تازه های شهر حکایت


حکایت مرد احمق,مرد احمق,داستان مرد احمق

حکایت مرد احمق

حکایت مرد احمق حكایت جالب مرد احمق کفش‌دوزى ساده و ابله را زنى کولى و دِرْد و نصيب شده بود که خيلى…

گربه مزاحم



 

گربه مزاحم

 

ابلهی از دست گربه ای به ستوه آمده بود و هر چه او را از خانه بیرون می کرد و به جای دور می برد، باز به خانه باز می گشت. روزی گربه را در کیسه ضخیمی انداخته و به محل دوری می برد

 

رفیقی از او پرسید: به کجا می روی؟

 

گفت: فلان جا و نام محل را به اشتباه گفت.

 

رفیقش گفت: ولی راه آن جا از این طرف نیست.مرد جواب داد: آهسته باش. خود هم می دانم این را به گربه می گویم.


منبع:روزنامه خراسان

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------