تتر,ارز دیجیتال,بیت کوینX

تازه های داستان


داستان های قدیمی شب یلدا, قصه های قدیمی شب یلدا, از داستان شب یلدا چه می دانید

داستان های قدیمی شب یلدا

داستان های قدیمی شب یلدا قصه های قدیمی شب یلدا ایران ما، از گذشته سرزمین افسانه ها و داستان های…

داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک



داستان کوتاه,داستان افسانه‌ای کوچک,داستان های فرانتس کافکاداستان های کوتاه و خواندنی

 

افسانه‌ای کوچک
موش گفت: "دریغا که جهان هر روز کوچک‌تر می‌گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که می‌ترسیدم، هی می‌دویدم و می‌دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا‌رهایی در راست و چپ می‌دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده است که من دیگر در آخرین اتاق هستم، و آن‌گاه در گوشه تله‌ای هست که من باید تویش بیفتم."


گربه گقت: "فقط باید مسیرت را تغییر دهی" و آن را بلعید.


منبع:
نویسنده: فرانتس کافکا

dastan.blogtarin.com

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------