان را تسهیل میکند. در مجموع چنین شرایطی زنان را در برابر خشونت بسیار آسیبپذیر و بیدفاع میکند.
چرا خروج از رابطه خشونتآمیز آسان نیست؟
این جامعهشناس با اشاره به موانع پیشروی زنان برای خروج از رابطه خشونتآمیز گفت: اولا که قوانین تبعیضآمیز هستند، حق طلاق با مردان است و زنان بهراحتی قادر به خروج از رابطه ازدواج نیستند و مسیری طولانی باید برای طلاق پیموده شود. ثانیا خروج از رابطه بستگی به وضعیت اقتصادی زنان دارد. بسیاری از زنان به خاطر وابستگی اقتصادی که پیشتر اشاره شد، نمیتوانند از رابطه ازدواج خارج شوند. موضوع دیگر فرزندان هستند که حق حضانت آنها با شوهر است و زن ممکن است برای دور نماندن از فرزندان کماکان در رابطه ازدواج باقی بماند. بعضی دلایل دیگر هم هست که زن گمان میبرد ممکن است با گذشت زمان شخص خشونتگر اصلاح شود یا اینکه خشونت تا حدودی عادی و فراگیر است و او تنها زنی نیست که مورد خشونت قرار دارد. آنچه گفته شد در مورد زنانی است که در رابطه ازدواج هستند، این در حالی بوده که دامنه خشونت فراتر از زنان متاهل است. سایر زنان که تحت خشونت پدر، برادر، شریک زندگی و… هستند، با مشکلات دیگری برای رهایی از دست شخص خشونتگر مواجهند.
خشونت اقتصادی، روانی و فیزیکی در یک زنجیره
کاظمی درباره ارتباط میان اشکال مختلف خشونت علیه زنان گفت: هدف از خشونت، حفظ قدرت و اعمال کنترل بر زن است و این کنترل میتواند با تاکتیکهای مختلف، از خشونت روانی گرفته تا جسمانی و جنسی و اقتصادی اعمال شود. اینها تاکتیکهای مرتبط و به هم پیوسته هستند ولی این بدان معنا نیست که هر زنی که تحت یکی از انواع خشونت باشد، الزاما سایر انواع را هم تجربه کند. معمولا زنانی که تحت خشونت اقتصادی قرار میگیرند، احتمال بسیار بالاتری وجود دارد که خشونت روانی و فیزیکی را هم تجربه کنند.
کنترل اموال؛ ابزاری برای سلطه
این جامعهشناس در تشریح مفهوم خشونت اقتصادی اظهار کرد: خشونت اقتصادی یکی از انواع خشونت علیه زنان است که به اشکال مختلف ممکن است اعمال شود؛ از کنترل بر اموال و فعالیتهای اقتصادی و درآمد زن، تا تصمیمگیری درباره اموال خانواده بدون توجه به نظر و نیازهای زن و جلوگیری از اشتغال زن. خشونت اقتصادی هم نتیجه رابطه قدرت نابرابر بین مرد و زن است و هم به اعمال کنترل مرد بر زن و به اطاعت واداشتن و تسلیم زن منجر میشود. درواقع کنترل اقتصادی، ابزاری برای سلطه همهجانبه مرد بر زن و وابسته و مطیع نگاه داشتن زن است.
کاظمی یکی دیگر از عوامل پنهان ماندن خشونت خانگی را فشار اجتماعی و ترس زنان از قضاوت دیگران دانست و گفت: در جامعهای که زنی را بهعنوان «زن خوب» شناسایی میکند که با همه ویژگیها و رفتارهای مرد سازگار باشد و اطاعت کند و اتفاقات حوزه خصوصی را حتی اگر از آن آسیب ببیند بازگو نکند، خشونت هم به ناچار پنهان میماند. این کلیشهای که از زن خوب ساخته شده، بهعنوان عامل بازدارنده در افشای خشونت عمل میکند و باعث میشود زن، خشونت را بپذیرد و آن را گزارش نکند. وقتی جامعه قربانیان خشونت را سرزنش میکند و مقصر میشناسد و خشونت را با این استدلال که حتما زن مرتکب رفتار بدی شده که مرد دست به خشونت زده توجیه میکند، افشا کردن خشونت خانگی و گزارش آن برای شخص قربانی، امری دشوار و دردناک است.
کاظمی تاکید کرد: در چنین جامعهای گزارش خشونت برای زن ممکن است توام با احساس شرم و تحقیرشدگی باشد و عزت نفس او را مخدوش کند. از طرفی حتی او را در جایگاه متهم و مقصر قرار میدهد که خود با رفتارهایش ماشه خشونت مرد را چکانده است بنابراین در یک جامعه ناهمدل و سرزنشگر، خشونت خانگی همواره پنهان میماند و راهی به عرصه عمومی پیدا نمیکند.
وقتی خشونت اختلاف خانوادگی نام میگیرد
کاظمی با اشاره به تفاوت نگاه بخشهای مختلف جامعه به خشونت علیه زنان گفت: بخشهای مختلف جامعه ایران رویکرد یکسانی به مساله خشونت خانگی ندارد. بخش مترقی و مدرن جامعه، خشونت خانگی را مسالهای مهم و نیازمند مداخله میشمرد و از قربانیان و بازماندگان خشونت دفاع میکند. بخش سنتی که میراث فرهنگی مردسالاری را حمل میکند، خشونت را امری ناچیز و عادی و مربوط به حوزه خصوصی و غیرقابل مداخله میشمرد و اغلب با مقصر شناختن زنان، آنها را به مدارا با خشونت و خشونتگر توصیه میکند. این بخش در بحثهای عمومی درباره خشونت، در طرف مرتکبان خشونت میایستد و در بازتولید خشونت علیه زنان سهیم است. کاظمی با اشاره به نقش سیاستگذاران و کارگزاران حکومت در مواجهه با خشونت علیه زنان اظهار کرد: علاوه بر جامعه باید به نحوه مواجهه سیاستگذاران و کارگزاران حکومت با خشونت هم اشاره کرد. در نگاه و ادبیات رسمی، خشونت علیه زنان که به آسیب و حتی قتل زنان منجر میشود، بهعنوان «اختلافات خانوادگی» صورتبندی میشود. چنین صورتبندی ضرورت مداخله رسمی برای محافظت از زنان در برابر خشونت را بیاعتبار میکند. این در حالی است که خشونت علیه زنان، خشونت عادی و متقابل بین زوجین یا اعضای خانواده نیست.
تروریسم مردسالارانه
این جامعهشناس با بیان اینکه حتی مفهوم خشونت خانگی برای توصیف آنچه بر زنان میرود کافی نیست گفت: اساسا خشونت خانگی هم برای توصیف آنچه بر زنان میرود کفایت مفهومی ندارد و باید بهدنبال مفاهیم دیگری برای توصیف و تبیین خشونت علیه زنان در ایران باشیم. شاید دقیقتر باشد که به تعبیر مایکل جانسون، یک جامعهشناس آمریکایی، بگوییم خشونت علیه زنان در ایران درواقع «تروریسم مردسالارانه» است که هر از گاه نمونهای از این خشونت سیستماتیک مردان علیه زنان در رسانهها مطرح میشود و مدتی کوتاه توجهات را جلب میکند و بعد به فراموشی سپرده میشود. تروریسم مردسالارانه در شرایطی امکان ظهور مییابد که در جامعه تحت سلطه فرهنگ مردسالاری، خشونت به یک ابزار مشروع برای حفظ قدرت مردان تبدیل شده باشد. وقتی خشونت علیه زنان جرمانگاری نمیشود و قانون از زنان خشونتدیده حمایت نمیکند، بستر برای ظهور شدیدترین اشکال تروریسم مردسالارانه در حوزه خصوصی و عمومی نیز فراهم میشود.
کاظمی با اشاره به نمونههایی از خشونت علیه زنان گفت: چنانکه دیدیم محمدعلی نجفی، شهردار اسبق تهران، زنش میترا استاد را در خانه کشت. پدر مبینا اشرفی او را در خانه و در خواب کشت. مونا حیدری به دست شوهرش در خیابان کشته شد و قاتل سربریدهاش را در شهر چرخاند. فاطمه سلطانی به دست پدرش در خیابان به قتل رسید و مردی در لایو اینستاگرام دختران را کتک میزد یعنی تروریسم مردسالارانه چه در نهان و چه عیان، از خانه تا خیابان و فضای مجازی در جریان است ولی هنوز بهعنوان مسالهای مهم که باید برای پیشگیری از آن اقدام کرد به رسمیت شناخته نمیشود.
قانون تنها راهحل نیست اما دولت نمیتواند منتظر بماند
کاظمی در پایان با اشاره به ضرورت اقدام برای مقابله با خشونت علیه زنان گفت: در حالی که امیدی به تصویب لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت وجود ندارد، دولت فعلی اگر واقعا مدافع زنان خشونتدیده است، لازم است منتظر تصویب قانون نماند، خود دست به کار شود و از همه ابزارهای موجود و در دسترس برای کاهش خشونت علیه زنان استفاده کند.












