دو جزیره، یک آبراه، دو روایت از گردشگری
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : یکشنبه, ۰۵ مهر ۱۴۰۵ ۱۷:۱۶

جزایر «کیش» و «قشم»، دو جزیره در استان هرمزگان، در پهنه مشترک خلیج فارس و هر دو با عنوان «منطقه آزاد» شناخته میشوند؛ دو مقصد گردشگری که در فاصلهای نهچندان دور از یکدیگر قرار گرفتهاند، اما امروز نشانههایی از دو رویکرد متفاوت در مدیریت گردشگری و اقتصاد جزیرهای در آنها دیده میشود.
مسئله اما صرفاً مقایسه تعداد گردشگران، میزان اشغال هتلها یا تعداد پروازها نیست؛ مسئله اصلی، نوع نگاه به گردشگری و نسبت آن با زندگی مردم محلی است.
جزیره کیش برای بازگرداندن رونق به اقتصاد گردشگری خود، بهسمت فعالسازی رویدادها، باززندهسازی فضای شهری، توسعه خدمات و بازتعریف تجربه گردشگر حرکت میکند. در جزیره قشم، در مقابل، نگرانی اصلی آن است که کاهش فعالیت گردشگری و فشار بر فعالان این حوزه، بهتدریج به یک وضعیت عادی تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن تعطیلی یا نیمهتعطیلی یک اقامتگاه، کاهش فعالیت یک راهنمای گردشگری یا کمشدن سفر گردشگران دیگر بهعنوان یک بحران جدی تلقی نشود. این تفاوتها باید جدی گرفته شود.
مسئله قشم، نبود جاذبه نیست
جزیره قشم برای گردشگری چیزی کم ندارد؛ از «ژئوپارک جهانی قشم» و جنگلهای حرا گرفته تا درهها، سواحل، غار نمکدان، روستاهای تاریخی، آیینهای بومی، موسیقی، غذا، صنایعدستی، معماری محلی و گردشگری دریایی، مجموعهای از ظرفیتهای طبیعی و فرهنگی در این جزیره وجود دارد که میتواند آن را به یکی از مهمترین مقاصد گردشگری جامعهمحور کشور تبدیل کند. بنابراین مشکل را نمیتوان صرفاً در «کمبود جاذبه» جستوجو کرد، بلکه مسئله اصلی، تبدیل جاذبه به محصول گردشگری و سپس تبدیل محصول گردشگری به درآمد پایدار برای جامعه محلی است. گردشگر زمانی برای مقصد ارزش اقتصادی ایجاد میکند که فقط از یک جاذبه بازدید نکند؛ بلکه چند شب اقامت داشته باشد، غذای محلی بخورد، از صنایعدستی خرید کند، از خدمات راهنمای محلی استفاده کند، به روستا سفر کند، از گردشگری دریایی بهره ببرد و بخشی از هزینه سفر خود را در همان جامعه مقصد باقی بگذارد. اگر این زنجیره شکل نگیرد، حتی پربازدیدترین جاذبه نیز الزاماً به رونق اقتصادی منجر نمیشود.
بومگردی؛ نبض اقتصاد روستا
اقامتگاههای بومگردی در قشم جایگاهی فراتر از یک واحد اقامتی دارند. بومگردی بخشی از اقتصاد روستاست؛ اقتصادی که در آن اقامتگاه بهصورت مستقیم و غیرمستقیم با مجموعهای از مشاغل و خانوارها ارتباط دارد؛ صاحب اقامتگاه، آشپز محلی، نانوا، تولیدکننده مواد غذایی، هنرمند صنایعدستی، راهنمای گردشگری، قایقدار، راننده، ماهیگیر، فروشنده سوغات و دهها فعالیت خرد دیگر.
فعالان محلی اثرگذاری هر اقامتگاه بومگردی را در زنجیرهای حدود ۴۰ خانوار بهصورت مستقیم و غیرمستقیم مطرح میکنند؛ رقمی که برای تبدیلشدن به یک شاخص رسمی نیازمند مطالعه آماری مستقل است، اما جهتگیری کلی آن با روند قابلمشاهده در سایر مقاصد بومگردی کشور همخوانی دارد. دقیقسازی این رقم برای قشم نیازمند یک سرشماری میدانی از سوی «اداره میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سازمان منطقه آزاد قشم» است؛ کاری که تاکنون بهصورت مدون انجام نشده است.
تعطیلی یک بومگردی، فقط تعطیلی یک واحد صنفی نیست. وقتی یک اقامتگاه از چرخه فعالیت خارج میشود، بخشی از تقاضا برای غذای محلی، صنایعدستی، حملونقل، راهنمایی، گردشگری دریایی و خدمات روستایی نیز کاهش مییابد. شکست اقتصاد بومگردی میتواند بهمعنای شکست بخشی از اقتصاد روستا باشد.
خطر بزرگتر از رکود؛ عادتکردن به رکود
رکود اقتصادی قابلمشاهده است؛ اما خطر اصلی زمانی آغاز میشود که جامعه و مدیران به رکود عادت کنند. وقتی فعال گردشگری دیگر امیدی به فصل بعد ندارد، وقتی صاحب اقامتگاه به تعطیلی موقت یا کاهش فعالیت خود عادت میکند، وقتی جوان روستایی گردشگری را بهعنوان شغل آینده خود نمیبیند و وقتی جامعه محلی کاهش حضور گردشگر را بخشی از وضعیت طبیعی مقصد تصور میکند، بحران از سطح اقتصاد عبور کرده و وارد حوزه اجتماعی شده است. در چنین شرایطی، سکوت جامعه محلی را نیز نباید لزوماً رضایت تعبیر کرد، بلکه سکوت ممکن است حاصل فرسودگی، کاهش مطالبهگری، بیاعتمادی یا سازگارشدن اجباری با شرایط باشد؛ همان نقطهای که مدیریت مقصد باید پیش از رسیدن به آن مداخله کند.
قشم نباید به کیش تبدیل شود
راه خروج قشم از این وضعیت، تبدیلشدن به کیش دوم نیست. اتفاقاً یکی از اشتباهات راهبردی میتواند همین باشد که قشم بخواهد الگوی گردشگری کیش را عیناً تکرار کند. کیش و قشم ظرفیتهای متفاوتی دارند.
جزیره کیش میتواند بر گردشگری شهری، خدمات، هتل، تفریحات، رویدادها، خرید و تجربه مدرن جزیرهای تمرکز کند؛ اما جزیره قشم مزیتی دارد که بهآسانی قابل بازتولید نیست؛ فرهنگ زنده جامعه محلی و پیوند کمواسطه طبیعت، روستا، دریا و میراث فرهنگی را دربر میگیرد. جزیره قشم میتواند مقصدی باشد که گردشگر در آن فقط «تماشاگر» نیست؛ بلکه وارد یک تجربه فرهنگی و اجتماعی میشود؛ همان جایی که بومگردی، گردشگری روستایی، ژئوتوریسم، گردشگری دریایی، صنایعدستی و میراث ناملموس میتوانند در قالب یک زنجیره واحد قرار گیرند.
مدل مقصد؛ نه رقابت که تکمیل
جزایر کیش و قشم نباید رقیب یکدیگر تعریف شوند؛ میتوانند مکمل یکدیگر باشند. یک گردشگر میتواند در کیش تجربه گردشگری شهری و تفریحی داشته باشد و در قشم تجربه طبیعت، فرهنگ، روستا و میراث را داشته باشد، اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که هر دو مقصد برای خود مدل مشخص گردشگری داشته باشند.
منطقه آزاد؛ مسئولیت بزرگتر، نه فقط امتیاز بیشتر
عنوان «منطقه آزاد» برای قشم باید با یک پرسش اساسی همراه باشد: این امتیاز تا چه اندازه توانسته اقتصاد واقعی مردم جزیره را تقویت کند؟
منطقه آزاد فقط منطقهای برای تجارت، واردات، ساختوساز یا سرمایهگذاری نیست. در یک جزیره گردشگرپذیر، خود مقصد یک دارایی اقتصادی است. جنگل حرا، ژئوپارک، روستا، فرهنگ و آیینهای بومی، صنایعدستی، اقامتگاه بومگردی و حتی اعتماد جامعه محلی به آینده گردشگری از این داراییها هستند. اگر این داراییها در سیاستگذاری دیده نشوند، توسعه ممکن است روی کاغذ اتفاق بیفتد، اما اقتصاد محلی الزاماً رشد نخواهد کرد.
رویداد بهتنهایی نجاتبخش نیست
جزیره قشم به رویداد نیاز دارد، اما رویداد بهتنهایی نجاتبخش گردشگری نیست. یک جشنواره زمانی ارزش اقتصادی دارد که گردشگر بیاورد، مدت اقامت را افزایش دهد، فروش صنایعدستی و محصولات محلی را بالا ببرد و برای اقامتگاه، رستوران، حملونقل و خدمات گردشگری تقاضا ایجاد کند. در غیر این صورت، رویداد به یک برنامه چندساعته تبدیل میشود که پس از پایان آن، اقتصاد مقصد دوباره به همان نقطه قبلی بازمیگردد. جزیره قشم بهجای افزایش تعداد برنامهها، نیازمند طراحی زنجیره اقتصادی پیرامون رویدادهاست.
شاخصهای واقعی نبض گردشگری
امروز مهمترین سرمایهای که باید در گردشگری جزیره قشم احیا شود، اعتماد است؛ اعتماد سرمایهگذار، صاحب بومگردی، راهنمای گردشگری، جوانی که میخواهد در جزیره بماند و گردشگری که باید قشم را برای سفر بعدی خود انتخاب کند. وقتی این اعتماد بازگردد، سرمایه و گردشگر نیز امکان بازگشت پیدا میکنند.
جزیره قشم برای احیای گردشگری نیازمند نسخه کپیشده از جزیره کیش نیست؛ باید نسخه خودش را پیدا کند؛ نسخهای که در آن روستا، بومگردی، ژئوپارک، دریا، صنایعدستی، غذا، آیین، موسیقی و جامعه محلی اجزای یک اقتصاد واحدند. مقصد گردشگری فقط هتل و جاذبه نیست؛ مقصد، جامعهای است که باید بتواند از گردشگری زندگی کند.
وضعیت واقعی این اقتصاد را باید با شاخصهایی سنجید که تاکنون بهصورت رسمی گردآوری نشدهاند؛ ضریب اشغال بومگردیها، میزان ماندگاری گردشگر، درآمد جامعه محلی، تعداد مشاغل ایجادشده، فروش صنایعدستی، فعالیت راهنمایان، گردشگری دریایی و میزان بازگشت گردشگر. اگر این شاخصها افت کنند، حتی آمار بالای ورود گردشگر معنای رونق پایدار نمیدهد؛ و اگر رشد کنند، آنوقت میتوان گفت گردشگری واقعاً به زندگی مردم بازگشته است.
جزایر کیش و قشم در یک آبراه قرار دارند، اما آینده گردشگری آنها را نه جغرافیا، بلکه کیفیت مدیریت مقصد و نسبت آن با جامعه محلی تعیین میکند.
جزیره قشم برای احیای گردشگری نیازمند یک نسخه کپیشده از جزیره کیش نیست. قشم باید نسخه قشم را پیدا کند؛ نسخهای که در آن روستا، بومگردی، ژئوپارک، دریا، صنایعدستی، غذا، آیین، موسیقی و جامعه محلی اجزای یک اقتصاد واحد باشند. در نهایت، مقصد گردشگری فقط هتل و جاذبه نیست، بلکه مقصد، جامعهای است که باید بتواند از گردشگری زندگی کند. اگر بومگردیها زمین بخورند، مسئله فقط تعطیلی چند خانه نیست؛ بخشی از اقتصاد روستا زمین میخورد. اگر روستا از گردشگری خارج شود، بخشی از فرهنگ زنده جزیره نیز از چرخه اقتصادی کنار میرود و اگر جامعه محلی به رکود عادت کند، بازگرداندن گردشگر به جزیره دیگر تنها یک پروژه گردشگری نخواهد بود، بلکه پروژهای برای بازگرداندن امید اقتصادی به جامعه محلی خواهد بود.
جزایر کیش و قشم در یک آبراه قرار دارند، اما آینده گردشگری آنها را نه جغرافیا، بلکه کیفیت مدیریت مقصد و نسبت آن با جامعه محلی تعیین میکند./پیام ما










