تازه های داستان

داستان کوتاه و زیبا درباره انديشه و تفکر,داستان درباره انديشه و تفکر, داستان کوتاه درباره انديشه و تفکر

چند داستان کوتاه و زیبا درباره انديشه و تفکر

داستان کوتاه درباره انديشه و تفکر داستان زیبا درباره انديشه و تفکر مهمترين وظيفه هر فردی در زندگى…

داستان آموزنده طمع



داستانهای کوتاه

داستانهای  آموزنده

 

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت

با سرعت وارد بیمارستان شد

و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید

ماشین بهش زد و فرار کرد …

پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید

پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم

خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم

پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل … باید پول قبل از عمل پرداخت بشه

صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروز می اندیشید

واقعا پول اینقدر با ارزشه … ؟

 

منبع: namakstan.net

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      Makan Inc.| All Rights Reserved - © 2013 - 2022