نامه به منذر بن الجارود سرزنش از خيانت اقتصادي
| به منذر بن الجارود از نامههاي آن حضرت عليهالسلام است به منذر ابن جارود عبدي (از قبيله عبدالقيس) که او را بر بعضي از شهرها (فارس) حکمراني داده و او با آن بزرگوار در بعضي از کارهائي که او را بر آن گماشته بود خيانت کرد (چهار هزار درهم از مال خراج ربود، امام عليهالسلام او را در اين نامه نکوهش نموده و نزد خود طلبيده، پدرش جارود را (که به قبيله خود عبدالقيس خدمت پيغمبر اکرم آمده و اسلام آورد) ستوده، خلاصه رجالنويسان منذر را ضعيف دانسته و به رواياتش اطمينان ندارند): پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اکرم، نيکي پدرت مرا فريب داد و گمان کردم از روش او پيروي ميکني و به راه او ميروي، پس ناگاه به من خبر رسيد که خيانت کردهاي، و براي هواي نفس خود فرمانبري را رها نميکني، و براي آخرتت توشهاي نميگذاري، دنياي خويش را با ويراني آخرتت آباد ميسازي، و با بريدن از دينت به خويشانت ميپيوندي (شايد اين جمله خبر از آينده باشد، مرحوم علامه مجلسي در مجلد دهم کتاب بحارالانوار از سيد ابن طاوس (عليهالرحمه) نقل ميکند که امام حسين- عليهالسلام- نامهاي نوشته و با غلام خود که نامش سليمان و کنيهاش ابازرين بود به سوي گروهي از بزرگان بص ره فرستاد و ايشان را به کمک و پيروي خواست که از آنها يزيد ابن مسعود نهشلي و منذر ابن جارود عبدي بودند تا آنکه ميفرمايد: و اما منذر ابن جارود نامه و پيغامآور را نزد عبيدالله ابن زياد آورد، زيرا ترسيد که نامه خدعه و مکري از عبيدالله باشد، و بحريه دختر منذر ابن جارود همسر عبيدالله ابن زياد بود، پس عبيدالله پيغامآور را به دار کشيد و بعد از آن به منبر رفت و خطبه خواند و مردم بصره را تهديد نمود که راه مخالفت نپيمايند) و اگر آنچه (خيانت) که از تو به من خبر رسيده راست باشد (جمل اهلک و شسع نعلک خير منک يعني) شتر اهل تو و دوال کفشت (جائي که انگشت بزرگ پا در کفشهاي عربي قرار ميگيرد) از تو بهتر است (اين جمله مثلي است اشاره به اينکه سود حيوان و جماد از تو بيشتر است) و کسي که مانند تو باشد شايسته نيست به وسيله او رخنهاي بسته شود، يا امري انجام گيرد، يا مقام او را بالا برند، يا در امانت شريکش کنند، يا براي جلوگيري از خيانت و نادرستي بگمارندش (سزاوار نيست حفظ مرز يا حکومت شهر يا رياست کاري را به تو گزارند) پس هنگامي که اين نامهام به تو ميرسد نزد من بيا اگر خدا خواست (چون آمد امام عليهالسلام او را زنداني نمود، و صعصع ه ابن صوحان که از نيکان اصحاب اميرالمومنين و از بزرگان قبيله عبدالقيس بوده درباره او شفاعت کرده رهائيش داد. سيدرضي فرمايد:) و اين منذر کسي است که اميرالمومنين عليهالسلام درباره او فرمود: او به دو جانب خود بسيار مينگرد، و در دو برد (جامه يمني پر بهاي) خويش ميخرامد، و بسيار گرد و خاک از روي کفشهايش پاک ميکند (مرد متکبر و گردنکشي است که به خود و لباسش مينازد و به آرايش ميپردازد). |
| ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلَى الْمُنْذِرِ بْنِ الْجارُودِ الْعَبْدِىّ، وَ قَدْ کانَ اسْتَعْمَلَهُ عَلى بَعْضِ النَّواحِى فَخانَ الْأَمانَةَ فِى بَعْضِ ما وَلَّاهُ مِنْ أَعْمالِهِ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ صَلاحَ أَبِيکَ غَرَّنِى مِنْکَ، وَ ظَنَنتُ أَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ، وَ تَسْلُکُ سَبِيلَهُ، فَإِذا أَنْتَ فِيما رُقِىَ إِلَىّ عَنکَ لا تَدَعُ لِهَواکَ انقِياداً، وَ لا تُبْقِى لِاخِرَتِکَ عَتاداً، تَعْمُرُ دُنْياکَ بِخَرابِ اخِرَتِکَ، وَ تَصِلُ عَشِيرَتَکَ بِقَطِيعَةِ دِينِکَ. وَ لَئِنْ کانَ ما بَلَغَنِى عَنْکَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَ شِسْعُ نَعْلِکَ خَيْرٌ مِنْکَ، وَ مَنْ کانَ بِصِفَتِکَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ، أَوْ يُعْلى لَهُ قَدْرٌ، أَوْ يُشْرَکَ فِى أَمانَةٍ، أَوْ يُؤْمَنَ عَلى خِيانَةٍ، فَأَقْبِلْ إِلَىَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْکَ کِتابِى هذا إِنْ شاءَ اللَّهُ. قالَ السَّيد الشَريف: وَ الْمُنْذِرُ هذا هُوَ الَّذِى قالَ فِيهِ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ- عَلَيْهِ السَّلامُ- إِنَّهُ لَنَظَّارٌ فِى عِطْفَيْهِ، مُخْتالٌ فِى بُرْدَيْهِ، تَفَّالٌ فِى شِراکَيْهِ. |








