تازه های شهر حکایت

حکایت طنز,حکایت,حکایت طنز عبید زاکانی

چند حکایت جالب و خواندنی

حکایت های جالب و خواندنی گوشت را آزاد كن از بزرگان عصر، يكي با غلام خود گفت كه از مال خود، پاره‌اي…

نابینا و فضول



 

نابینا و فضول

 

  نابینایی در شب تاریک سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به راهی می رفت. شخصی فضول به او رسید و خطاب به وی گفت: ای نادان شب و روز پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی برابر. چرا با خود چراغ حمل می کنی؟

 

نابینا گفت: این چراغ را برای این برداشته ام تا یک نفر کوردلی چون تو تنه نزند و سبوی مرا نشکند!

 

منبع:روزنامه خراسان

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------