تازه های شهر حکایت


حکایت مرد احمق,مرد احمق,داستان مرد احمق

حکایت مرد احمق

حکایت مرد احمق حكایت جالب مرد احمق کفش‌دوزى ساده و ابله را زنى کولى و دِرْد و نصيب شده بود که خيلى…

بداقبالی ( حکایت )



 

حکایت

 

شخصی از بام افتاد و بر گردن قطب الدین فرود آمد و مهره گردن او شکست.

 

قطب الدین در بستر خوابیده بود که جمعی به عیادت او آمدند و جویای حال وی شدند. او گفت: چه حال از این بدتر که دیگری از بام افتاد و گردن من بشکست.


طنزهای شیرین سهل آبادی

منبع:روزنامه خراسان

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------